به‌خێر بێن بۆ ماڵپه‌ڕی‌ "هه‌ڵۆی‌ كوردستان"                                ماڵپه‌ڕی‌ "هه‌ڵۆی‌ كوردستان" ماڵپه‌ڕی‌ هه‌موو كورد‌و كوردستانییه‌كه‌


ده‌سپێك
هه‌ڵۆی‌ كوردستان
سیاسه‌ت
كۆمه‌ڵایه‌تی‌
ئه‌ده‌ب‌و هونه‌ر
وتووێژ
شه‌هیدان
كتێب
سروود‌و وته‌ی‌ به‌نرخ
وێنه
فارسی
ئارشیو
پێوه‌ندی‌
لینك
 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حکومت، شمشیر را علیه مخالفان، از رو بسته است!

منشه امیر ـ اورشلیم

خامنه ای با حمایت یک جانبه از جناح احمدی نژاد، زیر پای خویش را نیز خالی می کند و فردا که سپاه پاسداران کاملا بر ایران مسلط شود، دیگر او را نیز به بازی نخواهد گرفت.

درست در هشتمین سالگرد انفجار برج های دوقلوی مرکز بازرگانی جهانی در نیویورک، که حدود سه هزار قربانی گرفت و یکی از بزرگترین فجایع تروریستی در ایالات متحده و جهان تلقی گردید، سید علی خامنه ای در مقام امام جمعه تهران، پشت تریبون قرار گرفت و اعلام داشت که رژیم وحشت و ترور در ایران وارد مرحله ای تازه ای می شود، و از امروز «هر کس به روی حکومت اسلام شمشیر بکشد، نابود خواهد شد».

این سخنان خامنه ای در واقع شمشیر کشیدن به روی مردم ایران بود که نخستین پیامدهای آن را شب گذشته و امروز دیدیم، ولی آثار دهشتناک تر آن را در هفته های پیش رو و به ویژه در روزهای آینده در آستانه برگزاری آنچه که «روز جهانی قدس» می نامند شاهد خواهیم بود.

عبدالکریم سروش، در نامه سرگشاده ای خطاب به خامنه ای، که ایران و ایرانی را به تکان درآورد نوشت: «خیانت و تقلب کم بود، به قتل و جنایت هم دست بردید. خیانت و جنایت بس نبود، تجاوز به زندانیان را نیز برآن افزودید. قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود، تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید».

این جملات که همه آنها جنبه واقعیت تزلزل ناپذیر دارد، اتهام نامه بسیار وخیمی برای فردی است که در مقام ولی فقیه و رهبر حکومت، باید از تدبیر و مدیریت کافی برخوردار باشد که یک جناح حکومت را بر جناح دیگر برتری ندهد و هوادار همگان باشد و خود را متعلق به همه ملت بداند.

 خامنه ای ثابت کرد که دست نشانده و اسیر یک جناح رژیم شده و به جناح دیگر کاملا پشت کرده و حتی قصد نابودی آن را دارد. البته جناحی که خامنه ای حمایت از آن را برگزیده، زور و زر دارد. ولی وی با چنین رفتار نابخردانه، عملا سند حکم برافتادن خویش و یا دست کم اسارت سیاسی خود را امضا می کند.

خامنه ای با این رفتار، پشت خود را به کلی خالی می کند – و فردای روز، هنگامی که سپاه پاسداران به کمک محمود احمدی نژاد، این خدمتگذار وفادار خویش، بر همه پست های کلیدی کشور مسلط شد، روحانیون را هم کنار خواهد گذاشت و خود، حکومت را به دست خواهد گرفت – وحتی اگر روحانیون را از صحنه خارج نکند، آنها را به یک شیئی زینتی مبدل خواهد ساخت که باید بله قربان گوی فرمانروایان نظامی باشند – و اگر چنین نکنند، حذف خواهند شد.

 در اصطلاح اروپائی می گویند: آنها روحانیت را به همان برگ انجیری مبدل خواهند ساخت که تنها، برهنگی آنان را بپوشاند. (و یا به قول ایرانیان "سترعورت" کند).

بسیارند آنانی که می پرسند: آیا خامنه ای خود احساس نمی کند که چه راه خطرناکی را – نه تنها برای ایران – بلکه برای شخص خود و نزدیکانش، و برای ملت ایران در پیش گرفته است؟

آیا واقعیات را نمی بیند؟ ایا در چهاردیواری دفتر و خانه، او با دنیای بیرون ارتباطی ندارد که بداند در مملکت چه می گذرد؟ آیا آن قدر بله قربان گوها و ماموران دور او جمع شده اند که نمی گذارند به دنیای واقعیات دسترسی یابد و حقایق را با چشمان خود ببیند و با انگشتان خود لمس کند؟

آیا خامنه ای است که احمدی نژاد را به این راه کشانده و او را عامل اجرای نیت های خود قرار داده، و یا به عکس، این احمدی نژاد است که سرنخ رهبر را به دست دارد و هرگونه بخواهد او را به حرکت درمی آورد – و در واقع، خود نیز عامل اجرای نیت های سپاه پاسداران است، که نه تنها به عظیم ترین قدرت نظامی رژیم مبدل شده، بلکه یک غول اقتصادی نیز هست که همه رشته های مهم اقتصادی کشور را بلعیده است؟

بعید می نماید که خامنه ای باشد که سرنخ احمد نژاد را در دست دارد، بلکه بسیاری از رویدادهای یک سال اخیر، که در گفتارهای پیشین بارها به آنها اشاره کردیم، همه نشان از آن دارد که این گروه احمدی نژاد است که اوضاع را به رهبر دیکته می کند.

در چنین صورتی، فردای ایران چه خواهد شد؟

هر اندازه سرکوب مردم شدیدتر گردد، و شمار بیشتری ازدگراندیشان و معترضان روانه زندان شوند و یا روی نیمکت اتهام بنشینند و یا قربانی اعترافات تلویزیونی باشند، تسلط جناح نظامی رژیم شدیدتر خواهد شد و آنان جنبه های دینی را آشکارتر نقض خواهند کرد و بر شدت سرکوبگری خواهند افزود.

فرماندهان سپاه پاسداران، دیگر به اصل "اجماع" که یکی از پایه های مذهب شیعه است و به موجب آن، رهبر و حاکمیت باید از مقبولیت مردمی برخوردار باشند، در غیر این صورت مشروعیت نخواهند داشت، توجهی نخواهند کرد – و همین نهادهای ظاهری تشییع و مردمسالاری از قبیل مجلس شورای اسلامی و یکی دو روزنامه دگراندیش و برخی نشان های بسیار ضعیف آزادی اندیشه و رفتار نیز از بین خواهد رفت.

فردا ممکن است در ایران، یک حکومت نظامی علنی به روی کار آید – زیرا "کودتای مخملی" در ایران، پله به پله در حال شکل گرفتن است. آنها دیگر به دروغ نخواهند گفت که "ماموران جنایتکار در زندان کهریزک، افراد نفوذی دشمن رژیم بوده اند". بلکه استدلالش آن خواهد بود که "هر کس شمشیر به روی حکومت بکشد، رفتاری جز این نباید انتظار داشته باشد".

 این جمله را دیروز خود خامنه ای نیز بیان داشت و آن را پرده پوشی نکرد.

مفهوم "کودتای مخملی" آن خواهد بود که سپاه پاسداران اقتصاد ایران را به طور کامل در دست خواهد گرفت و در دنیائی که بسیاری از امور اقتصادی به خود مردم و بخش خصوصی واگذار می گردد، ایران عقب گرد خواهد کرد و دوباره اقتصاد آن "دولتی" خواهد شد – در واقع، "سپاهی" خواهد شد، و پروردگار یکتا می داند که در آن هنگام چه حیف و میل هائی از جانب فرماندهان ارشد سپاه و همدستان آن ها از بیت المال ملت ایران روی خواهد داد.

اگر امروز رژیم حجب و حیائی دارد و اندیشه های سرکوبگرانه و بیرحمانه خود را زیر واژه هائی چون "مهرورزی و عدالت و اخلاق" می پوشاند، فردا هنگامی که کودتای مخملی انجام گیرد و سپاهیان به روی کار آیند، این تعارف ها را هم کنار خواهند گذاشت و به درجه حکومت صدام حسین در عراق سقوط خواهند کرد.

ولی آنها نه تنها بازمانده آزادی های فردی در ایران را سرکوب خواهند کرد و اقتصاد کشور را به یغما خواهند برد، بلکه فاجعه ای بسیار بزرگتر ممکن است رخ دهد و آن، تولید بمب هسته ای و کاربرد ان توسط سپاه پاسداران است.

اگر امروز برخی روحانیون حکومتی ادعا می کنند که بمب اتمی را یک جنگ افزار حرام و غیراسلامی می دانند و ادعا می کنند که سلاح های کشتار همگانی ممنوع است و آن ها قصد تولید آن را ندارند، فردای روز که فرماندهان سپاه حکومت را در دست گیرند، شمشیر را از رو خواهند بست و همانند نظامیان کره شمالی، بی پرده اعلام خواهند کرد که "بله، ما بمب اتمی داریم" و با کمک ان به کلاشی خواهند پرداخت.

این، ممکن است ایران را به یک فاجعه بکشاند- فاجعه ای که از همه جنایات و تلفات و کشتارها در گذشته سهمگین تر خواهد بود.

ایران، کره شمالی نیست و اگر ایران به تسلط سپاهیان درآید و آنان بمب اتم را به رخ بکشند، اروپا و آمریکا و حتی روسیه و چین نیز دیگر تعارف را کنار خواهند گذاشت – چون می دانند که خطر تا چه انداره جدی است.

اگر در آن هنگام اروپا و آمریکا وارد میدان شوند، خدا می داند که چه جنگ خونینی درگیرد و چگونه ایران زمین خسارت ببیند و مردم ایران دچار آسیب شوند.

فرماندهان سپاه پاسداران از اخلاق و مروت و انسان دوستی و ایران پرستی و حتی گرایش به اصول والای اخلاقی اسلام بسیار به دور هستند و به واکنش ها و اقداماتی دست خواهند زد که ممکن است عملا حکم خودکشی خود آنان باشد – ولی از زیان سنگین آن بر ایران وایرانیان نیز نمی توان غافل شد.

خطبه دیروز خامنه ای یکبار دیگر همه درها را به روی مردم ایران، و حتی آن گروه از سرسپردگان رژیم که تصور می کردند با شکیبائی و مدارا می توان به اصلاحاتی دست زد، می بندد.

طرفداران موسوی و کروبی تهدید کرده بودند که اگر این دو تن دستگیر شوند، ایران را به تکان درخواهند آورد و دوباره تظاهرات میلیونی به راه خواهد افتاد. آیا در نبود این رهبران معترض، مردم تا چه اندازه خواهند توانست به طور خودجوش به اعتراض ها ادامه دهند؟

عبدالکریم سروش در پیام کوبنده خود خطاب به خامنه ای می نویسد: «می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده و بخت از نظام برگشته است. آبرویش به یغما رفته و طشت رسوائیش از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما روی گردان شده است . خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه خورشید و فلک درکارند تا به فرمان خدا علیه شما بشورند».

این جملات نوشتۀ اندیشمند اسلامی دکتر عبدالکریم سروش، از پایه گذاران اصول دینی رژیم است – همان کسی که تا دیروز مهره ای از ستون فقرات رژیم بود – ولی امروز همانند بسیاری دیگر، از حکومت روی گردانیده و حرف حق می زند و فروپاشی زود هنگام رژیم را مژده می دهد.

منبع: سايت وزارت امور خارجه اسرائيل

 

 

 

 

لاپه‌ڕه‌ی‌ سه‌ره‌كی‌

پێوه‌ندی‌ له‌گه‌ڵ‌ هه‌ڵۆی‌ كوردستان

بڵاوکردنه‌وه‌ی بابه‌ته‌کانی ئه‌م ماڵپه‌ڕه به‌ بێ ئاماژه به ماڵپه‌ڕی‌ "هه‌ڵۆی‌ كوردستان"‌ قه‌ده‌غه‌یه

Copyright © www.heloykurdistan.com