بەخێر بێن بۆ ماڵپەڕی‌ "هەڵۆی‌ كوردستان"                                ماڵپەڕی‌ "هەڵۆی‌ كوردستان" ماڵپەڕی‌ هەموو كورد‌و كوردستانییەكە


ده‌سپێك
هه‌ڵۆی‌ كوردستان
سیاسه‌ت
كۆمه‌ڵایه‌تی‌
ئه‌ده‌ب‌و هونه‌ر
وتووێژ
شه‌هیدان
كتێب
سروود‌و وته‌ی‌ به‌نرخ
وێنه
فارسی
ئارشیو
پێوه‌ندی‌
لینك
 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ما، احسان و کردستان و...

 

  شهلا شفیق

در بهار هزار و سیصد و شصت و دو، وقتی بازداشت ها و اعدام های مخالفان سیاسی نفس‌بُر بود، وقتی هزارها نفر به جرم نه گفتن به نظام اسلامی روانه محبس شده بودند، سرنوشت من هم مثل خیلی‌ها با ترک مرز و بوم رقم خورد و در راه گذشتن از مرز برای نخستین بار پا به کردستان گذاشتم.

خاطره ام از این سفر پُرخطر در نور آبی رنگ‌پریده‌ای شناور است که سر در خانه‌های روستایی را پیش چشمم می آورد که در دل شب به آن وارد می شدیم، در گرگ و میش سحر بیرون بزنیم و راه از سر گیریم. در اتاق‌های فقیرانه پاکیزه از دست‌های زنانه ای که نقش زحمت بر آن دلم را از رقت می فشرد نان می گرفتم و در چشم‌های صاحب دست‌ها می خواندم که او هم بر حال من رقت می آورد که اینچنین از خانه و کاشانه رانده شده ام. دیدارمان تنها چند دقیقه بود و بی سخن، اما می دانستم که او مرا می شناسد. بی گمان پیش از من ده‌ها زن دیگر را پناه داده بود، اجاق افروخته بود و گرما و نان به آوارگان پیشکش کرده بود.

پسر او هم پیشمرگه بود شاید. شورش و سرکوب سهم مشترک ما بود از مرز و بومی که در آن بشر حق و حقوقی نداشت. او سلاح برداشته بود و من با قلم و سخن، روزنامه و بیانیه و اعتصاب و تظاهرات به مبارزه سیاسی پیوسته بودم. در تبعید فرصت آن را یافتم تا با اندیشه ورزی چند و چون عقاید و کارنامه‍ی خویش را بسنجم. پیشمرگه جوان آن سال‌ها آیا هرگز فرصت این کار را یافت؟ ای کاش چنین بوده باشد.

اما بسیاری از هم نسلانم که با سری پر از آرزو و دلی سرشار از ایمان به بهروزی بشر قدم به راه سیاست گذاشته بودند، هرگز چنین فرصتی را نیافتند. آن‌ها را به سادگی کشتند اما جامعه ما به همین سادگی از مرداب متفعن اختناق که چرخه خشونت را تداوم می دهد رهایی نیافت. و از آنجا که چنانکه پل الوار می سراید "آدمیان نیازمندان پیوند و امید و نبردند تا جهان را تفسیر کنند، تا جهان را تغییر دهند"، اینک، سی سال پس از ویرانی امید، نسلی دیگر به میدان آمده است. و باز همان نوای شوم شیپور جنگ مقدس برخاسته که مخالفان حکومت را به جرم محاربه با خدا از دم تیغ بگذراند یا به توبه وادارد.

این درست که جامعه ما در سی سال پیش نمی زید، و این درست که ظرفیت حاکمان برای بسیج امت حزب الله کمتر است، و چشم و گوش جهان هوشیارانه رو به سوی ایران دارد، و نمی شود مثل سی سال پیش در سکوت، هزاران نفر را به مسلخ فرستاد بی آنکه آب از آب تکان بخورد و خواب حاکمان آشفته شود. اما نباید فراموش کرد که ترور نه فقط یک وسیله که جوهره‍ی حکومت تام گراست و سرکوب منطق تداوم آن. و در این میان همانند سی سال پیش، استراتژی حاکمیت برای سرکوب خزنده، کردستان را، به بهانه مبارزه با تجزیه طلبی و تروریسم، صحنه‍ی کشتار و ارعاب می کند.

احسان فتاحیان ، مبارز ۲٨ ساله کرد، که در محاکم شرع به ده سال حبس محکوم شده بود، در تجدید نظر، به بهانه تجزیه طلبی و تروریسم با تشدید حکم به دار آویخته شد.

اما کدام وجدان بیدار در نامه واپسین او که خطاب به ملت ایران نوشته شده ردپایی از این اتهام‌ها می‌بیند؟ احسان در این نامه از زادگاهش کرمانشاه به مثابه مهد تمدن ایران یاد می کند و از آرمان‌هایش برای آزادی و عدالتی می گوید که بازشناسی حقوق ابتدایی فرهنگی و اجتماعی و سیاسی کردها جزئی از آن است. کومله که احسان به جرم عضویت در آن اعدام شده، در برنامه اعلام شده اش خواهان تجزیه ایران نیست و رهبرانش بارها و بارها چنین اتهاماتی را به صراحت تکذیب کرده‌اند.

جمهوری اسلامی از غیرقانونی بودن کومله سخن می گوید. به کدام جرم؟ کدام حزب و سازمان در ایران قانونی است؟ کدام راه برای خواستن ابتدایی ترین حقوق فردی، فرهنگی، جنسیتی و سیاسی گشوده است؟

به یاد آوریم که جمهوری اسلامی دکتر قاسملو، رهبر حزب دمکرات کردستان را که بی سلاح سر میز مذاکره نشسته بود درشهر وین کشت و مختاری ها و پوینده ها و میرعلائی ها را در ایران از پشت میزی که تنها برای قلم زدن پشت آن می نشستند برای همیشه ربود و کشت بی آنکه مسئولیت قتل آنها را به گردن گیرد.

احسان می نویسد که ازمرگ نمی هراسد، چرا که با انتخاب مبارزه سیاسی عهده دار راه خویش است. او با طناب دار بر گردن، از چهار پایه می جهد تا به جلادان بگوید که مرگ تحمیلی را به سُخره می‌گیرد. اما در نامه اش با اندوه از دلایلی می گوید که در ۲٨ سالگی، آنگاه که جان جوانش یکسره خواهان زندگی است، مرگ را چون سرنوشتی محتوم به او تحمیل کرده است. این دلایل را همه می‌شناسیم: لمس بی واسطه محرومیت، استبداد، خشونت و ستم. آرزوی آزادی و بهروزی مردم و عدالت برای همگان.

ما، اما، آیا می توانیم مرگ احسان و احسان ها را به سخره بگیریم؟ آیا می توانیم چشم بر این واقعیت هولناک ببندیم که حساس ترین و پرشورترین جوانان ما، آزادی را در رقص مرگ بر طناب دار بیابند؟ که فعالیت سیاسی، که به قول آرنت، عالی‌ترین شکل دخالت آدمی در تعیین سرنوشت خویش است، به زندان و شکنجه و سرانجام به مرگ بیانجامد؟ که پیامد کرد و بلوچ و ترک و ترکمن و عرب بودن در سرزمین پهناور و رنگارنگ ما، نه تنها ستم مضاعف، که جرم مضاعف نیز باشد؟

منبع: اخبار روز

 

 

 

 

لاپه‌ڕه‌ی‌ سه‌ره‌كی‌

پێوه‌ندی‌ له‌گه‌ڵ‌ هه‌ڵۆی‌ كوردستان

بڵاوکردنه‌وه‌ی بابه‌ته‌کانی ئه‌م ماڵپه‌ڕه به‌ بێ ئاماژه به ماڵپه‌ڕی‌ "هه‌ڵۆی‌ كوردستان"‌ قه‌ده‌غه‌یه

Copyright © www.heloykurdistan.com