هەڵە
  • JFolder::create: Could not create directory

حال و هواى اين روزهاى مردم کردستان

چاپکردن

behzad_-_mahe_asal_2با شنيدن هر خبر اعدام يا محکوم شدن هر فرزند کردستان به مرگ اين روزها، اگرچه باز دل هزاران زخمه، به درد مى آيد اما رويدادى دگر از درون، نزديک است که برون فشانى کند. مى دانيد؟ اين روزها چنان از "خود" سرشار شده ايم که بيش از هر زمان در "خویشتن" احساس اثبات می کنيم، و چنان نيز خود را نیرومند می یابيم که باور درونی، داشتن هر حقی را بر ما روا می دارد....

این حس بزرگ بینی پس از سال ها ما را در کانون رویاهای مان می نشاند، روياهايى که در شب های امید به واقعیت پیوستن شان، تاریکی های مظلومیت را بارها به سپیده دمان تظلمم گره زده بودند

آرى اکنون ديگر حقیقت دارد، ديگر آلایشی از جنس خودستایی برای گریز از خویشتن نيست؟ بيشتر اندکى بدبينانه –بهتر بگويم نوميدانه- مى نگريستيم اما اکنون مى دانيم، نشانه ای در ما، نشانه مى هد این میل بزرگ بین، حق مدار و خودستا، از جنس حقيقت است، و آرزوی بزرگی به ما بخشیده است....

اکنون اميدوارانه تر از هر زمان، به خود، به اطراف خود، به دور و بر خود، و کمی دورتر، آن سوترها، به این گوی سبز-آبی مى نگريم اگرچه نگران نيز....

 

behzad__-_halo_hawa_2


اين روزها، لزوم سرپیچی از آنچه قانون می نامندش، موضوع مناقشه است ميان پدران، پسران و نوه ها، دختران و زنان ما، نهيب مى زنند بر مردان خود:

"هَي! از کاروان جا نماني. شهر، قهرمان مى خواهد."

از ديرسالان پيش تاکنون، هميشه برزگا-مردان مان و شير-زنانى چند از اين ملت، ما را به آن ترازوی همیشه نامیزان، و شمشیر همیشه برّان، هشدار و هشیار می دادند، زنهار می گفتند و می هراسانيدند، کمتر مى شنيديم و سرانجام نيز همه گردن مى گذارديم اما

اما ما اکنون، انکار و ممنوعیت را هم دیگر برنمی تابيم و در منطق-ساخت ستودنی خود، سرپیچی و فرمان نابرداری و ساخت شکنی-اندکى فراتر- قانون کشی را می پروريم، ما اين روزها سرشار از خویشتن، رویاروی قانون ایستاده ايم و کمال غایی خود را در کشتن آن عفریته ی شمشیر به دست با آن ترازوی زنگار زده پی می جویيم. ضرورت قانون کشان اکنون، سياست خيابان و خانه و سفره هاى ملت من شده است.

 آرمان ما اين روزها تابلویی رنگینه از لحظه ی جان کندن این عفریته در برابر دیدگان مان در زیر پاهای مان است... ما سرشار از خویشتن نیروی واقعی خود را در خوارشماری آن پلیدترین واژه می بینيم و در روان خود، نفرت سازى مى کنيم از آن گاهان بگاه و بى گاه که عفريته ى بدکاره با صورتک دروغین خود، ما را با به اصطلاح تفسیر دلقکان سرخ و سیاه پوش کلاه منگوله دار به نیت ساختن آدمکی حقیر به تاریکخانه های زهراگین هیچ معنا سازی روانه می ساخت....

ملت من اکنون ارزشی فراتر از قانون در خود می بیند، سرشار از خویشتن، احساس اثبات می کند و آنچنان خود را نیرومند می داند که باور درونی داشتن هر حقی را بر خود روا می دارد....

ملت من اين روزها نقشه ی مرگ قانون را در سر می پروراند، به دار آويختن اش و آنچنان خود را نیرومند يافته است که باور درونی داشتن هر حقی را بر خود روا می دارد و میل بزرگی و جوشش سرشار از خویشتن بودن نیروی نهانی برون ریز این باور درونی است....

ملت من، ملت کرد، اين قانون را خوار شمار، به قربانگاه خواهد برد.

ملت کرد، ملت من این تعفن همه گیر را در پای حقیقت قربانی خواهد ساخت، او اين روزها چنان سرشار از خود شده است و در خویشتن احساس اثبات می کند که باور درونی او -نیرومندتر از هر زمان- داشتن هر حقی را بر او روا می داند....

روزهاى قانون کشان نزديک شده است. ملت کرد اين تعفن همه گير را نيز به قربانگاه خواهد فرستاد....


ناردن بۆ تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی‌یه‌کان