هەڵە
  • JFolder::create: Could not create directory

قاسملو ، رهبری مدیر

چاپکردن

qasmlu_-_modir_2رهبری یکی از مباحث حساس و اساسی مدیریت می باشد و بدون فن مدیریت ، هنر رهبری تحقق نمی یابد. رهبری گونه ها و زمینه های مختلفی دارد که مهمترین آنها رهبری سیاسی – اجتماعی می باشد. دنیای سیاست در آرامترین حالت نیز دنیای آشفته ای است و برای زیستن و پیش رفتن و به هدف رسیدن در این دنیای آشفته نیاز به رهبران مدیر و کاردان می باشد. اگرچه برای موفقیت در امر رهبری باید به علوم مختلف توصل بجوییم ، اما لازمه و پیشنیاز رهبری تخصص کامل در علم خاص مدیریت و رهبری نیست.

عمدتأ رهبری و مدیریت به دو شیوه تقسیم می شود که عبارتند از:

1ـ رهبری و مدیریت بر دیگران

2ـ رهبری و مدیریت با دیگران

در جوامع شرقی که خود ما نیز جزوی از آن محسوب می شویم بیشتر عادت به رهبری بر دیگران داریم و جوامع ما نیز به این سبک و متد عادت کرده اند و بیشتر تابع رهبرانی با قدرت و خصوصیات کاریزماتیک می باشند. اما در جوامع غربی که ارزشهای دمکراتیک و مدنیت تا حدودی تحقق یافته اند ، این شیوه مدیریت دیگر جوابگو نمی باشد و قدرت کاریزماتیک بتدریج رنگ باخته است.

اما روش رهبری و مدیریت با دیگران که از موفق ترین روشهای رهبری و مدیریت است رهبری نوین و پیشرفته است. این رهبری ذاتأ مخالف شیوه های سنتی مدیریت و رهبری است و با رهبران سنتی و روشهای کاریزماتیسم در ستیز است. بیشتر رهبران ملت کورد هم همچون رهبران دیگر جوامع شرقی ، رهبرانی هستند با خصوصیاتی از دسته اول. به ندرت رهبری میان ملت ما سر برآورده که خصوصیات دسته دوم را داشته باشد.

د. عبدالرحمن قاسملو از دسته رهبرانی است که علیرغم میل باطنی خود ، شخصیتش را با خصوصیات کاریزماتیسم در هم آمیخته اند. او در اصل با مبانی و اصول مدیریت مدرن پرورش یافته و از رهبری و مدیریت سنتی گریزان بود، برای همین از اکثر رهبران جنبشهای کوردستان انتقاد می کرد و دلیل واضح بیشتر شکستهای مبارزاتی کورد را در این مهم می دید. برای نمونه قاسملو با صراحت تمام حداقل در حزب خود از اعضای رهبری سالخورده و سنتی انتقاد می کرد و بدون هیچ رودروایسی می گفت با فلان و برمان کار نمی کنم ، یا به وضوح اشاره می کرد که فلان حزب و سازمان مشکلش در رهبری سنتی است.

د. قاسملو و پروسه نوگرایی ...

اندیشه نوگرایی ، مدرنیته و جوانگرایی از اندیشه و برنامه های عملی شده د.قاسملو است. او با توجه به پتانسیل و نیروی فعال موجود حزبش ، این اندیشه را تیوریزه کرده و بیشتر از حد تیوریش به جنبه عملی کردن آن اهمیت داده و بدان جامه عمل پوشانید. او با توجه به نفوذی که بخاطر اعتمادش در حزب دمکرات داشت و با توجه به اندیشه نوگرایانه ای که بخصوص در دنیای رهبری و مدیریت سیاسی داشت ، نیروهای فعال و به نسبت شرایط موجود جامعه ، نوگرا جذب حزبش کرد و خود شخصا هم در کلاسهای مختلف پرورش کادری و هم در میادین عمل ، به عنوان کارآموزان و رهبران و مدیران آینده حزب آنها را پرورش داد.

د. قاسملو به رهبری جمعی معتقد بود و بدان شیوه کار می کرد. رهبری جمعی نزد وی به معنی اراده جمعیست ، اراده جمعی نزد وی به معنی تفکر و اندیشیدن جمعیست و آن نیز خود نتیجه مشاوره و هم فکری جمعی است. این شیوه مدیرت در حزب دمکرات کوردستان ایران جواب داد و نتایج خوبی هم ، آن موقع در برداشت. به عقیده قاسملو این کار احساس مسئولیت اعضای حزب را افزایش می داد و اعتماد به نفس آنها را بالا می برد.

قاسملو معتقد بود که انسان باید شخصیت باشد نه مهره ، در اندیشه قاسملو انسانها وقتی مفیدند که تفکر و اندیشه آنها شکوفا شود ، وقتی که نیروی فکری آنها تبدیل به نیروی ملموس شود ، نیروی مهار شده که عکس العمل آنرا در نتیجه خواهیم دید. به باور او رهبری جمعی به انسانها شخصیت می دهد و به آنها اعتماد بنفس می بخشد، اعتماد بنفسی که لازمه شخصیت شدن انسان است، بخصوص انسانی که خود را انقلابی و مبارز می نامد.

در کل دو دیدگاه در مورد شیوه رهبری د.قاسملو موجود است که هر دو دلایل خود را دارند:

یکی از آنها قاسملو را بعنوان تنها منجی در یک مقطع زمانی انتخاب و او را در حد پرستش قرار داده بود. این دیدگاه از قاسملو بتی ساخته که هیچ جای بحث و جدل و انتقادی نسبت به وی نگذاشته است، در واقع این دیدگاه همان دیدگاه سنتی و کاریزما پرور است که آنهم نتیجه سطح سواد و آگاهی سیاسی اجتماعی پایین و سطحی نگری بوده است. این دیدگاه اجازه انتقاد از قاسملو نمی دهد ، قاسملو را در حوزه عاطفه و احساس محصور می کند و از او غیر از شعار و شعر و قطعه ادبی چیزی نمی داند و درسی نمی آموزد، تنها و تنها از او کاراکتری ساخته که بعضی مواقع به زیان منافع میهن و ملت از آن کاراکتر استفاده می شود. از این جهت به زیان میهن و ملت ، چون قاسملو خود ضد فردپرستی و تقدیس بود ، او می خواست در حوزه های مدیریت ، رهبری و فرماندهی دروس عملی و تیوری ملموس بیاموزد که بتوان با آنها به شکوفایی اهداف حزب رسید. منتهی این دیدگاه تقدیس گرایانه و اسطوره ساز قاسملو را کاراکتر عاطفه و احساس خشک کرده که درآنصورت چیزی برای آموختن و فراگرفتن ندارد.

اما دیدگاه دیگر دیدگاهیست که قاسملو را مثل تمام انسانها انسان می داند و قابل اشتباه و خطا، اما این دیدگاه معدود افرادی را دور خود دارد، چون این در نظر دیدگاه اول یعنی نزدیک شدن به خطوط قرمز ، یعنی جریحه دار کردن احساسات و عواطف شکل گرفته جامعه. دیدگاه دوم می خواهد از قاسملو بیاموزد نه او را پرستش کند، او قاسملو را قابل پیروی و فراگرفتن می داند در حالیکه دیدگاه اول قاسملو را قابل ستایش و تعبد می داند. در نزد دیدگاه اول قاسملو در شعار و سرود و احساس و در قالب روحگرایی همچنان زنده است در حالیکه دیدگاه دوم اندیشه و رهنمودهای قاسملو را پیروی می کند و بر این باور است که قاسملو نمیر است به مانند سایر رهبران بزرگ جهان، به مانند فیلسوف و رهبری که صاحب مشی و اندیشه و فلسفه خود بود نام و مشی و متد و دروسش زنده خواهد ماند و چراغ راه آینده گانمان خواهد بود.

در نتیجه :

قاسملوی واقعی قاسملوی رهبر و مدیر کاردان و مدرن است، او هم به مانند تمام انسانها معتقد به اشتباه گر و خاطی بودن خود بود و به فلسفه تز ، انتی تز ، سنتز باور داشت و بر این اعتقاد بود که سیاست درست ، اندیشدن درست و عملکرد درست نتیجه درست خواهد داد و بلعکس...

 

ناردن بۆ تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی‌یه‌کان