آشفتگی و نزاع در جهان اسلام
منشه امیر ـ اورشلیم
تنها
جمهوری اسلامی ایران نیست که خود را ولی فقیه مسلمانان و
متولی اسلام می داند، بلکه القاعده و طالبان و عربستان و
دیگران نیز ادعای رهبری جهان اسلام را دارند و مبارزه ای
خونین و پرتلفات علیه یکدیگر در پیش گرفته اند.
جهان اسلام هیچ گاه این چنین آشفته و در نزاع نبوده است –
و مسؤولیت آن را نمی توان تنها به عهده حکومت اسلامی ایران
انداخت که سی سال است در جهان اسلام و غیراسلام فتنه
انگیزی می کند و به صراحت اعلام می دارد که هدف، به دست
گرفتن رهبری جهان اسلام به عنوان یگانه کانون قدرت شیعیان
جهان است. طالبان در افغانستان و پاکستان یکی از سرسخت
ترین دشمنان این خواسته جمهوری اسلامی ایران هستند. ولی
عربستان سعودی است که در راس مخالفان قرار دارد و یک جنگ
نامرئی را علیه حکومت اسلامی ایران هدایت می کند.
به دور و بر خود نگاه کنید و ببینید که جهان اسلام هرگز تا
کنون این چنین در ستیز و درگیری نبوده است. مسلمانان زیدی
در یمن، که پیرو مرام الحوثی هستند، اکنون بیش از پنج سال
است به نبرد علیه دولت مرکزی، که سران آن اهل تسنن هستند،
ادامه می دهد و این روزها عربستان سعودی نیز به مصاف این
به اصطلاح "منحرفین از اسلام" شتافته و شماری از آنان را
هلاک کرده است.
امروز علنا از نبرد ارتش عربستان سعودی علیه چریک ها
الحوثی سخن می رود و جای تردید باقی نمی ماند که از دیدگاه
دولت عربستان سعودی، خاستگاه واقعی اسلام در مکه و مدینه
بوده و شیعیان گروهی به خطا رفته و مسلمانان انحرافی هستند
و زیدی های الحوثی نیز متخلفینی هستند که باید به شدت
مجازات شوند.
ولی در همان حالی که شیعیان زیدی یمن به پا خاسته و با
ترور و مقاومت مسلحانه می خواهند به حقوق خود برسند، در
عراق نیز کشت و کشتار بین شیعه و سنی با شدت بیشتری ادامه
دارد. بیشتر قربانیان ترورهای انفجاری در عراق، شیعیانی
هستند که به دست برادران مسلمان اهل تسنن خود کشته می
شوند، و یا سنی هائی که شیعیان به عنوان انتقام جوئی، آن
ها را به قتل می رسانند.
همین برادرکشی بین شیعه و سنی، در لباسی دیگر در افغانستان
(و در ابعادی محدودتر در پاکستان) نیز جریان دارد.
اما این نزاع تنها با خونریزی در هم آمیخته نیست، بلکه
جنبه جنگ روانی و تبلیغاتی نیز دارد.
به یاد آوریم توهین ها و حملات افسار گسیخته برخی شیوخ اهل
تسنن علیه شیعیان منطقه و جهان را. سخنان ستیزجویانه برخی
رهبران اهل تسنن و یا آنانی که خود را پیرو سنت نبی می
دانند، همانند اسامة محمد بن لادن، ایمن الظواهری، ابومصعب
الزرقاوی و دیگران که فتوا دادند ریختن خون شیعه مباح است،
و در کنار آن بیانیه های شدیداللحنی که آخوندهای شیعه و
سنی علیه یکدیگر انتشار داده و حتی ریخته شدن خون رقیب
دینی خود را واجب شمرده بودند.
در واقع، اگر به تاریخ یک هزار و چهار صد ساله پس از ظهور
اسلام در کشورهای عرب نظر دوزیم، به آسانی می توانیم
ببینیم که در تمام طول تاریخ اسلامی، درگیری های مذهبی و
جدال بین شیعه و سنی، بین حنبلی و شافعی و فرقه های اسلامی
جریان داشته که زد و خوردهای خونین آن قربانیانی نیز به
دنبال آورده است.
امروز در مرزهای شمالی یمن، نیروهای ارتش عربستان به صورت
غیررسمی و بی سر و صدا با شورشیان الحوثی می جنگند، زیرا
آنان می دانند که اگر زیدی ها در یمن به قدرت برسند، آنها
اجازه سخن دگر گفتن، حتی به گروههای سکولار را نمی دهند.
از دیدگاه دولت ریاض، فروپاشی رژیم غیرمذهبی یمن، منافع
عربستان سعودی را نیز به خطر می اندازد و ممکن است آتش
فتنه را از یمن، که کشور همسایۀ دیوار به دیوار آن است، به
دیگر کشورها نیز بکشاند. بنابراین منافعشان ایجاب می کند
که هرچه زودتر یک قدرت مرکزی قوی، حکومت را در دست بگیرد و
شورش الحوثی را خنثی کند.
ولی شگفت آور آن که در جمهوری اسلامی ایران، رهبرانش این
چنین اختاپوس وار چنگال خود را به سوی هر مکان یا نقطه ای
که ممکن است کانون فساد و فتنه باشد دراز می کنند – و
ابائی هم ندارند که برخی از این اعمال آنان شناسائی و
افشاء شود – زیرا همیشه آن ها می توانند ادعا کنند که "دست
صهیونیسم" درکار بوده و آنها دخالتی در آن ماجراها نداشته
اند.
نمونه آن کشتی حامل اسلحه قاچاق حکومت ایران برای شورشیان
الحوثی است که دولت صنعا آن را شناسائی و توقیف کرد و دولت
تهران هرگونه رابطه ای با این کشتی پر اسلحه را انکار می
کند – درست همانند انکارهائی که درباره سه کشتی دیگر اسلحه
قاچاق در گذشته نزدیک مطرح ساخته اند.
کشتی دیگر را که فرانکوپ نامیده می شود به یاد آوریم که
تکاوران نیروی دریائی اسرائیل آن را در آب های دریای
مدیترانه توقیف کردند و به بندر "اشدود" کشاندند و
کانتینرهای پر از صندوق های اسلحه را در برابر چشمان
روزنامه نگاران و گزارشگران و دیپلمات های خارجی گشودند و
نشان دادند که این کشتی پر از موشک و راکت و مهمات و جنگ
افزار است – ولی دولت سوریه ادعا می کند که کشتی حامل
کالاهای صادراتی سوریه در راه ایران بوده – و این در حالی
که کشتی در جهت عکس حرکت می کرده و مقصد آن بیروت و سپس
بندر لاذقیه سوریه بوده است و نه بالعکس.
به یاد آوریم که در تابستان سال 2006 هنگامی که واحدهای
ارتش اسرائیل وارد خاک لبنان شدند تا لانه های تروریستی
حزب الله را منهدم کنند، جز حکومت ایران حتی یک کشور
اسلامی و عربی مخالفتی با سرکوب حزب الله لبنان بیان نکرد
و همه کشورهای عرب، از این که حزب الله به دست ارتش
اسرائیل ضربه هولناکی متحمل شده ابراز خرسندی کردند.
اکنون مدتی است که حکومت ایران، دولت عربستان سعودی را
متهم می سازد که با زائران ایرانی بد رفتاری می کند و آنان
را آزار می دهد. در مذهب مسلمانان وهابی عربستان، این گونه
آئین های شیعه جنبه کفر دارد و در ملاء عام باید تقلید
کنندگان از این مراسم را مجازات کرد (و طبعا باید چنین
زائرانی را از خاک عربستان بیرون راند).
این واقعیت، بیش از آن که ادعا شود از بد رفتاری افراد
پلیس و افسران انتظامی عربستان سعودی سرچشمه می گیرد، در
نزاع دینی بین وهابیون و اهل تشییع ریشه دارد – که یکی می
گوید: مراسمی چون نوحه سرائی و سجده کردن در برابر یک قبر
حرام است و حتی جنبه تکفیر دارد، و دیگری یادآور می شود که
بوسیدن سنگ قبر و نیایش خواندن در مقبره یک رهبر دینی،
مخالف اسلام است و باید متوقف گردد.
نزاع شیعه و سنی، و در واقع تلاش حکومت ایران برای غلبه
یافتن بر جهان اسلام، از هنگامی شدت گرفته که رهبران شیعه،
مذهب خود را "دین راستین" در مقایسه با همه مذاهب می داند
و برای به کرسی نشاندن آن از هیچ اقدامی رویگردان نیستند و
اهل تسنن نیز بیم دارند که اگر امروز در برابر حکومت ایران
کوتاه آیند، اشتهای دولت تهران فزونی خواهد گرفت و برای
رسیدن به هدف دینی خود در منطقه که همانا "به دست گرفتن
رهبری جهان اسلام است" ، تلاش بیشتری خواهند کرد.
حکومت ایران از یک سو از لزوم آشتی بین ادیان سخن می گوید
ولی از سوی دیگر، خود در همان حال به توطئه چینی علیه رقیب
می پردازد – و اکنون مدتی است که این روند شتاب گرفته است.
این واقعیت را دست اندرکاران رهبری کشورهای اسلامی خوب می
دانند و نسبت به آن اعلام خطر می کنند.
در اوج این نبرد دینی بین حکومت ایران، که خود را نماینده
راستین اهل تشییع می داند، و کشورهای سنی مذهبی اطراف ما،
سرکوب مردم در داخل ایران نیز در ابعاد گسترده ادامه دارد.
گزارش های نگران کننده حکایت از آن دارد که سپاه پاسداران
همانند اختاپوس بر همه پست های کلیدی کشور چنگ انداخته و
می خواهد مدیریت کامل اقتصادی و مالی ایران را نیز به دست
گیرد. گزارش های روزهای اخیر در مورد قدرت گرفتن بیشتر از
جانب گروه نظامیان سپاه پاسداران، موجب نگرانی بسیار است.
اکثر فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، که در واقع بر اداره
امور ایران مسلط شده اند، افرادی هستند که هرگز سفر خارج
از کشورشان را نداشته و با دنیای بیرون از حکومت اسلامی
ایران در ارتباط نبوده اند و آن دنیا را نمی شناسند و
احتمال دارد که تا پایان عمر نیز فرصت نکنند سفری به خارج
(و به ویژه کشورهای اروپائی) داشته باشند تا کمی میدان دید
آن ها گسترده تر شود و ببینند دنیا، آن دایره محدودی که
آنان تصور می کنند نیست.
نادانی و بی سوادی این افراد باعث غرور نابجا و رجز خوانی
ها و بزرگ گوئی های آنان می شود که دنیا را هیچ، و باور
مذهبی خویش و توانائی های خود را همه چیز می دانند و ممکن
است ایرانیان را به ماجراجوئی هائی بکشانند که نه فقط برای
جهان، بلکه برای خود آنان نیز مصیبت بار باشد.
فرماندهان سپاه پاسداران، شخص محمود احمدی نژاد و بسیاری
دیگر از دست اندرکاران کنونی حکومت، افرادی هستند که فرهنگ
جهانی را نمی شناسند و آنقدر نادانند که اعتباری برای
فرهنگ کشورهای بیگانه و باور دینی دیگران قائل نیستند و در
مقابل، دین و فرهنگ خود را برتر از همه می دانند.
در مجموع، امروز در دنیای اسلام، به جای آن که برای ایجاد
تفاهم بین مذاهب تلاش راستین صورت گیرد، نزاع و درگیری بین
باورهای دینی گوناگون به صورت حادتر و خطرناک تری درآمده
است.
آمدن حکومت اسلامی در ایران، به جای آن که وحدت ایجاد کند،
شکاف را عمیق تر ونزاع را حادتر کرده و خونریزی های بیشتری
را سبب شده است. ولی نقش طالبان و گروه تروریستی القاعدة
را نباید در این راستا نادیده گرفت.
امروز یک اتحاد نامقدس بین حکومت اسلامی ایران و گروه های
ترور سنی مذهب به وجود آورده که از یک سو دشمن خونین
یکدیگر هستند و از دیگر سوی، در مبارزه با آنچه که
"استکبار جهانی" می نامند، عملا به یکدیگر دست همکاری داده
اند.
منبع: تارنماى وزارت امور خارجه اسرائيل