در چه نوع نظامی اعدام و خشونت مشروعیت می یابد
جهانگیر گلزار
کشور ما هنوزاز استبدادی شاهنشاهی آزاد نشده بود با نظریه
استبداد فقیه آقای خمینی زیر سلطه نظریه ولایت فقیه رفت
.
بسیاری بر این باورند که استبداد دینی از هر استبدادی بدتر
است . از این بابت که با عقیده و اخلاق و آرمان آدمی در
رابطه است شاید حق با آنها باشد . البته استبدادهای دیگر
که حول محور طبقه کارگر یا نژاد برتر و یا ایدئولژی برتر
بوجود می آیند ، کمتر از استبداد دینی دست به خشونت نمی
زنند . مبارزه با استبداد دینی نیز سختر از استبدادهای
دیگر است زیرا ، احتیاج به معنویتی دارد که در پرتو آن ،
انسانها اذهان خود را آزاد از فشار استبداد حس کنند و
دروغهای استبداد دینی عیان شده و مردم ذهنیت خود را از
خشونت طلبی و مطیع بودن ، به آزادی خواهی و خود را صاحب
ولایت تصمیم دانستن ،تغییر بدهند
.
جهت روشن شدن چرایی نیاز استبداد به خشونت ، لازم است
توضیح دهم که در حکومتهایی که یک شخص و یا یک حزب و ...
محور می شود ، نگاهداری قدرت اصل برتر می گردد . وقتی هدف
تنها قدرت بود ابزار رسیدن به آن معتاد کردن آدمیان به
اطاعت از زور خواهد گردید
.
خشونت چه زمان خود را نمایان می گرداند ؟
برای رسیدن به هدف نیاز به وسیله ای می باشد . خشونت یا
عدم خشونت خود را در رابطه با ابزار انتخاب شده نشان می
دهد
.
یعنی متناسب با هدفی که انتخاب می کنیم وسیله انتخاب می
گردد . اگر هدف آزادی باشد وسیله متناسب با رسیدن به آزادی
را برخواهیم گزید . و آن کسانی که هدفشان قدرت می باشد ،
ابزاری انتخاب می کنند که در اصل ابزار قدرت هستند اما به
دیگران وانمود می کنند که این ابزار را برای آزادی انتخاب
کرده اند . کمتر کسی بیان می کند که من هدفم قدرت است
وبرای رسیدن به این نامشروع هر عملی را مشروع خواهم نمود .
مستبدین برای اعمال بد خود وقتی ابزار نامشروع ، یعنی
خشونت را بر می گزینند ، به این اعمال ، مشروعیتهای خیر
خواهانه و مدافع حقوق ، ارزش برین ، الهی و ... می دهند
.
فطرت انسانی که بر اساس آزادی است نمی تواند استبداد و
خشونت را قبول کند . استبداد ، برای خشونتی که اعمال می
کند تعریف و واژه های خیر خواهانه انتخاب کرده و بدین صورت
عمل خود را توجیه می کند
.
آقای خمینی در پاریس در مقابل چشم جهانیان تمام آزادیهای
مردم را برشمرد و خود را به آنها متعهد نمود . در رابطه با
اعدام شاه حتی گفت تا معلوم نشود که جنایت کرده ، نمی شود
او را اعدام نمود . آقای خمینی به عنوان سخنگوی خواست مردم
و به عنوان مرجع تقلید این نظرات را می داد . برای اولین
بار از زبان یک مرجع دینی آزادیها و حقوق انسانها با نظرات
و مرامهای مختلف محترم شمرده می شد و برخورداری از حقوق را
حق همگان می دانست . پیروزی بزرگی بدست آمده بود . استبداد
شاه از میان می رفت و استبداد مذهبی نیز رو بسوی
آزادیخواهی نهاده بود . ولی در فردای آزادی ، آقای خمینی
بر اساس نظرش که "دیروز دیروز بود و امروز امروز است"
احکام دیگری را" قانونی" نمود
.
من باب نمونه آقای خمینی با حکمی که به آقای خلخالی داده
است نظر خود را کاملا آشکار کرده است
.
"حضرت
امام ، دو یا سه روز پس از به ثمر رسیدن انقلاب اینجانب را
فراخواند و نوشته ای را نشان داد و گفت : این حکم را به
نام شما نوشته ام وقتی که به نوشته نگاه کردم ، دیدم که
ایشان حکم قضاوت شرع و دادگاههای انقلاب را با خط خویش به
نام اینجانب نوشته است
.
جناب حجت الاسلام آقای شیخ صادق خلخالی دامت افاضاته
به جناب عالی ماموریت داده می شود تا در دادگاهی که برای
محاکمهء متهمین و زندانیان تشکیل می شود ، حضور به هم
رسانده و پس از تمامیت مقدمات محاکمه با موازین شرعیه حکم
شرعی صادر کنید . امضا – خمینی
عرض کردم : متشکرم ، اما این کار خون دارد و بسیار سنگین
است
.
حضرت امام فرمودند ، برای شما سنگین نیست ، من حامی شما
هستم
.
عرض کردم : من زحمت کشیده ام و چیزهایی بلدم ، می ترسم که
چهره ام در تاریخ انقلاب ، خونین جلوه گر شود و دشمنان
اسلام علیه من تبلیغ کنند ، به ویژه این که ، باید
سردمداران فساد و تباهی در ایران را محاکمه کنم
.
امام فرمود : من از شما حمایت می کنم ، وانگهی به چه کسی
بدهم که بتوانم به او اطمینان داشته باشم ؟
"
(
به نقل از کتاب خاطرات خلخالی – صفحه 290
)
خلخالی
معتقد است که کسانی را که اعدام نموده به جزای اعمالشان
رسانده است
.
در سال 1359 رئیس جمهور وقت آقای بنی صدر خطاب به مردم و
رسانه ها زبان اعتراض گشود که : در ایران 6 نوع زندان وجود
دارد و ما انقلاب نکردیم که زندان و شکنجه داشته باشیم
.
آقای خلخالی در خاطراتش ( صفحه 313 ) مینویسد
:
"
بنی صدر مرتبا مسئله شکنجه را برای کوبیدن دادگاه ها عنوان
می کرد و از کاه کوه می ساخت و تا آن اواخر هم دست بردار
نبود . آقای بنی صدر تعزیرات شرعی را جزء شکنجه به حساب می
آورد . او اصلا به دستورات شرع توجه نداشت
."
در جای دیگر از خاطراتش می گوید ( صفحه 319 ) " هیئت مبعوث
از طرف امام ، هر گونه شکنجه را در زندان ها نفی می کردند
، ولی بنی صدر با تمام وقاحت فریاد می زد که : شکنجه در
ایران از زمان شاه هم بدتر است . بنی صدر در نطق های خود
دولت و مجلس و شورای نگهبان و شورای عالی قضایی را می
کوبید . او قانون اساسی و مجلس خبرگان را قبول نداشت و
ولایت فقیه را رد می کرد
. "
در جای دیگر خاطراتش می گوید : ( صفحه 350 ) " بنی صدر دست
بردار نبود و در هر فرصتی ، اینجا و آنجا ، پشت سر ما حرف
می زد . او از همان اول می گفت : خلخالی قاتل است ، نه
قاطع
"
در بهار آزادی برای اولین بار در تاریخ ایران مسئولی بصورت
روزانه به مردم گزارش تمامی فعالیتهایش ، دیدارهایش و
سخنانش و کردارش را میداد .آقای بنی صدر منتخب قانونی مردم
9 ماه آخر حکومتش در روزنامه انقلاب اسلامی کارنامه روزانه
خود را تحت عنوان روزها بر رئیس جمهور چه میگذرد " به مردم
گزارش می داد که در کشور چه می گذرد . این گزارشات به میل
آقای خمینی نبود و به تصریح هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه
یکی از دلایلی که بر ضد بنی صدرکودتا کردند همین گزارشات
وی به مردم بود
.
آقای خمینی استبداد را مشروع می دانست . و برای رسیدن به
این مشروعیت و اجرای آن نیاز به افراد مطیع داشت . قدرت
افراد مطیع را جذب می کند و اگر مخالف قدرت و برای آزادی
عمل کنند حذف می کند . بعد از کودتا بر ضد بنی صدر منتخب
مردم ، رجایی را که بسیار مطیع و بقول خودشان ذوب در ولایت
بود راجانشین وی کردند . بعد از او 8 سال آقای موسوی نخست
وزیر و خامنه ای رئیس جمهور شدند . به دفعات خمینی از
سیاستهای آنها طرفداری نمود و این دو وفاداری خود را به
استبداد فقیه نشان دادند
.
سالهای جنگ ، سالهای زندان ، سالهای مرگ و اعدام ، سالهای
گرسنگی ، فرار مغزها ، سالهای سکوت ، سالهای دوری مردم از
یکدیگر ، سالهای برادر کشی، سالهای سانسور ، سالهای خشونت
بیش از حد بر ضد زنان و ... سالهای حکومت آقای موسوی و
خامنه ای بوده است . آقای خمینی همانگونه که خلخالی را
تایید می کرد ، موسوی و خامنه ای را نیز تایید می کرد
.
خطاب به آقای موسوی باید گفت : به راه امام رفتن یعنی به
راه خشونت طلبی رفتن ، یعنی قبول زندگی در زندان بدون حصار
می باشد.
مستبد آنچه را می کند به پای آزادیخواهان می نویسد . سعی
می کند تصور آنها را در ذهن مردم خراب کند . سعی می کند
آنان را آنقدر سانسور کند که دیگر کسی جرئت فکر کردن به
آنها را و صحبت در رابطه با آنها را به خود ندهد . مثلا
مصدق مردی که الگوی ایستادگی و وفاداری به اصول استقلال و
آزادی در نزد ایرانیان و جهان بشمار می رفت در دوران پهلوی
آنچنان سانسور شده بود که کمترکسی حرفی از او می زد .
امروز هم همانگونه سانسور است
.
آقای خمینی هم که او را برتر از خود می دید برای آنکه نکند
او دگر بار زنده تاریخ شود ، از او به عنوان " یک سیلی
خورده " یاد کرد . خمینی در مقام قدرت نمی توانست کسی را
بالاتر و برتر ببیند . مخصوصا کسی که خود را فدای آزادی
مخالفین خود کرد
.
مشروعیت خشونت ، فتوای شرعی شد . از امرجاسوسی 36 میلیونی
که او مشروعش کرد تا ادامه جنگ 8 ساله و
...
حذف مخالفین ، حبس و شکنجه مخالفین ، تا اعدام چند هزار
نفری دگر اندیشان جزو کارنامه آقای خمینی نه به تنهایی
بلکه جزو کارنامه کسانی است که مورد تایید و همکار او بوده
اند
.
اعدام در حکومتهای استبدادی اشد مجازات می باشد . ترس از
خشونت تا سر حد دادن زندگی جزو روابط زندگی می گردد .
مشروعیت اعدام و گرفتن جان یک نفر درنظریه ولایت فقیه
بسیار آسان می نماید . با باب کردن این توجیه که " هر کس
که به اشتباه اعدام شود به بهشت می رود " گویی خداوند
رامطیع اشتباهات ولی فقیه و کارگزاران اومی کنند
.
استبداد در دوران وسعت و گسترش خود سعی می کند نزدیکان خود
را هم از صافی قدرت بدر کند و تصویه های داخلی خود را جهت
یکدست شدن انجام دهد . مردم تصور می کنند که آنها به جان
هم افتاده اند . در صورتی که نتیجه عکس این مسئله است .
قدرت سعی در یکدست شدن دارد . سعی در ، از بین رفتن خود
ندارد . حذف مخالفین حتی نزدیکان خود را متناسب با ادامه
حیات قدرت خود می داند
.
در ایران از قبل از "انتخابات" یعنی از زمانی که احمدی
نژاد با شعار عدالت خواهی با ابزار زور و قدرت به ریاست
جمهوری رسید و عده ای برایش دست زدند ، حذف نیروهای مخالف
درون نظام ولایت فقیه شروع شده بود . شاید تصور می کنیم که
این کار آخوندهاست . خیر در کتاب کا . گ . ب دولتی در دولت
نوشته یوگینا آلباتس ( صفحه 191 ) می نویسد " اما استالین
هم یاگودا و هم یژوف را اعدام کرد و اگر پیری و بیماری
مجالش می داد ، در مورد بریا هم چنین می کرد . اما خرشچف
بجای او این کار را کرد . درست پس از مرگ کمیسر یاگودا در
سال 1936 ، تمام هجده کمیسر درجه یک و دو امنیت کشور اعدام
شدند . پس از مرگ یژوف در 1938 ، 101 نفر از عالی رتبه
ترین مقامات ان . کا . و . د ، کمیسرهای خلق امور داخلی
جمهوری های متحد ه و خود مختار ، و روسای مدیریت های منطقه
، ناحیه و شهر اعدام شدند . هزاران بازجوی معمولی در
سردابهای گشتاپوی شوروی تیر باران شدند . " در جای دیگر
کتاب می گوید ( صفحه 205 ) پیش از جنگ ، استالین دستور
اعدام سه پنجم مارشالهای اتحاد شوروی ، یعنی عالی ترین
مقامات نظامی ملت ، اعدام تمام فرماندهان نظامی نواحی ، و
حبس یا اعدام فرماندهان سپاه لشگر، و تیپ ، و تا پنجاه در
صد فرماندهان واحدها را صادر کرد . با شروع جنگ ، یک پنجم
افسران ارتش سرخ قربانی ترور شده بودند
. "
استالین میلیونها نفر را کشت و به سیبری جهت بیگاری فرستاد
ولی حکومت او تا سالها بعد از او از بین نرفت . زمانی که
مردم در صحنه حیات ملی وارد شدند با ابتکار و سرپرستی
گرباجف جمهوری جایگزین نظام استبدادی گذشته شد . قانون
قدرت همه جا و در همه زمانها یکجور عمل می کند
.
دوستان و هموطنان زیادی را دیده و در وصفشان خوانده ایم که
در زندانهای ولی فقیه و زیر شکنجه جان داده اند . سالهاست
که در وصف شکنجه ها و سلولهای زندان نوشته می شود .
سالهاست که برادرهایمان و خواهرهایمان را در زیر شکنجه ها
ی بدنی و روحی بیمار کرده اند . و این روزها شاهد بیشتر
آشکار شدن شکنجه ها و خشونتهای استبداد حاکم بر ایران
هستیم
.
ندای آزادی خواهی مردم و وفاداران به خط استقلال و آزادی
می تواند آزادی و جمهوری را جایگزین استبداد فقیه نماید .
منتظر افتادن سیب نمی توان بود . قانون جاذبه را نباید در
نظر نگرفت . بدون قدرت جاذبه ، سیبی نمی افتد چه رسد
استبداد . ایستادگی بر اصول آزادیخواهی و استقلال طلبی است
که مستبد را مجبور به زیر آمدن می کند . هر چه تعداد
آزادیخواهان و آن کسانی که برای رسیدن به آزادی و نه قدرت
فعال باشند بیشتر باشد ، ضمانت برقرار شدن دمکراسی در کشور
بیشتر است . در غیر اینصورت استبداد جدید جایگزین استبداد
قبلی خواهد شد
.
چگونه می شود قبول کرد که زندان و شکنجه مشروعیت بیابد ؟
چگونه می شود به راحتی شعار مرگ بر ... فرستاد ؟
یادمان بماند که داشتن هر نوع عقیده حق همگان است
.
یادمان
نرود تجسس حرام است
.
یادمان نرود که آزادی بیان و ابراز عقیده حق همگان است
.
یادمان نرود که ما با حقوق خود به دنیا می آییم و هیچ
مستبد با دین و بی دینی حق ندارد مانع برخورداری ما از
حقوققمان گردد
.
دست زدن برای خشونت طلبها استبداد را هدیه خواهد آورد
.
برای آزادیخواهان باید فریاد اتحاد کشید . هر کس که به صف
آزادیخواهی می آید احترامش واجب است. ولی در صف آزادیخواهی
حرف شرط همکاری نیست . ایستادگی ، دفاع و عمل به حقوق
همگان شرط همکاری و اتحاد است . درس از تاریخ و درس از
تجربه استالینها و خمینی ها و ... به ما یاد می دهد که
برای خشونت طلبان و قدرت طلبان فریاد همکاری نکشیم
.
فریاد جنبش آزادیخواهی مردم ایران مدتهاست که گوش جهانیان
را پر کرده است
.
شعارهایمان باید بیان خواسته های حق طلبی ما باشد .
شعارهایمان باید معنویت ناب بگردد تا استبداد را از خانه
مردم بیرون کند . دست اتحاد تنها به آزادیخواهان و استقلال
طلبان می توان داد . عدم خشونت و زندگی در فضای باز آزاد و
آباد ایران می بایستی هدف ما باشد
.
تجربه بشری به ما می آموزد که جدایی دین از دولت و هر مرام
از دولت یکی از ضمانتهای رسیدن به مردم سالاری است . برتری
هر فرد و ایدئولژی و دینی و مرامی در آینده ایران ، ابزار
خشونت و اعدام را دوباره برقرار خواهد نمود
.
حقوق انسانها که فصل مشترک همگان است باید اصول و پایه
جمهوریت باشد
.
تا رسیدن به آزادی راه کوتاهی مانده است . امروز باید عمل
کرد
.
منبع: پیك ایران