حکومت ایران از مسجد رانده و از میکده بازمانده است!
منشه امیر – اورشلیم
در
درون مرز، مردم آن ها را منفور و مطرود می دانند و خواستار
رفتنشان هستند، و در برون مرز، دنیا به حق آنان را متهم می
سازد که می خواهند با بمب اتم دنیا را به ویرانی بکشانند.
نه تنها در داخل کشور هرگونه پشتیبانی
مردمی را از دست داده اند و زشتی های آنان در نظر همگان
کاملا عریان شده، بلکه به دنبال سخنرانی محمود احمدی نژاد
در مجمع عمومی سازمان ملل ، در صحنه بین المللی نیز کاملا
باخت کرده اند.
نه تنها فشار دولت های جهان بر حکومت
ایران بر سر برنامه های هسته ای اش روز به روز سنگین تر می
شود، و تنها سه ماه به حکومت مهلت داده اند که به غائله
پایان بخشد و از غنی سازی اورانیوم دست بردارد، بلکه حکومت
ناچار شد یک اعتراف دردناک دیگر هم بکند و آن پنهان نگاه
داشتن شمار دیگری از تاسیسات اتمی است که تا کنون به یک
مورد آن اقرار کرده اند – و ادعا می کنند که همین تاسیسات
نیز جنبه آزمایشی داشته است.
این ادعا به همان نسبت می تواند درست
باشد که گفته بودند در باور اسلامی آنان، تولید بمب اتمی و
هرگونه جنگ افزار کشتار همگانی، حرام اندر حرام است!!
مجموعه گزارش ها نشان از آن دارد که ستارۀ بخت آنان در حال
افول است و مرتبا به بد بیاری دچار می شوند: سخنرانی احمدی
نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل، گرچه به ظاهر ملایم تر از
نطق سال گذشته او و یا سخنان افسار گسیخته اش در تهران
بود، ولی آغشته به ادعاهای یهودستیزانه و دیدگاههای فتنه
گرانه ای بود که در واقع ادعاهای هیتلری علیه قوم یهود را
بازگو می کرد.
در این نطق، او یک کلمه از امور اتمی ایران سخن نگفت. جرات
نکرد بگوید «انرژی هسته ای حق مسلم ماست». می دانست که
هرگونه رجز خوانی او در مورد قدرت هسته ای رژیم، موقعیت
بین المللی حکومت را بسیار لرزان تر خواهد کرد.
در اواخر همین هفته است که مذاکرات اتمی ایران با
نمایندگان کشورهای 1+5 باید آغاز شود. ایالات متحده گفته
است که جز در مورد قطع غنی سازی اورانیوم، به حکومت ایران
اجازه نخواهد داد موضوع دیگری را در این نشست ها مطرح کند
و بحث اصلی را که توقف برنامه های اتمی ایران است به
بیراهه بکشاند.
شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ای تصویب کرد که به موجب
آن، از این پس هیچ کشوری حق تولید بمب هسته ای ندارد و
همزمان، باید برای از میان برداشتن جنگ افزارهای هسته ای
موجود در جهان نیز اقدام شود. چین و روسیه نیز به این
قطعنامه رای موافق دادند و باید به آن متعهد باشند.
کشورهای گروه "جی- هشت" تا پایان سال میلادی جاری، یعنی
تنها سه ماه دیگر به حکومت ایران مهلت داده اند که تلاش
های اتمی خود را متوقف سازد. آیا پس از این تاریخ، باز هم
چین ادعا خواهد کرد که هنوز امکان حل مساله از طریق مسالمت
آمیز منتفی نشده و بنابراین نباید مجازات های شدیدتری
اعمال شود؟ ولی ایالات متحده و اروپا گفته اند که در چنین
صورتی، خود راسا تحریم های گسترده تری علیه حکومت ایران به
کار خواهند انداخت.
به خوبی احساس می شود که روسیه نیز ممکن است در آینده
نزدیک ایران را تنها گذارد. پرزیدنت دمتری مدودیف گفته است
که این بار دولت مسکو با تحریم های شدیدتر مخالفتی ندارد.
مدودیف بهای این تغییر رویکرد را از ایالات متحده به صورت
لغو برنامه احداث سپر موشکی در لهستان و جمهوری چک دریافت
کرده و اکنون باید جمهوری اسلامی ایران را قربانی آن کند.
در تهران نیز خودشان بارها گفته اند که دستگاه رهبری سیاسی
جمهوری روسیه دین و آئین ندارد – هدفش سود بردن است و روزی
که از غرب بهره بیشتری بگیرد، به حکومت ایران پشت خواهد
کرد.
رژیم ایران در چنان موقعیت ضیعفی قرار دارد که حتی در مورد
پایمال شدن حقوق ملی ایران در دریای خزر توان فریاد زدن
واعتراض کردن نخواهد داشت.
همین چند هفته پیش بود که جمهوری های
پیشین اتحاد شوروی در حوزه دریای خزر نشست مهمی برگزار
کردند، بدون آن که از ایران دعوتی شده باشد.
احمدی نژاد بارها در یک سال گذشته گفته بود که اسرائیل به
زودی فرود خواهد پاشید و گفته بود که آمریکا به زودی از
مقام ابرقدرتی به زیر خواهد افتاد و ناتوان و بی چاره
خواهد شد.
ولی با نگاهی به رویدادهای داخلی ایران، می بینیم که این
جمهوری اسلامی است که در آستانه فروپاشی قرار گرفته و هم
از مسجد وامانده و هم به میکده آن را راه نمی دهند.
به دنبال اعتراض های گسترده مردمی، همگان در جهان دیدند که
رژیم سرکوبگر در ایران هیچگونه پشتوانه مردمی ندارد. اگر
حقوق بگیران و مزدوران رژیم را کنار گذارید، و اگر قشر
روستائی ایران را نادیده بگیرید که از سیاست و ارزش های
امروزی آگاهی چندانی ندارد واعتقادات عمیق مذهبی را بر
واژه هائی چون آزادی بیان و برابری انسان ها ترجیح می دهد،
دیگر اقشار مردم ایران همگان خواهان برافتادن این حکومت
هستند.
زمین لرزه سیاسی در داخل دستگاه حکومت، بسیار تکان دهنده
بوده است. تقسیم بندی "خودی" و "غیرخودی" کاملا به هم
خورده و چهره های دیروز رژیم که پایه های قدرت را نگاه می
داشتند، امروز مهر باطل خورده و سرسپرده اجنبی معرفی
گردیده و در مظان تهمت و در خطر بازداشت و محاکمه قرار
گرفته اند.
سخن تنها از میرحسین موسوی و مهدی کروبی نیست که رهبر
حکومت هنوز جرات نمی کند پای فرمان دستگیری آنان مهر تائید
بگذارد. بلکه احتمال بازداشت محمد خاتمی و علی اکبر هاشمی
رفسنجانی در میان است و پاپوش دوزی در ابعاد گسترده جریان
دارد و اگر علی خامنه ای به خود نیاید و جناح احمدی نژاد
را (اگر واقعا بتواند و قدرت داشته باشد) مهار نکند، آن ها
هم آب خنک اوین وشاید کهریزک را خواهند خورد.
نه تنها دستگاه رهبری سیاسی رژیم به دو جبهه کاملا متمایز
تقسیم شده، که رو در روی یکدیگر قرار گرفته اند، و آن که
قدرت را در دست خود قبضه کرده، می خواهد هرچه زودتر جناح
رقیب را از صحنه خارج کند و کودتای مخملی خود را به سر
منزل مقصود و به مرحله انجام برساند، بلکه در جناح روحانی
رژیم نیز شکاف عمیق و ترمیم ناپذیری کاملا مشهود است.
به خوبی دیده می شود که روحانیون اعظم، که در گذشته تکیه
گاه اصلی آیت الله خمینی بودند، کاملا به علی خامنه ای پشت
کرده اند.
بسیاری از آیات عظام که مرجع تقلید درصد بزرگی از دین
مداران ایران هستند، در سخنان، فتاوی و بیانیه های خود،
سرکوبگری های رژیم و تهدیدها و ستم گری ها علیه موسوی و
کروبی و خاتمی و دیگران را محکوم داشته اند.
حتی یک روحانی ارشد را ندیدیم که دست
حمایت به سوی محمود احمدی نژاد دراز کند. حتی انگشت شمار
روحانیون میان پایه یا ارشد که درگذشته از احمدی نژاد
پشتیبانی می کردند، امروز او را تنها گذاشته اند.
روحانیون اعظم شیعه، هرگز خامنه ای را به عنوان یک آیت
الله نپذیرفتند – بلکه حداکثر او را به عنوان حجت الاسلام
قبول داشتند. ولی او در اوج خیزش مردمی علیه نظام سرکوبگر،
برای آن که قدرت دینی خود را به رخ آیات عظام بکشاند که او
را نفی می کنند، حلول عید فطر را یک روز زودتر از آن چه که
علمای اسلام تشخیص داده اند اعلام می کند.
بدین سان، نه تنها احمدی نژاد رویاروی ملت ایران می ایستد
و خود را پیروز انتخابات می داند، بلکه خامنه ای نیز
بیهوده با آیات عظام درگیر می شود و می خواهد رهبری خود را
بر آنان بقبولاند.
در برابر خشم مردم و تظاهرات چند میلیون نفری، آنقدر به
دریوزگی افتادند که با بیشرمی ادعا کردند که این ملت ایران
نبود که به خیابان ها آمد و خشم خود را فریاد کرد، بلکه
سرسپردگان بیگانه و عوامل خارجی و خس و خاشاک بودند که این
هیاهو را به راه انداختند.
شرم دارند اعتراف کنند که ملت ایران
آنها را نمی خواهد، که جان ملت ایران از ستمگری های آنان
به لب رسیده و ملت ایران می خواهد که آنان چمدان ببندند،
بروند و دیگر برنگردند.
این روزها مصادف با سالگرد آغاز جنگ ایران و عراق و همچنین
طبق تقویم عبری، سالگرد جنگ "یوم کیپور" است.
سران حکومت ایران دوباره تهدیدهای جنگی سر دادند و از
قدرت نظامی خود سخن گفتند و ادعا کردند که دشمنان خود را
به خاک و خون خواهند کشاند. این رجزخوانی سالیان دراز است
ادامه دارد - حتی در اوج جنگ با عراق، در حالی که حکومت
ایران در آستانه به زانو درآمدن قرار داشت، شنیده می شد.
ولی خودشان از یاید نبرده اند که آن جنگ هشت سال ادامه
یافت و شهرهای ایران توسط صدام به موشک بسته شد، بیش از
نیم میلیون نفر ایرانی کشته شدند و به قول علی اکبر هاشمی
رفسنجانی یک هزار میلیارد دلار به ایران خسارت وارد آمد و
بالاخره روح الله خمینی جام زهر را سر کشید.
در مورد جنگ "یوم کیپور"، فراموش نشود که آغاز آن توسط
ارتش های مصر و سوریه، اسرائیل را کاملا غافلگیر کرد. با
این همه، اسرائیل تنها به چند روز وقت نیاز داشت تا
نیروهای خود را بسیج کند و آنان را به سوی جبهه بفرستد؛ و
پایان آن جنگ را به یاد داریم که سربازان اسرائیلی به 110
کیلومتری قاهره (پایتخت مصر) و 40 کیلومتری دمشق (پایتخت
سوریه) رسیدند که از پیشروی دست برداشتند.
حکومت ایران جنگ دوم لبنان و "عملیات سرب گداخته" در غزه
را یادآوری می کند که طولانی بود و به نابودی سازمان های
ترور نیانجامید. سازمان ترور را با جنگ نمی توان نابود کرد
و پیکار علیه یک سازمان ترور، با جنگ علیه یک ارتش منظم
تفاوت های بسیار دارد و نباید معیار قرار گیرد.
آنان دنیا را به فروپاشی تهدید کرده بودند، ولی خودشان است
که امروز ملت ایران با دست توانای خود بر پیشانی آنان مهر
باطل زده و به پیکار خود، تا هنگامی که چنین کابوسی پایان
گیرد، ادامه خواهد داد.
منبع: سايت وزارت امور خارجه اسرائيل