هەڵە
  • JFolder::create: Could not create directory

دولت سایه‌

چاپکردن

ibrahim_-_daesh_4دولت سایه اصطلاحی است که‌ برای نهادهای با نفوذ سیاسی و اقتصادی خارج از دولت رسمی یا موازی با آن به‌ کار برده‌ میشود. دولت سایه‌ میتواند از بقایای دولتهای پیشین و یا در نتیجه‌ عملکرد احزاب اپوزیسیون جهت رسیدن به‌ قدرت در دولت آینده‌ تشکیل شود. در برخی از حکومت ها به‌ خاطر رقابتهای ناسالم دولت پایه‌ و دولت سایه، نهاد موازی نمیتواند آزادانه‌ فعالیت نماید. بنابر این اصطلاح دولت سیاه یا دولت مافیایی هم برای نهاد موازی بکار برده‌ میشود. ولی در جمهوری اسلامی ایران، کشورهای دارای نظام تک حزبی و سیستمهای دیکتاتور، دولت سیاه در واقع مکمل دولت پایه‌ و پشتیبان اصلی فعالیتهای خودسرانه‌ حاکمان است. چرا که‌ در این سیستمها امکان رقابت سالم و یا همکاری احزاب وجود ندارد و دولت هم در برابرخواست مردم پاسخگو نیست. بودجه‌ دولت سایه‌ از طریق معاملات دروغین با دولت پایه‌ و یا پروژه‌ های تقلبی آن تامین می شود.

همزمان با سر کار آمدن جمهوری اسلامی در ایران، دولت سایه‌ نیز پا به‌ عرصه‌ حیات گذاشت. خمینی طی یک اقدام بی سابقه‌ همه‌ احزاب سیاسی جامعه‌ را منحل اعلام نموده‌ و به‌ جای آنها دولت اسلامی بدون حزب، جز حزب جمهوری اسلامی و آن هم در یک مقطع محدود را یگانه‌ نهاد رسمی در ایران اعلام نمود. هر چند‌ خمینی قبل از اعلام نظام جمهوری اسلامی هر گونه‌ دخالت روحانیون در امور اداری وسیاسی را مغایر با آرمانهای دینی و اسلامی خود میدانست، ولی با اعلام حکومت اسلامی و بر کنار کردن کسانی مانند بازرگان و بنی صدر و ملغی اعلام نمودن فعالیت های گروههاو احزاب غیر مذهبی، رسما سکان حکومت را در دست گرفت. او به‌ این کار بسنده‌ نکرد و اداره‌ امور را به‌ طیف سرسپرده‌اش محول کرد تا خود در راس حکومت، به‌ عنوان فرمانده‌ کل قوا و همه‌ کاره‌ مملکت باقی بماند. با توجه‌ به‌ بی ثباتی که‌ بعد از انقلاب پیش آمد، آخوندها در دهه‌ اول نتوانستند به‌ طور کسترده‌ همه‌ طیف های جامعه‌ را تحت تاثیر قرار داده‌ و کنترل کنند. ولی وقوع جنگ هشت ساله‌ ایران و عراق سبب ماندگاری حکومت آخوندی شد. زیرا آخوندها توانستند دین اسلام و مذهب شیعه را به‌ ابزار مستحکمی برای رسیدن به‌ اهداف خود تبدیل کرده‌ و با این ابزار صدها هزار جوان را روانه‌ جبهه‌ های جنگ نموده‌ یا در راه‌ اهداف دیگر خود بکار گیرند. تشکیل نیروهای سپاه و بسیج مهمترین گام رژیم در این زمینه‌ بود. از آنروز، بطور رسمی انقلاب مردمی و حکومت پایه‌ای که‌ میبایست در نتیجه‌ انقلاب روی کار بیاید‌، بطور رسمی در سایه‌ قرار گرفت.‌

 با پایان جنگ و روی کار آمدن دولت هاشمی رفسنجانی به‌ عنوان دولت سازندگی، کسانی که‌ خود را صاحب اصلی انقلاب می دانستند در کنار کار سیاسی، به‌ بهانه‌ اشاعه‌ هر چه‌ بیشتر فرهنگ سیاسی رژیم، ولی در اصل بخاطر قبضه‌ قدرت اقتصادی، فرهنگی و نظامی وارد این عرصه‌ها شدند. این افراد با تاسیس نهادهای موازی در مدت کوتاهی به‌ غولهای جدید اقتصادی و نظامی تبدیل شدند و در عمل کنترل تمام امور مملکت را در دست گرفتند. طی هشت سال حکومت داری، قدرت سیاسی و اقتصادی کشور به‌ انحصار کامل آنها در آمد و سایر رقیبان و کارسازان اجتماعی سرکوب و حذف شدند.

 

ibrahim_-_dawlate_saye_-_2


 مردم که‌ از این شیوه‌ حکومتداری، سرکوب و خفقان به‌ تنگ آمده‌ بودند این بار به‌ امید کمی آزادی به‌ دولت محمد خاتمی که‌ ندای اصلاحات سر می داد، پناه آوردند. این دولت به نوعي قرينه‌ دوره‌ سازندگي است. بدين معنا که دوره‌ باصطلاح سازندگی بيشتر رويکرد و صبغه‌ اقتصادی و اجتماعی داشت، ولو دوره‌ خاتمی بيشتر رويکرد سياسی و فرهنگی اتخاذ کرده بود. اما روش‌ها تا حدي يکسان به نظر مي‌آيد، چرا که‌ در هر دو دوره‌، تنها هدف انحصار قدرت از طریق نهادهای موازی بوده‌ و بس. اصلاح طلبان با بیان اینکه‌ ایران از لحاظ سیاسی و فرهنگی در داخل آسیب دیده‌، سیاستهای دولت، مردم را از دولت دور نموده‌ و در خارج از کشور منزوی کرده‌ است‌، با دادن وعده‌ هایی که‌ هرگز نتوانستند آنها را به‌ جا بیاورند، توانستند رقیبان خود را شکست داده‌ و سکان حکومت را بدست بگیرند بدون اینکه‌ کار نهادهای موازی را مهار کنند.

اساسا برخی از نخبگان جبهه دوم خرداد مشكل اصلي مردم را در كمبود دموكراسي و ضعف جامعه مدني مي‌دانستند. ولی آنها هرگز نتوانستند با نهادهای موازی رقابت کنند یا قدرت آنها را به‌ چالش بکشانند. لذا عملکرد این دولت در فضای بسته‌ جمهوری اسلامی، بدون اینکه‌ دستاوردی برای طرح مسئله‌ یا تشکیل نهادهای جامعه‌ مدنی داشته‌ باشد، سبب شکل‌گيري حوادثي چون كوي دانشگاه، ترور سعيد حجاريان و ... شد. همچنین بشترین اغوال اذهان عمومی هم در این دولت صورت گرفت،زیرا در جامعه‌ای که‌ هیچ گونه‌ سنخیتی با منشور حقوق بشر ندارد، بحث از ضعف جامعه‌ مدنی و نبود دموکراسی دست آوردی بیش از این نخواهد داشت.

 احمدي‌نژاد با شعار «اصولگرایی عدالت‌محور» به‌ میدان آمد. اين دوره را شايد بتوان بازتاب و واکنشي نسبت به دوره‌هاي گذشته دانست؛ چراکه در بدنه اصلي حکومت آخوندی اين ذهنيت به وجود آمده بود كه دولت پایه‌ از چارچوب اصلی انقلاب خارج و دچار انحراف شده‌ است. به همين دليل حاکمان میبايست به تجديد نظر و بازسازي افكار و انديشه‌ها و رويکرد دولتهای گذشته بپردازند. این تفکر سبب شد که‌ دولت به‌ دوران انقلاب باز گردد، یعنی به‌ دوران حداقل بیست سال قبل. برای این کار احمدی نژاد مهره‌ مناسبی بود. اين دوره با دو ابزار اساسي شروع به‌ کار نمود: اول، تشديد احساس بي‌عدالتي و تبعيضي که از دوره‌ سازندگی شروع شده بود و ريشه در مسايل اقتصادي داشت، و دوم اين‌که ايستادگي دولت بر سر «استقلال سياسي» که‌ با سر کار آمدن دولت خاتمی مورد تردید قرار گرفته‌ بود. به‌ويژه وقتي که بحث پرونده‌ي هسته‌اي مطرح شد اين احساس در بین آخوندها بوجود آمد كه دولت نباید كوتاه بيايد و اين براي مقام رهبری قابل قبول نبود. چراکه آخوندها نسبت به آرمان‌هاي اصلي انقلاب که‌ همانا نابودی اسرائیل و مبارزه‌ با غرب است، حساس بوده و دست‌يابي به اهداف خود؛ استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي را در رسیدن به‌ سلاح اتمی میدیدند. لازمه‌ این کار هم تقویت نهادهای موازی بود.

هر یک از دولتهای "پایه‌" در ایران، با عناوینی که به‌ اختصار ذکر شد توانستند با ترفندهای مخصوص به‌ خود ملت را فریب داده‌ و به‌ انحصارطلبی‌های موازی از لحاظ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بیشتر بیفزایند. حال پرسش اینجاست که‌ این دولت ها چه‌ رابطه‌ای با دولت سایه‌ داشته‌ و دارند؟ با اعلام حزب جمهوری اسلامی ایران به‌ عنوان تنها حزب رسمی از طرف خمینی، تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی و انتخاب مذهب شیعه‌ به‌ عنوان مذهب رسمی در ایران تمام درها بر روی دگر اندیشان، احزاب و نهادهای دیگر بسته‌ شد. بنابراین کسی نمی توانست در خارج از چارچوب سیستم حاکم فعالیتی داشته‌ باشد. با توجه‌ به‌ نبود فضای آزاد انتخاباتی و سیاسی و نبود شرایط رقابت سالم، به‌ ناچار تمام کسانی که‌ به‌ ایفای نقش در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی می‌اندیشیدند و می‌اندیشند، ناچارند از هر لحاظ وابسته‌ به‌ سیستم دولتی جمهوری اسلامی باشند و برای تایید صلاحیت از فیلتر نهادهای ذیربط بگذرند. لازمه‌ این کار هم رابطه‌ تنگاتنگ با دولت سایه‌ و نهادهای موازی است. در نتیجه‌ همه‌ دولتها و دولتمردان، از ابتدای سر کار آمدن رژیم تا آخرین دولت منتصب که‌ دولت یازدهم به‌ سر پرستی حسن روحانی است، همگی پیرو یک خط، دارای یک هدف و برنامه‌ و بطور یکسان وابسته‌ به‌ قدرت نهادهای موازی هستند.

از اینرو علیرغم شعارهای فریبنده‌، همه‌ دولتهای باصطلاح پایه‌، عملا در جهت تقویت پایه‌های دولت سایه‌ گام بر میدارند. چرا که‌ در کشور به جای تلاش برای فروپاشی دولت سایه‌ و زلال کردن سیاست دولت داری، تقویت شبه دولت اصل شده است. با فربه‌تر شدن شبه دولت یا به‌ عبارت بهتر شبه دولتها، دولت به طور رسمی و قانونی لاغر و ضعیف تر شده و در نهایت انجام امورات کشور از مسیر های دیگری ممکن شده است. زیرا علاوه‌ بر نفوذ و تاثیر همه‌ جانبه‌ مقام رهبری جمهوری اسلامی و سربازان بی نام و بسیجی او، هر یک از دولتهای قبلی به‌ ریاست رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد به‌ گونه‌ای با دولت سایه‌ آمیخته‌اند و از طریق نفوذشان بر کارکنان وزارتخانه‌ها و دیگر ارگانهای سیاسی و اداری، بر ناکارآمدی دولت پایه‌ یا دولت اصلی می‌افزایند.

 دراصل این دولتها نیز تنها اجرا کننده‌ فرامین دولت سایه‌ می باشند که‌ از بدو تاسیس این رژیم بر ایران حکمرانی میکند. رد پای حکومت سایه‌ تا جایی ملموس و پیدا بوده‌ و است که‌ در هر سه‌ دولت اخیر، روسای جمهوری، هر یک به‌ گونه‌ای ابراز ناخرسندی کرده‌اند که‌ اداره‌ امور در دست آنها نیست. برای مثال احمدی نژاد اذعان به‌ وجود یک دولت قاچاقچی در بطن دولت میکرد. خارج شدن محموله‌ طلا به‌ ارزش هیجده‌ میلیارد دلار از طریق مرز زمینی ترکیه‌ و اخیرا ماجرای بیست و دو میلیارد دولاری رحیمی تنها گوشه‌ای از این قاچاقچی‌گری را نشان می دهد. ‌خاتمی می گفت من تنها تدارکچی این دولت هستم. و در این اواخر روحانی با انتقاد شدیدی از دستگاههای دولتی اعم از روزنامه‌، صدا و سیما و قدرت اقتصادی که‌ همگی در یک جا و در اختیار سپاه پاسداران می باشد، برخی از این نهادها را فساد آور قلمداد کرده‌ است. همه‌ این رویدادها نشان از وجود یک دولت سایه‌ نهادینه‌ شده‌ و بسیار با نفوذ در حکومت جمهوری اسلامی ایران دارند.

و گفته‌ آخر اینکه‌ در صورت فرو نپاشیدن شبه دولتها و نبودن زمینه‌ تولد احزاب، طبیعی است که‌ دولت ماهیت اصلی خود را از دست داده‌ و از مسیر اصلی خود منحرف شود. تا جایی که‌ به جای آن، گروههای ذی‌نفوذ و ذی‌نفع و گروههای فشار در امور دولتی و نظام قانونی دست اندازی نموده‌ و مانع جریان یافتن امور درمجراهای اصلی‌شان شوند.

 

ناردن بۆ تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی‌یه‌کان