فاشیسم فقاهتی و خودشیفتگی دیکتاتور
سلام اسماعیلپور
در
روزهای اخیر، سید علی خامنهای،
رهبر رژیم در پاسخ به یک استفتا بدین مضمون که: خواهشمند
است دربارهی "التزام به ولایت فقیه" توضیح دهید، به عبارت
دیگر چگونه باید عمل نماییم تا مطمئن شویم که التزام کامل
به نایب بر حق امام زمان داریم؟"
چنین پاسخ داده بود که: "ولایت فقیه
به معنای حاکمیت مجتهد جامعالشرایط در دوران غیبت و
شعبهای از ولایت ائمهی اطهار است که همانند ولایت رسول
خدا بوده و تنها با اطاعت از دستورات "ولی امر مسلمین"
میتوانید التزام خود را نشان دهید".
این فتوا نکات و موارد خاصی را شامل میشود که مستلزم
بررسی و تحلیل بیشتری است. نخست آن که خامنهای خود را یک
فقیه "جامعالشرایط" معرفی میکند، که این ادعا طی چند سال
اخیر همواره از جانب آگاهان و کارشناسان فقه تشیع مورد
تردید قرار داشته است.
نکتهی مهمتر آن است که خامنهای، ولایت فقیه و در حقیقت
حکومت خویش را ادامه و شعبهای از ولایت ائمه و پیغمبران
تلقی میکند. رهبر رژیم در اینجا علناً نقش مردم و قانون
را در ادارهی امور جامعه انکار مینماید. زیرا بر اساس
اسطورههای دینی و اعتقادات مسلمانان بهویژه در فقه
تشیع، ولایت پیامبران و ائمه، منبعث از مشروعیت الهی و
آسمانی بوده و در آن، عامهی مردم به عنوان "امت" و "مطیع
محض" فرامین آنان نگریسته شده و نهتنها هیچگونه حقوق و
نقشی در قدرت ندارند بلکه ایفای وظایف مربوط به پیروی از
دستورات آسمانی و تلاش برای حاکم نمودن آنها در هر زمان و
مکانی، محور اصلی زندگی فردی و اجتماعی مردم است.
خامنهای با این فتوا میخواهد بگوید که خیمهشببازی مردم
سالاری دینی و تدوین و تنظیم مجموعهای از مکانیسمهای به
ظاهر قانونی، مغایر با ماهیت و فلسفهی وجودی ولایت فقیه
بوده و در واقع، رژیم وی برای مشروعیت بخشیدن به خود، نه
نیازی به مردم دارد و نه حتی به قوانین خودساختهی خویش.
این امر از آنجا ناشی میشود که خامنهای به خوبی میداند
که تصمیمات، اقدامات و سیاستهای او و رؤیاهای
بلندپروازانهی حامیانش، نه از پشتوانهی حمایت مردم
برخوردار است و نه حتی در قوانین خود آنان نیز بستر و
تکیهگاه مناسبی میتوان برای آن یافت.
در تحلیل بیشتر این موضوع، آیتالله مصباح یزدی،
نظریهپرداز معروف ولایت فقیه معتقد است که اگر ولیفقیه
نتواند حمایت و رأی مردم را جلب نماید، میتواند با همکاری
گروهی از افراد، قدرت را به دست بگیرد.
بدین ترتیب برای دستیابی به قدرت یا ماندن در رأس حکومت،
ولیفقیه نیازی به رأی اکثریت مردم در خود احساس نمیکند،
بلکه همین قدر که یک باند با وی همراهی نمایند تا قدرت را
به هر نحو ممکن بدست گرفته و آنرا حفظ نماید، کافی است.
بنابراین از دیدگاه ولایتفقیه، یک باند یا گروه مسلح
میتواند خلأ مشروعیت دمکراتیک و قدرت قانونمند را پرنموده
و برای حفظ قدرت و شخص رهبر، از فداکردن حقوق و آزادیهای
مردم، استقلال کشور و یا منافع ملی نیز دریغ ننماید.
یکی دیگر از راههای دستیابی ولیفقیه به قدرت از دیدگاه
مصباح یزدی "قرعهکشی" است که ممکن است روحانیون برای
انتخاب یک تن از میان خود جهت تصدی سمت ولایت فقیه بدان
تن دهند. این امر نشان میدهد که آخوندها، برگزیدن
ولیفقیه از طریق قرعهکشی را هم از رأی مردم مشروعتر
میدانند.
نکتهی جالب توجه دیگر در این فتوا آن است که خامنهای خود
را "ولی امر مسلمین" معرفی مینماید. این نکته بیش از هر
چیز دیگری، توجه ناظران و تحلیلگران را به خود جلب نموده و
مشاجراتی به دنبال داشت.
این اصطلاح از سه واژه تشکیل شده که هر کدام از این سه
واژه، معنای سیاسی و حقوقی مشخص و منحصر بفردی دارند و
بیان آنها از جانب یک رهبر سیاسی را نباید صرفاً یک اشتباه
یا تصادف تلقی نمود.
هنگامی که بحث از "ولی امر" به میان میآید، مقصود از آن
نه "رهبری معنوی و روحی" و نه پرستیژ و کاریزمای دینی،
بلکه زمامداری سیاسی فردی بر آحاد یک جامعه است. خامنهای
چنین جامعهای را جامعهی "مسلمین" معرفی میکند، یعنی نه
"شیعیان جهان" و نه "مسلمانان ایران"، بلکه "مسلمانان
جهان" را در نظر دارد.
این اصطلاح پیشتر فقط به عنوان یک مداحی از جانب هواداران
خامنهای به کار گرفته میشد، که اغلب فاقد ارزش سیاسی
بود. اما اینک کاربرد آن از سوی خامنهای بیانگر آن است
که؛
1ـ
خامنهای دچار خودشیفتگی بلندپروازانهای شده که میتواند
عواقب زیانباری به دنبال داشته باشد.
2ـ
این خودشیفتگی خامنهای که شباهت زیادی به سخنرانیها و
نوشتههای هیتلر و سایر رهبران فاشیست در آن میتوان یافت،
بیدلیل نبوده و ریشه در سیاست استراتژیک رژیم و توهمات
امپریالیستی سپاه پاسداران و حامیان نظریهی "مهدویت"
بهویژه افرادی مانند احمدینژاد و مصباح یزدی داشته و
تهدیدی جدی علیه امنیت و ثبات ملی کشورهای اسلامی است که
طی بیش از سه دههی عمر جمهوری اسلامی، زمامداران این
کشورها همواره نامشروع و سرسپردهی آمریکا و غرب معرفی
شدهاند.
هنگامی که این گفتهی عسکر اولادی، دبیرکل حزب مؤتلفه را
مروری میکنیم که: "اصولگرایان جمهوری اسلامی در قبال
رهبر، احساس تعبّد دارند"، این واقعیت را درمییابیم که
چرا خامنهای و جمهوری اسلامی روزبهروز به طرزی آشکارتر
از قبل، در داخل کشور پوشش یک دیکتاتور خودشیفته و در
عرصهی بینالمللی نیز لباس یک تروریست جنگطلب را به تن
میکنند.
منبع:روزنامه "کوردستان"، شماره 538