بەخێر بێن بۆ ماڵپەڕی‌ "هەڵۆی‌ كوردستان"                                ماڵپەڕی‌ "هەڵۆی‌ كوردستان" ماڵپەڕی‌ هەموو كورد‌و كوردستانییەكە


ده‌سپێك
هه‌ڵۆی‌ كوردستان
سیاسه‌ت
كۆمه‌ڵایه‌تی‌
ئه‌ده‌ب‌و هونه‌ر
وتووێژ
شه‌هیدان
كتێب
سروود‌و وته‌ی‌ به‌نرخ
وێنه
فارسی
ئارشیو
پێوه‌ندی‌
لینك
 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گزارش سیاسی دبیرکل حزب دمكرات كردستان ايران، آقاى مصطفى هجرى، به پلنوم هفتم کمیتهی مرکزی

یکی از مسائل مهمی که در حد فاصل زمانی تشکیل پلنوم قبلی تا اکنون صورت پذیرفته است، موضوع انتخابات ریاست جمهوری در ایران است. ایام قبل از برگزاری انتخابات، برگزاری انتخابات و وقایع پس از انتخابات سه موضوع حائز اهمیت بودند. ما در پلنوم تحریم انتخابات را تصویب کردیم، به دلیلی که آنزمان تشریح نمودیم که مهمترین آنها این بود که رژیم هیچگونه تغییری نکرده است تا ما در انتخابات شرکت کنیم. برخی از سازمانها و جریانات دیگر آنرا تحریم و برخی تحریم نکردند. انتخابات برگزار و معلوم شد که استدلال و نظرات کمیتهی مرکزی دربارهی تحریم انتخابات کاملاً صحیح بوده است، اما با این وجود متأسفانه جمهوری اسلامی موفق شد با استفاده از مجموعه توطئههایی که همیشه در آستانهی انتخابات به اجرا میگذارد، نظر مردم را به سوی صندوقهای اخذ رأی جلب نماید. مهمترین اقدام رژیم در این راستا، مناظرههای تلویزیونیای بودند که در تلویزیونهای دولتی برگزار شدند. مناظرهها میان چهار نامزد ریاست جمهوری به مثابهی اقدامی تازه در ایران صورت گرفت، به ویژه از این جهت که عوامل رژیم، خود موضوعات فساد، بیکفایتی و به طور کلی نقاط ضعفی را مطرح کردند که از آنها برخوردارند و دهههاست که توسط اپوزیسیون ایرانی و بخش عمدهی مردم ایران مطرح شدهاند و به اتهام همین افشاگریها مردم بازداشت، زندانی، شکنجه و مورد انواع اتهامات قرار میگرفتند، اما در آن مناظرهها خود عوامل رژیم که چهار نامزد انتخابات بودند، در مقابل دوربینهای تلویزیونی این موضوعات را مطرح میکردند. در گذشته نیز چنین بوده است که در آستانهی انتخابات، چه انتخابات ریاست جمهوری و چه انتخابات مجلس، اندکی فضا را باز کردهاند تا کاندیداتورها وعده و وعیدهایی مطرح کنند، به نحوی که بتوانند نظر مردم را به سوی انتخابات جلب کنند. متأسفانه این سیاست رژیم موفق عمل کرده است. این یکی از عوامل موفق سیاست رژیم دربارهی انتخابات بود. موضوع دیگر، برخی وعده و وعیدها بودند که نامزدهای اینبار به ویژه کروبی در رابطه با برخی آزادیها و مسئلهی ملی مطرح کردند. این امر نیز یکی از عوامل رونقبخشیدن به بازار انتخابات بود و به کسانی این امید واهی را بخشید که چنین به نظر میرسد تغییراتی وجود دارد و لذا تا از قافله عقب نیافتادهاند، در آن شرکت کنند. به همین دلیل بود که تعداد شرکتکنندگان در انتخابات چشمگیر بود. منظور از استفاده از واژهی چشمگیر این نیست که آمارهای اعلامشده توسط رژیم برای مردم قابل قبول باشد. اما طبق اطلاعاتی که از داخل کشور به دستمان رسیده است، مشارکت مردم در مقایسه با انتخابات گذشته بیشتر بوده است. این امر موجب شد که رژیم از این فرصت بهره کافی ببرد و به مردم داخل و خارج، علیالخصوص آمریکا و اروپا اثبات کند که رژیمش هنوز از مشروعیت مردمی برخوردار است. رفقا اطلاع دارند که خامنهای حتی در یکی از خطبههای نماز جمعهی گذشته (جمعه قبل از آخرین جمعه ماه رمضان) به ادعای اپوزیسیون اشاره کرد و گفت که آنها میگویند اعتماد میان مردم و حکومت از بین رفته است، آیا اعتماد از این بیشتر؟ که مردم در این سطح شرکت کردند. لازم به اشاره است که در جریان انتخابات، اروپا و آمریکا کاملاً امیدوار شده بودند که با شرکت مردم، اینبار هر کسی رئیس جمهوری شود در راستای برداشتن گامهای جدید دارای اختیاراتی خواهد بود. اگر انتخابات را فقط به عنوان انتخابات بدون عوارض پس از آن بنگریم، باید گفت که انتخابات اینبار ریاست جمهوری برای جمهوری اسلامی موفقیت محسوب میشود. لذا اگر روند وقایع به همین جا ختم میشد، مشکلات عدیدهای برای مردم پیش میآمد. زیرا مردم در انتخابات شرکت کرده و رئیس جمهوری که با آراء قابل توجهی انتخاب شده بود، از نظر افکار بینالمللی دارای مشروعیت است. در چنین حالتی، جمهوری اسلامی ظاهری مشروع به خود گرفته و امر مخالفت اپوزیسیون با رژیم موجود از نظر افکار عمومی بسیار دشوارتر میشد. اما شاهد بودیم که جریان به همین امر ختم نشد و مبارزات مردم علیه رژیم پس از اعلام نتایج انتخابات آغاز شد. نامزدهای شکستخورده بر این نظر بودند که در انتخابات تقلب صورت پذیرفته و آرای مردم نه برای احمدینژاد، بلکه برای موسوی به صندوق ریخته شده است. این اعتراضات موجب شد که صدها هزار تن از مردم معترض به خیابانها آمدند، علیه نتایج انتخابات شعار دادند و نتایج اعلامشده را رد کرده و خواستار انحلال انتخابات شدند. عملکرد رژیم در جریان این تظاهرات باعث شد که نه تنها اعتباری را که در جریان انتخابات از نظر افکار عمومی جهان و مردم ایران کسب کرده بود، از دست داد، بلکه موجب شد که ماهیت واقعی رژیم از نظر افکار عمومی جهان، بهویژه از دید مردم ایران، حتی کسانی که دل بدان خوش کرده بودند که در این انتخابات تحولاتی صورت گرفته و رئیس جمهور مطلوب آنها در بین چهار نامزد انتخاب خواهد شد، بیشتر مورد تردید قرار گیرد.

چنانچه نقاط ضعف تظاهرات را تجزیه و تحلیل کنیم، باید گفت یکی از نقاط ضعف این بود که یک رهبری دمکرات وجود نداشت که قادر به هدایت اعتراضات مردمی باشد، زیرا شکی نیست مردمی که به خیابانها آمدند و در انتخابات شرکت کردند، همه طرفدار موسوی، کروبی یا سایر نامزدها نبودند، بلکه این رویدادها خود دستاویری مناسبت برای مردم معترض نسبت به رژیم بود تا به تظاهرات بپیوندند و اعتراض خود را به شیوهی دستهجمعی علیه رژیم ابراز دارند. این تظاهراتها در آغاز امر، با وجود اینکه فیالنفسه باارزش بود، اما به سبب عدم وجود یک رهبری دمکرات، شعارهای دمکراتیک توسط رهبریاش تعیین نمیشد. آنچه رهبران این مخالفان یا تظاهرکنندگان ابراز میکردند، موضوع تحکیم جمهوری اسلامی، حمایت از ولی فقیه و دفاع از قانون اساسی بود که سه عامل اصلی وضعیت کنونی مردم ایران هستند. تظاهرات علاوه بر فقدان یک رهبری دمکرات، متحد نیز نبود. چرا متحد نبود؟ زیرا تحت سازماندهی سازمان مشخصی گردهم نیامده بودند و در واقع خروشی خودجوش برای ابراز اعتراض بود. تحت تأثیر همین دلایل بود که اگر در چند روز اول قدرتمندانه در خیابانها ظاهر شدند، به مرور سرکوب شد و به آنجا رسید که بر پشت بام منازل به سردادن شعار الله اکبر اکتفا کردند یا در برخی از نقاط تهران تجمعات مقطعی برپا میکردند که برهم زده میشد. یکی دیگر از نقاط ضعف تظاهرات مزبور، حداقل در روزهای آغازین این بود که در حالی که میتوانست اهداف والایی را مد نظر قرار دهد، به موضوع تغییر موقعیت موسوی و احمدینژاد محدود شده بود، حتی بخشی از مردم اذعان میکردند که در مخالفت با احمدینژاد به تظاهرات روی آوردهاند. موسوی نیز مرتباً از ولی فقیه، اهمیت آن و قانون اساسی سخن میراند. حتی در بخشنامهای که در وبسایت خودش منتشر شد، به تظاهرکنندگان توصیه میکند که نکند شعارهایشان از چهارچوب قانون اساسی خارج و علیه جمهوری اسلامی و ولی فقیه باشد. آنهایی که در خارج از کشور تحت عنوان جنبش "سبز" و تحت رهبری موسوی به تظاهرات میپرداختند، اجازه نمیدادند به جز شعارهای خاص خودشان، هیچ نشان و پرچمی وجود داشته باشد و یا هیچ شعار دیگری سر داده شود. هنوز هیچی نشده بود، از شعارها و یا فریاد مردم جلوگیری میکردند. اغلب شعارهایی که در تظاهرات سر داده میشدند و حتی در برخی از اظهارات و مقالاتی که از سوی برخی سازمانهای سیاسی که خود را روشنفکر و پیشرو معرفی میکردند، زمانی که در آن دقیق میشدم برایم تداعیگر دوران انقلاب بودند که در آن شرکت داشتیم. در آن دوران که نسل ما در انقلاب شرکت داشت، کمتر کسی بدین میاندیشید که پس از حکومت وقت چه حکومتی بر سرکار خواهد آمد و تنها رفتن شاه مطرح بود که پیامد آن نیز مشاهده شد. بلی، شاه رفت، اما آنچه برسر ما آمد و جایگزین حکومت شاه را همه هماکنون شاهد هستیم، آیا حالا هم روا است اینهمه قربانی، زندانی و شکنجه به خاطر محفوظ ماندن جمهوری اسلامی؟ یا به خاطر برکناری احمدی نژاد و جایگزین کردن موسوی؟ موسوی در یکی از سخنرانیهایش در مدح ولی فقیه میگوید: "ولی فقیه از بدو انقلاب تاکنون ما را از کودتاگران و خودموختاریطلبان حفظ کرده‎‎اند". آیا درست است که همچون موسوی، کروبی و خاتمی به تکرار چنین اظهاراتی پرداخت و روی آنها حساب کرد، درحالی که هنوز هم یک برنامهی مشخص سیاسی که مطرح کنندهی موضوعات تازهای باشد، در میان نیست.

آخرین مطالبات آنها اکنون اینست که میخواهند این انقلاب اسلامی را به زمان خمینی بازگردانند، اگر چنانچه موفق به این کار شوند، در بهترین حالت به معنی بازگشت به سی سال قبل است. مگر در زمان خمینی جنایاتی که هم اکنون روی میدهند، وجود نداشت، خمینی که زنده بود کشتار زندانیان سیاسی آغاز شد و به دختران زندانی تجاوز میشد تا مبادا در حین اعدام باکره بوده و به بهشت روند. این فاجعه از زمان خمینی شروع شده و اکنون هم آنچه مردم میکشند میراث این انقلاب است، پس چگونه است که تازه پس از سی سال باید این مردم در راستای بازگشت انقلاب به دوران خمینی قربانی شوند. از دیگر نقاط ضعف تظاهرات این بود که قشر وسیعی از مردم همچون مردم فقیر جنوب تهران، کارگران و بازاریان تهران بسیار کم در آن شرکت داشتند و بیشتر طیف روشنفکر یا قشر متوسط جامعه در آن شرکت داشتند.

اما علیرغم کلیه‎‎ی نقاط ضعف مذکور، نمیتوان منکر آن شد که این تظاهرات و وقایع به طو کلی دستاورد مثبت نیز داشت. یکی از نقاط قوت که میتوان بدان اشاره کرد، این بود که اگر در گذشته میان جناحهای رژیم اختلافنظر وجود داشت و سعی بر آن بود کمتر بروز یابد، در جریان انتخابات و به دنبال آن این اختلافات آشکار شد، به نظر من شکافی که با این اظهارات صریح در بین جناحهای رژیم ایجاد شده است، بزرگتر از آن است که به آسانی پر شود. در پرانتز اشاره کنم که علیرغم اینکه اختلاف میان جناحهای رژیم زیاد است، اما نباید فراموش کرد که این اختلافات بر سر قدرت شخصی و نه بر سر آزادی و دمکراسی برای مردم است. کلیه‎‎ی جناحهای موجود موجودیتشان تابع بقای جمهوری اسلامی می‎‎باشد. جمهوری اسلامی برای همهی آنها هدف نهایی محسوب میشود و لذا حفظ، استحکام و دفاع از جمهوری اسلامی هدف همهی آنها میباشد، اما احتمالاً در چهارچوب این هدف که برای همه‎‎ی آنها حائز اهمیت است، اختلافنظر داشته باشند، به عبارت دیگر جهت رسیدن به هدفشان که حفظ این نظام است، هرکدام نظری دارند متفاوت با دیگری و بنابراین هر شخصی در چهارچوب نظام سعی خواهد کرد از قدرت و امکانات بیشتری برخوردار باشد. اختلافات به همین چهارچوب محدود است، زیرا همهی آنها بدون تردید بر این امر آگاهند که در صورت از بین رفتن جمهوری اسلامی، آنها اگر زندگیاشان به مخاطره نیافتد، حداقل فاقد قدرت و بیاختیار خواهند شد. به همین دلیل است که همگی آنها در این چهارچوب متحد میشوند، پشیمانی رفسنجانی، علیرغم قاطعیتی که در اوایل از خود نشان داد و چرخش به سمت خامنهای درست در این راستا قابل بررسی است.

رفسنجانی به دو دلیل زودتر به طرف اصلیت خود چرخش کرد: اول آنکه از سایرین سیاسیتر است و این را خوب می‎‎داند که در صورت به مخاطرهافتادن جمهوری اسلامی، او، موسوی، کروبی و خامنهای در شرایط همسانی قرار خواهند گرفت، دوم: رفسنجانی ثروت و دارایی زیادی دارد که باید آنرا محفوظ بدارد و تلاش برای حفظ آن موجب ناتوانی در مخالفت با خامنهای خواهد شد، به ویژه اگر احساس شود موضوع جدی بوده و رژیم را به مخاطره خواهد انداخت. سران اصلاحطلبان را که بازداشت کرده‎‎اند، از آنها اعتراف میگیرند و در زندان بلایی بر سر آنها خواهند آورد که دیگر قادر به فعالیت نباشد، باید یا همچون کدیور و دیگران کشور را ترک کنند و یا در ایران مانده و سکوت گزینند.

برای اولین بار بود پس از تظاهراتهای علیه رژیم سلطنتی، شرکت مردم در تظاهرات و راهپیمایی در این حد وسیع بودهاست. مردم احساس وجود میکردند و فکر میکردند می‎‎توانند ابراز نظر کنند که این مسئله مهمی بود. مورد مهم دیگر این بود که اگر رژیم، شرکت مردم در انتخابات را به نشانهی مشروعیت خود قلمداد میکرد و از نظر افکار بینالمللی به مثابهی دستاوردی سیاسی محسوب میشد، اما بعدا‎ً اتحادیهی اروپا، آمریکا و قریب به اتفاق کشورهای اروپایی یکی پس از دیگری علیه سرکوب و اقدامات جمهوری اسلامی نسبت به مردم ابراز اعتراض کردند و حتی برای اولین بار پس از روی کارآمدن جمهوری اسلامی ایران، کمترین تعداد کشورها در جهان موفقیت رئیس جمهور تازه، احمدینژاد را تبریک گفتند. برای اولین بار است که در جمهوری اسلامی ایران رئیس جمهوری بر مسند قدرت بنشیند که خود عوامل اصلی رژیم نه تنها به او تبریک نگویند، بلکه اعلام کنند که او را رئیس جمهوری مشروع به حساب نمی‎‎آورند. این مورد از لحاظ سیاسی دستاوردهای مهمی برای مردم محسوب میشوند که در همین مدت به وقوع پیوستند. امیدوارم دستاورد مهم دیگری نیز به همراه داشته باشد. آنهم مردم ایران، بویژه رفرمیستها و جریاناتی که به پرچمدار تشویق مردم برای شرکت در انتخابات تبدیل شدند، حافظهی تاریخیاشان تقویت گردد و رژیم در انتخاباتی دیگر دوباره با توطئهای جدید نتواند احساس مردم را به بازی بگیرد و آنها را به سمت صندوقهای اخذ رأی بکشاند، زیرا در واقع جمهوری اسلامی در حد فاصل میان انتخابات دورهی نهم تا دهم هیچگونه تغییری نکرده بود که انتخاب آزاد باشد و مردم قادر به انتخاب نامزد خود باشند. در انتخابات دورهی نهم، اظهارات رفسنجانی را به یاد داریم که دربارهی تقلب در اعلام نتایج انتخابات گفت شکایت خود را به بارگاه خداوند میبرد، اما اینبار نیز بخشی از همان مردم دوباره فریب خورده و در انتخابات شرکت کردند. این انتخابات و رویدادهای پس از آن بهترین پند برای کسانی بوده که به فریبکاری و حیلهگری این رژیم شک کردند و فریب شعارها را خوردند. امید اینکه این موضوع کاملاً خاتمه یابد و از این پس دیگر با حضور در پای صندوقهای رأی به رژیم مشروعیت نبخشند و در انتخابات رژیم، به ویژه انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری شرکت نجویند. چنانچه این امر صورت پذیرد، به دستاوردی بسیار بزرگ برای مردم و مهلکترین ضربه بر رژیم تبدیل خواهد شد و میتواند سرآغاز تحولات عمیقی باشد در جریان وقایع ایران به سوی آزادی و دمکراسی و تحقق شعارهای آزادیخواهانه به سود مردم و نه به سود گروهی یا جناحی از جناحهای رژیم. حالا اگر سناریوی انتخابات را طور دیگری فرض کنیم (هرچند گفته میشود در تاریخ اگر وجود ندارد، تاریخ همان است که روی داده است) پس از حمایتهایی که مردم داخل کشور از او بهعمل آوردند و به دنبال حمایتهایی که اروپا و آمریکا از انتخابات ابراز داشتند، نتیجهی تظاهرات منجر به این میشد که احمدی نژاد را کنار بگذارند و موسوی را رئیس جمهور اعلام کنند، چه فاجعهی عظیمی را برای ایران در پی داشت. در چنین حالتی، نظام همین نظام جمهوری اسلامی تحت سایهی ولی فقیه و قانون اساسی موجود بود، اما کسی رئیس جمهور شده بود که از نظر افکار عمومی پسندیده بوده و مردم ایران به او دلخوش کردهاند که تحول ایجاد میکند، در اینصورت میبایستی مردم سی سال دیگر در فلاکت و مصیبت به سر برند تا دگرباره حقایق بر آنها ثابت شود و به جهان متوجه شوند که موسوی با احمدی نژاد فرقی ندارد، یک بار دیگر اثبات کنند که آنچه تأثیرگذار بوده و مردم را به این روز سیاه کشانده است، نظام است، نه احمدی نژاد، نه موسوی و نه شخص دیگری. لذا علیرغم اینکه از این امر بسیار متأسفیم که جمعی از جوانان پاک و احساساتی و آزادیخواه و جمعی از مردم میهندوست در زندان به سر میبرند و تحت شکنجه نهایت توهین به آنها میشود، تعدادی از مردم را کشتهاند و هنوز هم عدهای مفقودالاثر هستند، اما باز هم مایهی خرسندی است که فرض مذکور به وقوع نپیوست.

تجزیه و تحلیل رویدادها برای ما از این لحاظ اهمیت دارند که چشمانداز وقایع را پیشرو داشته باشیم، چرا که برنامهی کار ما بر همین اساس استوار برنامهریزی خواهد شد. یکی از حالتهای قابل پیشبینی اینست که رژیم سعی خواهد کرد مهرههای اصلی مخالفان را در داخل سیستم دوباره جذب و به موازات آن افراد شناختهشدهی نزدیک به موسوی، کروبی و سایرین را بازداشت کند. اصلاحطلبان شناختهشده که در روند وقایع اثرگذار بودهاند را بازداشت کرده و در زندان بلایی بر سر آنها میآورند که دیگر حرفی از آنها شنیده نشود و بعداً به مرور زمان آنها را آزاد میکنند، اگر این اقدام مؤثر واقع نشد، بعید نیست که سران این جریان، مهمتر از همه کروبی و موسوی را بازداشت و در زندان آنها را وادار به سکوت کنند. یا هر یک را به نحوی از میدان خارج کنند که نمونهی آن در گذشته بسیار است. در کل باید گفت که موضوع از میدان به در کردن و کنار گذاشتن آنها مطرح است. اظهارات خامنهای در نماز جمعهی گذشته، در این رابطه هیچگونه تردیدی باقی نگذاشته است و متعاقب آن اظهارات نیز شواهدی دال بر پیادهشدن این برنامه وجود دارد. این روزها خبری را شنیدیم مبنی بر اینکه احمدینژاد در دادگاه از آیتالله صانعی شکایت کرده است که گویا او در جریان سخنرانی خود در رشت علیه احمدی نژاد حرف زده است. صانعی از جمله مهرههای معروف و از لحاظ دینی مشهور است. در راستای ارعاب دانشجویان که خمیرمایهی اصلی تظاهرکنندگان بودند، خامنهای در اظهاراتش ادعا کرد آنهایی که در بخش علوم انسانی تحصیل میکنند که حدوداً دو میلیون نفر هستند، تحت تأثیر فرهنگ غرب به شکاکیت افتادهاند و علیه رژیم جمهوری اسلامی ایستادهاند. اکنون به نظر میآید که اگر هزینهی بسیار سنگینی نداشته باشد، مدتی دانشگاهها را تعطیل کنند، حداقل در دانشکدههای علوم انسانی یکبار دیگر اقدام به پاکسازی اساتید و دانشجویان کنند و به جای اساتید برکنار شده، استادهای وابسته به خود و مروج ایدئولوژی خود را تعیین کنند. منظور این نیست که آنها در این امر موفق خواهند شد، چرا که موضوع علم و دانشگاه امری نیست که باب میل رژیم پیش رود، اما به هر حال روند وقایع اینگونه است.

در آینده رژیم با اپوزیسیون ددمنشانهتر از اکنون برخورد خواهد کرد، چرا که اینبار به هراس افتاده است. نباید فراموش کرد که خشونتی که رژیم بکار گرفته است، ناشی از وحشت است، آنها خوب میدانند که اگر کمترین فرصت برای مردم فراهم آید، دیگر جمهوری اسلامی ایران وجود نخواهد داشت، بهویژه تظاهراتهای گستردهی اخیر این زنگ خطر را برای آنها به صدا درآورد. لذا آنها نهایت اضطراب، وحشت و هراس را از سرنگونی نظام دارند و مادامی که موضوع سرنگونی رژیم مطرح است، برای حفظ موجودیت آن نسبت به هیچ شخصی ترحمی نخواهند داشت و حاضر به سرکوب اشخاص در رأس نیز هستند، خامنهای در نماز جمعه از این حقایق گفت و محتوای سخنانش هشدار به کروبی، موسوی و دیگران بود که دل بدان خوش نکنند که از پایهگذاران و خدمتکاران جمهوری اسلامی بودهاند. با چنین اقداماتی، احتمالاً بتوانند آرامشی موقتی حاکم گردانند و مردم را به سکوت وادارند، اما این، آرامش قبل از طوفان خواهد بود، سکوت به معنی رضایت مردم نیست، بلکه در همین مدت خشم و انزجار مردم از رژیم بیشتر خواهد شد، مشکلات و مصایب رژیم فزونی مییابند، نارضایتی مراجع شیعه از این شیوهی ادارهی حکومت افزایش خواهد یافت و اصلاحطلبان با بزرگترین فشارها مواجه خواهند شد.

پیامد این سیاست موجب خواهد شد که رژیم تحت تأثیر مشکلاتی که در این مدت با آنها مواجه خواهد شد و قادر به حل آنها نخواهد بود، تضعیف شود. مشکلات فقط در داخل نیستند، بلکه از نظر بینالمللی نیز دچار مشکلات بیشتر خواهد شد. اما باز هم پس از این طوفان، همه چیز بستگی به آن دارد که نارضایتی مردم در آینده چگونه سازماندهی خواهد شد و شعارهایی که در آینده مطرح میشوند در چه قالبی خواهند بود. آیا این مردم به ستوهآمده، مردمی که تحت این سرکوب و قلعوقمع قرارگرفتهاند و در آینده قلعوقمع افزایش خواهد یافت، حاضرند همچنان تحت رهبری و راهنمایی رهبرانی هزینه دهند که در پی تقویت رژیم هستند، رهبرانی که مردم را در دایرهی جمهوری اسلامی بگردانند و به تغییر مهرههای رژیم در داخل سیستم و تأمین منافع خویش رضایت دهند؟ یا رهبریای که مردم را متحد و ترغیب کنند تا در راستای تغییر رژیم و روی کار آوردن یک رژیم دمکراتیک بر اساس خواست و ارادهی مردم هزینه دهند؟ در هر مرحلهای از تظاهرات و تحولات احتمالی، نقش ما هم به مثابهی ایرانی و هم به مثابهی کرد مطرح است، در این مرحله یعنی در مرحلهی قبل از وقوع طوفان یکی از وظایف پیش روی ما این است که باید در مورد وقایع گذشته روشنگری کنیم و این حقیقت را در مود اغلب شعارها و برنامههای مردم که در گذشته در چهارچوب جمهوری اسلامی ایران قرار میگرفتند و برای آنها هزینه دادهاند، به مردم یادآور شویم که هنگامی آنها قادر به نجات از دست جمهوری اسلامی خواهند شد و زمانی میتوانند به آزادی و دمکراسی دست یابند که رژیم موجود ساقط شده باشد. توجه مردم را به این حقیقت جلب نماییم که تغییر مهرههای رژیم که در جنایتهای حکومت موجود شرکت داشتهاند، تحت لوای دمکراسی و آزادی، چقدر مخاطرهآمیز است و چقدر موجب این خواهد بود که مردم و نسل آتی را دگرباره زیر چنگ جمهوری اسلامی و به نوعی زیر همان عبا و عمامه گرفتار سازد. بهویژه آنان را متوجه این حقیقت کنیم که رویدادهای اخیر، بخصوص تظاهرات نشان داد که مردم کرد علیرغم اینکه شمار اندکی از آنان در انتخابات شرکت کردهاند، اما در تظاهراتها تقریباً به جز منطقهی کرمانشاه آنهم بسیار مختصر، به نحو قابل ملاحظهای شرکت نکردند و سایر ملیتهای تحت ستم نیز در تظاهراتها شرکت نکردند. بنابراین باید مردم را از این لحاظ بیشتر راهنمایی کرد که تغییر مهرههای رژیم نمیتواند آزادی را به ارمغان آورد و آنها را از چنگال رژیم رها سازد و لذا نباید فعالیت خود را در این چهارچوب محدود سازند، بلکه لازم است در راستای گذر از رژیم جمهوری اسلامی ایران تلاش کنند. دربارهی جنبش سبز، هشیاری و دقت بیشتر لازمهی کار ماست، باید سعی کنیم در این مرحله با سران اپوزیسیون ایرانی، آنهایی که در داخل کشور هستند، بیشتر در تماس باشیم و به آنها نزدیک شویم، نظرات خود را به آنها برسانیم و از برنامههایشان اطلاع یابیم. بر این اعتقاد نیستم که قادر به تغییر همهی سیاستهای اپوزیسیون ایرانی خواهیم بود، اما نزدیکی به آنها و گوش فرا دادن متقابل به حرفهای یکدیگر، میتواند عامل مساعدی محسوب شود. بسیار مهم است که برخی از نیروهای اپوزیسیون ایرانی داخل کشور که در هراس و تردید به سر میبرند و خود را بدون حامی قلمداد میکنند، احساس کنند که حزب دمکرات کردستان ایران به نسبت فاصله گرفتن آنها از جمهوری اسلامی ایران و رسیدن به دمکراسی از آنها حمایت میکند و بدانند که مردم کرد در کردستان ایران برای تغییر مهرههای رژیم هزینه نمیدهند. باید به آنها خاطرنشان سازیم که ما در چهارچوب آزادی و دمکراسی حاضر هستیم که همچون گذشته پرچمدار دمکراسی و مقاومت در برابر رژیم باشیم و حاضر به قربانی دادن در این راستا هستیم، همچنانکه در گذشته این کار را کردهایم. حتی برخی از شخصیتهای معروف ایرانی و احتمالاً عدهای از آخوندها هم وجود داشته باشند که حمایت ما بر تقویت آنها مؤثر باشد. لازم است با اتحادیههای دانشجویی تماس بگیریم و نظرات خود را به اطلاع آنها برسانیم و از آنها حمایت کنیم. در این رابطه ما میتوانیم هم از طریق امور تشکیلاتی، تعیین افراد و ارتباط حضوری و هم از طریق رسانهای مبلغ این سیاست باشیم تا در آینده پس از (آرامش قبل از طوفان) خیزشها دوباره بر پا خواهند شد، حداقل بخشی از تردید مردم را برطرف کنیم و آنها را از اقدام در راستای تغییر مهرههای رژیم دور کنیم.

از لحاظ بینالمللی، جمهوری اسلامی ایران در مقایسه با پس از پلنوم ششم، کمی تغییر کرده است. در پلنوم ششم به این موضوع پرداخیتم که جمهوری اسلامی ایران در منطقهی خاورمیانه قدرتمند است و دقیقاً اشاره کردیم که عوامل خود را در فلسطین همچون حماس و حزبالله و در سایر کشورهای خلیج تقویت میکند و دراین نقاط صاحب نفوذ است، روابطش با روسیه همچنان گرم است، با چین و آمریکای لاتین روابط نزدیکی دارد و هنوز هم این روابط به قوت خود باقی هستند اما با تفاوتهایی، تظاهرات و راهپیماییهای پس از انتخابات در ایران احتمالاً تأثیراتی بر آن جریانات در مورد رژیم به جای گذاشته باشد. ولی تاکنون جمهوری اسلامی از توانایی مادیاش برخوردار است که به حمایت مادی از نیروهایی که بیشتر از لحاظ مادی بر آنها تأثیرگذار است، ادامه دهد و نفوذ مذهبیاش بر نیروهایی که از این لحاظ تحت تأثیر ایران بودهاند. اما در برخی نقاط هم پیشروی کرده است. از لحاظ بینالمللی، اروپا هنوز بزرگترین شریک تجاری ایران است، علیرغم اینکه ایران تحت تحریم است و اروپا خود رأی به این قطعنامه دادهاست. اکنون صدها شرکت اتریشی در ایران مشغول فعالیت هستند، آلمان هنوز هم در صدر کشورهای طرف معامله با ایران است و حتی کالاهای آمریکایی با هزینهی بیشتری به ایران وارد میشود، زیرا جمهوری اسلامی ایران به قدری از دارایی و امکانات مادی برخوردار است که منافع آنها را تأمین کند. درست است که نرخ بیشتری برای برخی از کالاها میپردازند، اما به هر حال نیازمندیهای خود را در راستای پیشبرد ماشین جنگ و برنامههایش برطرف میکند و لذا از این بعد تفاوت چشمگیری صورت نپذیرفته است.

موضوعی که هنوز کاملاً روشن نیست، اما قابل پیشبینی است، مسئلهی غنیسازی اورانیوم میباشد که یکی از مسائل مهم و خبرساز جهان است. جمهوری اسلامی در پاسخ به درخواست کشورهای موسوم به 1 + 5، یک بسته پیشنهادی را جهت حل معظلات جهانی ارائه کرده است. سیاست آمریکا هنوز هم حول مذاکره با ایران میچرخد و اعلام کردهاند که از بستهی پیشنهادی ایران استقبال میکنند. واضح است ابراز آمادگی برای مذاکره به معنی قبول آن نیست. احمدینژاد اعلام کرده است پروندهی اتمی از نظر آنها مختومه است، حرفی دربارهی مسئلهی اتمی ایران نمانده و حاضر نیستند دربارهی آن با کسی به مذاکره بنشینند. بستهی پیشنهادی ایران نیز به اعتراف خود اروپاییها در مورد پروندهی اتمی هیچ راهکاری دربرندارند، اما علیرغم آن بازهم حاضر به مذاکره هستند. اکنون موضوع اینست که آیا کشورهای غربی، به ویژه آمریکا سرانجام به ادامهی غنیسازی اورانیوم از سوی جمهوری اسلامی ایران رضایت خواهند داد؟ در صورت چنین فرجامی، جمهوری اسلامی گستاختر شده و میتواند باعث مشکلات فراوانتر برای منطقه و مخاطرات بیشتر برای اروپا و آمریکا گردد، اما به نظر میرسد نهایتاً اجازه نخواهند داد جمهوری اسلامی به سلاح هستهای دستیازد. اما نقطهی پایان چه زمانی خواهد بود، قابل پیشبینی نیست، زیرا تحمل و حوصلهای که اروپا و آمریکا دربارهی مذاکره با ایران از خود نشان میدهند و امید به اینکه ایران عاقبت اقناع خواهد شد که از غنیسازی اورانیوم به هدف ساخت سلاح هستهای دست بردارد، حدود 10 سال سابقه دارد و مشخص نیست تا کی ادامه خواهد داشت. اما نهایتاً غرب از مذاکره نومید شده و در اینصورت در پیش گرفتن راه حل دیگری انتظار میرود که تحریمات شدیدتر یکی از گزینهها خواهد بود. تحریم شدیدتر موجب تشدید اعتراضات مردم و مشکلات رژیم خواهد شد، علیرغم اینکه روسیه هنوز با تحریم شدید ایران موافق نیست. من بر این باور نیستم که با چنین تحریمی رژیم ساقط خواهد شد، زیرا تاکنون به خاطر نداریم رژیمی از طریق تحریم اقتصادی ساقط شده باشد، اما رژیم با مشکلات عدیدهای مواجه خواهد شد، احتیاجات رژیم به قیمتی گرانتر تمام شده، ناچار به تکاپوی بیشتر افتاده و با مخالفتهای بیشتری روبرو خواهد بود. مشکلات خارجی و داخلی که ذکر آنها رفت، دست به دست همدیگر داده تا رژیم تضعیف شود و تضعیف بیش از بیش رژیم به معنی این است که امکان فعالیت و مبارزهی مردم به روشهای مختلف در ایران افزایش خواهد یافت و میتوان گفت در چنین شرایطی، ما مرحله به مرحله میتوانیم فعالیت خود را در داخل و خارج از کشور گسترش دهیم.

این موضوع ایجاب میکند که روابطمان را در سطح منطقه و به ویژه در اروپا و آمریکا فعالتر کنیم، احتمالاً آنهنگام میدان فعالیت دیپلماتیک ما در اروپا بیشتر باز شود. با اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور، در هر حال باید دارای روابط نزدیک باشیم، در مورد کنگرهی ملیتهای ایران فدرال باید اقداماتی در راستای فعالترشدن آن در رابطه با مطرح کردن مسئلهی ملیتها در سطح بینالمللی انجام دهیم و لازم است در داخل کشور کار و فعالیت وسیعتری آغاز کرده و مردم را بیشتر گردهم آورده و سازماندهی کنیم تا در تحولات پیشرو دستاوردهای بیشتری برای مردممان به ارمغان آوریم.

 

 

 

 

لاپه‌ڕه‌ی‌ سه‌ره‌كی‌

پێوه‌ندی‌ له‌گه‌ڵ‌ هه‌ڵۆی‌ كوردستان

بڵاوکردنه‌وه‌ی بابه‌ته‌کانی ئه‌م ماڵپه‌ڕه به‌ بێ ئاماژه به ماڵپه‌ڕی‌ "هه‌ڵۆی‌ كوردستان"‌ قه‌ده‌غه‌یه

Copyright © www.heloykurdistan.com