بەخێر بێن بۆ ماڵپەڕی‌ "هەڵۆی‌ كوردستان"                                ماڵپەڕی‌ "هەڵۆی‌ كوردستان" ماڵپەڕی‌ هەموو كورد‌و كوردستانییەكە


ده‌سپێك
هه‌ڵۆی‌ كوردستان
سیاسه‌ت
كۆمه‌ڵایه‌تی‌
ئه‌ده‌ب‌و هونه‌ر
وتووێژ
شه‌هیدان
كتێب
سروود‌و وته‌ی‌ به‌نرخ
وێنه
فارسی
ئارشیو
پێوه‌ندی‌
لینك
 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ايران، چين و «چماق» اسرائيلی

دکتر یورام عبرون(1)

در دیدار ماه گذشته پرزیدنت باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا با پرزیدنت هو جین تائو رئیس جمهوری چین، که در پکن انجام شد، پرزیدنت اوباما تاکید کرد که اگر پیشرفت ملموسی در مذاکرات جامعه جهانی با جمهوری اسلامی ایران به هدف جلوگیری از برنامه های اتمی ایران بدست نیآید، آمریکا نمی تواند تا مدت زمان طولانی و نامحدود مانع از حمله نظامی اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران شود. این هشدار از زبان پرزیدنت اوباما با این هدف بیان شد که چین از برقراری دور جدید تحریم های سخت تر علیه جمهوری اسلامی ایران حمایت کند. حتی اگر این هدف محقق نشود، مطرح شدن این هشدار پرسش هائی را در مورد منافع چین در ایران و تمامی خاورمیانه- نظر به جایگاه اسرائیل در این منافع، و راههای اعمال نفوذ دولت اورشلیم در مناسبات با پکن به اذهان متبادر می کند.

تا چندی پیش این نظریه معمول بود که منافع چین در قبال خاورمیانه، و از جمله ایران، به تعهدات تامین منابع انرژی برای چین بستگی دارد. رشد اقتصادی چشمگیر و فزاینده چین میزان وابستگی آن کشور به منابع انرژی وارداتی را شدت بخشیده است، و آخرین داده های رسمی که مربوط به سال 2008 است، تاکید داشت که چین سومین وارد کننده بزرگ نفت در جهان است. از میان تمامی منابعی در جهان که چین از آنها نفت و انرژی دریافت می کند، منابع انرژی و سوخت از خاورمیانه برای چین حدود نیمی از منابع مورد نیاز را تشکیل می دهد. نظر به ارزیابی هائی که از افزایش بیشتر تقاضای چین حکایت دارد، و با توجه به پیش بینی هائی که از کاهش منابع نفتی دیگر نقاط جهان مطرح می شود، وزنه خاورمیانه در تامین منابع انرژی برای چین سنگین تر خواهد شد. این نیاز است که منافع چین را در ارتقا مناسباتش با تولید کننده های اصلی نفت در خاورمیانه توجیه می کند، و همین نیاز است که توجیه گر نگرانی چین از هر اقدامی است که موجب تزلزل ثبات سیاسی و نظامی این منطقه شود.

با وجود همه این استدلالات، نگرانی چین برای ادامه اصرار این کشور به دفاع از ایران در برابر گام های احتمالی سخت گیرانه تر جهان علیه تهران، به تنهائی کفایت نمی کند – بویژه که گزارش ها نشان از آن دارد که چین پیشنهاد اخیر عربستان سعودی را نیز برای فروش نفت و منابع انرژی دیگر با بهائی کمتر در صورت بروز نیاز به نفت برای جایگزین کردن نفت صادراتی از ایران رد کرده است. این امر نشان می دهد که اگر تنها نیاز به نفت در صدر ضرورت های چین قرار داشت، بنابر این برای آن کشور نمی بایست تفاوت کند که نیاز به نفتش را ایران تامین کند یا عربستان سعودی!

لذا باید وجهه های دیگر منافع چین در قبال ایران و منطقه را نیز مد نظر قرار داد، که بطور کلی می توان آنرا در چهار مولفه مشخص کرد؛

یک - تحیکم جایگاه بین المللی چین بعنوان قدرت جهانی که نظم دنیائی مورد نظر خود را دارد و آنرا مبتنی بر ارزش های جایگزین با ارزش های آمریکائی ارائه می کند. در چارچوب این سیاست است که چین می کوشد حمایت کشورهای در حال توسعه ای را که از سوی آمریکا زیر فشار هستند تا برنامه های داخلی و بین المللی خود را تغییر دهند، کسب کند. چین بر لزوم مخالفت با مداخله بیرونی در امور داخلی این کشورها تاکید دارد. از این منظر، موافقت چین با برقراری تحریم های سخت علیه ایران به منزله تسلیم در برابر نظم جهانی مورد نظر آمریکا، و رها کردن هم پیمانان بالقوه چین (در نظم مورد نظر چین) است.

دوم- چین در چارچوب تلاش خود برای تنوع بخشیدن به منابع تامین انرژی، صدها میلیارد دلار را در تولید و توسعه زیربناهای نفتی و گازی در کشورهای مختلف سرمایه گذاری می کند و در برابر انتظار دارد هنگامی که این طرح ها به مرحله بهره برداری می رسد، از بخشی از نفت و گاز و سایر منابع آن برخوردار شود. چین در این راستا سرمایه گذاری های کلانی در ایران انجام داده، و از این رو منفعت چین ایجاب می کند که مناسبات حسنه با حکومت ایران را که با آن رژیم قراردادهایش را منعقد کرده، حفظ نماید.

سوم - نظر به ارزیابی هائی که از افزایش وابستگی چین به منابع نفتی خاورمیانه حکایت دارد، و با توجه به جاه طلبی های چین برای برخورداری از نفوذ سیاسی بین المللی، چین نمی تواند از ایفای نقش گسترده تر در خاورمیانه شانه خالی کند، و از این روی، علیرغم میل قلبی خود (که ظاهرا کماکان ادامه دارد) و می خواست خاورمیانه را «قبرستان قدرت ها» ببیند، بنظر می رسد که چین در سال های اخیر مناسبات خود در منطقه را تنوع و تحکیم بخشیده است: از جمله، مناسبات دیپلماتیک خود با حاکمان مختلف را ارتقا داده، بر میزان سرمایه گذاری های خویش در اقتصاد و امور تجاری با کشورهای منطقه افزوده، و نشانه هائی از تقویت سطح همکاری های نظامی چین با کشورهای مختلف و از جمله ایران دیده می شود. دخالت فزاینده چین در منطقه ممکن است که در آینده ای نه چندان دور، آن کشور را با جبهه رویاروئی با آمریکا بکشاند، و لذا به منفعت چین است که از هم اینک خود را به عنوان قدرتی که تسلیم دیکته های آمریکا می شود، جلوه گر نسازد.

مساله یاد شده فوق است که منفعت چهارم چین را در قبال منطقه بوجود می آورد- تلاش برای تضعیف نظامی آمریکا: یکی از نگرانی هائی که همواره چینی ها بر آن تاکید نهاده اند این است که آمریکا عامل تسلط دو فاکتو بر اکثر قریب به اتفاق منابع نفت و انرژی در خاورمیانه شده و در صورت وقوع بحرانی وخیم در مناسبات آمریکا و چین، ایالات متحده قادر خواهد بود که از این توان برای جلوگیری از رسیدن نفت و سایر منابع انرژی به چین استفاده کند. در این چارچوب، تقویت حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه و مرکز آسیا، از جمله خلیج فارس، پاکستان و افغانستان، از نگاه چین یک تهدید جدی برای آن کشور محسوب می شود، و حق خود می داند که تا جائی که می تواند از آن جلوگیری کند. از این منظر، برای منافع چین اهمیت حیاتی دارد که ایران را خارج از حوزه نفوذ نظامی آمریکا باقی بگذارد. افزون بر آن، اگر آن روز موعودی فرا رسد که آمریکا نیروهای نظامی خود را از افغانستان خارج کند – که آرزوی چین است- کانال زمینی مستقیمی تا به خلیج فارس برای چین گشوده خواهد شد.

مجموعه موارد مطرح شده در بالا به خوبی نشان می دهد که چرا چین با برقراری تحریم های بین المللی سخت تر با پیشآهنگی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران مخالف است - هر چند که می توان این نتیجه گیری را نیز کرد که حمله نظامی به ایران می تواند ضربه بیشتری به منافع چین وارد کند. چنین ضربه ای شوک بزرگی – دست کم در کوتاه مدت- به بازار نفت جهانی وارد خواهد کرد و توام با آن، کوتاهی دست چین در قبال تعیین تدابیر و نظم بین المللی نیز در برابر چشم همه کشورهای منطقه و جهان فاش خواهد شد. حمله نظامی، سرمایه گذاری چین در ایران را نیز به خطر خواهد انداخت و حتی بعید نیست که در ادامه آن، منجر به استقرار قوای آمریکائی – به این یا آن صورت - در خاک ایران شود.

بنابراین، «چماق» اسرائیلی که پرزیدنت باراک اوباما آن را در مذاکراتش با رئیس جمهوری چین بلند کرده، کاملا موضوعیت دارد- اما مصداق آن تا حدی است که چین براستی متقاعد شود که اسرائیل در عزم خود برای حمله راسخ است و آمریکا نیز به اسرائیل امکان چنین حمله ای را خواهد داد. اما چین که در طول نسل ها تجربه غنی گام های پیچیده دیپلماتیک را دارد، برای دریافت پیام مورد نظر آمریکا باید گام های مختلف دیگری را نیز برای باور کردن به جدی بودن چنین تهدیدی مشاهده کند. در هر حال، اخطار بیان شده فارغ از میزان تاثیری که می تواند داشته باشد، صرف اظهار آن باید واکنش در مورد این نکته را نیز در بر داشته باشد؛ جایگاه اسرائیل در مجموعه منافع چین کجاست؟ تنها در دوره ای بس کوتاه در تاریخ بود که مناسبات دو کشور فارغ از نفوذ روابط اسرائیل با آمریکا در شرائطی تنظیم می شد که دولت اورشلیم تا حدی صاحب نفوذی بر پکن بود. اما غیر از این ایام کوتاه، مناسبات چین با اسرائیل با توجه به ملاحظات دیپلماتیک گسترده تر تنظیم شده است. دلیل نیز این است که اسرائیل سرمایه و منابع ارزشمندی که مورد نظر چین - بویژه از نوعی باشد که در برابر ذخایر نفتی دنیای اسلامی برابری کند- دراختیار ندارد. با توجه به آن چه که مطرح شد، ممکن است که پرزیدنت اوباما با به کارگیری موثرترین راه به منظور اثر گذاری بر دیدگاه چین از طریق انگشت گذاشتن بر تهدید اسرائیل، خدمت بزرگی به منافع اسرائیل کرده باشد بویژه که در مقطع حساس تلاش چین برای افزایش نفوذش در منطقه قرار داریم. خدمتی که اوباما کرده است را می توان این گونه خلاصه کرد که به جای یافتن سرمایه ها و منافع مشترک با هدف اثرگذاری بر سیاست های چین، اسرائیل موظف است که تلاش بیشتری به عمل آورد تا مجموعه پیچیده منافع چین و راههای مدیریت چینی را درک کند، و با بهره گیری از این آموخته جدید، راههای مستقیم و غیر مستقیم اثرگذاری بر چین را بیابد.

____________

1. دکتر یورام عبرون استاد مرکز مطالعات آسیا در دانشگاه حیفا در شمال اسرائیل است.

 

منبع: مرکز آگاهی های اطلاعات و ترور، وابسته به مرکز رهنمودهای اطلاعای («ملم»)

 

 

 

 

لاپه‌ڕه‌ی‌ سه‌ره‌كی‌

پێوه‌ندی‌ له‌گه‌ڵ‌ هه‌ڵۆی‌ كوردستان

بڵاوکردنه‌وه‌ی بابه‌ته‌کانی ئه‌م ماڵپه‌ڕه به‌ بێ ئاماژه به ماڵپه‌ڕی‌ "هه‌ڵۆی‌ كوردستان"‌ قه‌ده‌غه‌یه

Copyright © www.heloykurdistan.com