هه‌ڵۆی کوردستان

-
هەڵە
  • JFolder::create: Could not create directory

چالش هاى فراروى ايران، چرا ايران از گفتگو با غرب هراسان است

پۆستی ئەلیکترۆنی چاپکردن

 behzad_-_mahe_asal_2جمهورى اسلامى تدريجا به اين قناعت نزديک شده است که به سوى پايان "ذخیره‌گاه های حرکت وقدرت"، مى رود و توان خود را به عنوان يک کنشگر فعال از دست مى دهد. در گستره ى داخلي، مى توان ادعا کرد حاکميت، هرگز با چنين بحران مشروعيتى رويارو نبوده است و در پهنه ى منطقه اى و بين المللى نيز، هم وجاهت ديپلماتيک خود را از دست رفته مى بيند و هم، در بازى توازن منطقه اي، فاقد نقش يک بازيگر پيشرو است.

همزمان ايالات متحده ى آمريکا، اکنون در ارزيابى خود به اين نتيجه رسيده است که مى تواند با استفاده از شرايط ويژه شده ى جمهورى اسلامي، به حداکثر "فايده" دست پيدا کند.

اما ارزيابى ايالات متحده از وضعيت کنونى ايران مبتنى بر چه عواملى است:

الف:پريشانى داخلي

ب: واگرايى داخلي

پ:واگرايى منطقه اي

پ: انزواى ديپلماتيک

الف: پريشانى داخلي: در اين مورد بايد به چند نکته پرداخته شود:

-شکاف در حاکميت و نمود تدريجى تبعات ناشى از وجود کانون هاى متعدد قدرت در نظام:

اکنون مى توان به روشنى نشانگان شکاف در حاکميت را ديد. ناهماهنگى در تصميم سازى ها، تداخل وظايف، طرح اختلافات به صورت علنى و رسانه اى کردن آن، ظهور روزمرگى در برنامه هاى اجرايى و مهمتر از همه، ادعاى مالکيت و پافشارى بر حقانيت از سوى هر يک از کانون هاى قدرت، نمايى غيرقابل انکار مى نمايد. پيش تر، حضور رهبر ايران به عنوان مرشد اعلى و به بيانى ديگر، "فصل الخطاب"، در بسيارى موارد، نقطه پايانى بر اختلافات و شکاف ها مى توانست باشد اما اکنون شکاف ها از يک سو چنان گسترده اند که رهبر به تنهايى نمى تواند پوششى از جنس مصلحت بر آن بگستراند و از سويى ديگر مشروعيت رهبر نيز رو به نقصان گذارده است.

-تحريم هاى ويرانگر: براى کشورى که در دوره ى ده ساله ى اخير، ارز ناشى از فروش ذخاير نفت، دولت را به "بيمارى هلندي" گرفتار ساخته است در کنار فقدان مديريت کارامد اقتصادى که مهمترين ويژگى آن بى برنامگى و عدم درک درست از علم اقتصاد مى تواند باشد، وضع شديدترين تحريم ها در يک سال اخير، ايران را درمسير سقوط با شيب نزولى تند قرار داده است.

 

behzad_-_iran_-_goftego_2


- بحران هاى عميق اجتماعى و فرهنگي: آنچه در ايران مى گذرد خبر از حرکت به سوى فروپاشى اجتماعى و فرهنگى مى دهد. اکنون ديگر هيچ داده ى آمارى در حوزه هاى اجتماعى و فرهنگى به سود ايران نيست. بحران اجتماعى و فرهنگى ديگر به چنان درجه اى رسيده است که حتى عناصرى از حاکميت نيز مرحله ى ورود به "اخطار قرمز" را به عنوان يکى از مهمترين تهديدهاى پيش روى ايران، وارد گفتمان روزانه نموده اند.

ب: واگرايى داخلي: مهمترين دو مساله اى که در اين چارچوب بايد بدان پرداخته شود ابتدا واگرايى مردم به مثابه مجموعه ى ايران و ايرانى از "حاکميت"و ديگرى واگرايى "مليت" هاى ساکن ايران از " سيستم ايراني" است.

-واگرايى مردم به مثابه مجموعه ى "ايران" و "ايراني" از "حاکميت": مردم ايران اکنون از هر دوران ديگرى در جمهورى اسلامي، از وضعيت موجود ناراضى هستند. شکاف ميان نظام و مردم هر لحظه بيشتر و حتا همچنان که مصطلح است "دايره ى خودى ها، تنگ و تنگ تر مى شود". نظام ديگر نمى تواند مطالبات فزاينده ى مردم را در عرصه هاى عمومى با ايدئولوژى حاکم، پاسخ گويداز يک سو و از سوى ديگر، بسيارى از مطالبات "اينجا" و "اکنوني"مردم به طور کلى در تعارض با ايدئولوژى موجود است. به همين خاطر، پيوند مردم ايران با حاکميت، با گذشت زمان زاويه دارتر مى شود.

در اين ميان بايد به موضوع ديگرى اشاره نمود که از اهميت کمى برخوردار نيست و آن، از دست رفتن تدريجى "مشروعيت نظام" است. ايرانى اکنون به خوبى دريافته است که ارکان نظام چنان غرق فساد و تباهى گشته اند که ايدئولوژي، تنها همان تعبير "افيون توده ها" را به اذهان آحاد شهروندان متبادر مى سازد و دستگاه قضاوت نيز به تار عنکبوتى تغيير ماهيت داده است که حشرات کوچک را مى خورد و به حشرات بزرگ-يا بهتر بگوييم حلقه ى خودى ها- اجازه ى عبور مى دهد.

- واگرايى "مليت" هاى ساکن ايران از " سيستم ايراني": مليت هاى ايران اکنون ديگر نه به طور کامل اما تا حد بسياري، تمايل خود را به مرکز از دست داده اند چرا که اساسا ديگر، نه "تهران" را مرکز مى دانند و نه خود را "پيرامون". مليت هاى ايران، هويت خود را بازيافته اند، خود را همچون خود مى پندارند، چون خود(در تمامى حوزه ها) حضور و مشارکت دارند،به مثابه خود، به ارزيابى مى پردازند و ويژگى هاى رفتارى ايشان، به مثابه يک ملت، نمود پيدا مى کند. شدت واگرايى از مرکز به گونه اى است که اکثريت غالب شهروندان از مليت هاى ساکن ايران، اکنون حتا دمکراسى را در نظام احتمالى آينده ى ايران، براى دستيابى به حق تعيين سرنوشت ملى خود، دنبال مى کنند. مرزهاى ذهنى تشکيل شده در ميان مليت هاى ايران، بيش از هر زمان ديگر به عينيت نزديک شده است و هرچه از عمر نظام جمهورى اسلامى مى گذرد بر شدت اين نوع واگرايى افزوده مى شود.

پ:واگرايى منطقه اي: به جرات مى توان گفت "ايران"، اکنون يک جزيره ى تنها در خاورميانه است. تقريبا کشورى در منطقه وجود ندارد که در مقاطع گوناگون با ايران و بر سر موضوعات گوناگون، گرفتار چالش نشده باشد. تروريسم، پيش از هر مفهوم ديگرى در مورد کارويژه ى سياسى ايران کاربرد دارد. اتهام جاسوسى در کشورهاى منطقه با هدف تقويت نيروهاى راديکال، تلاش براى براندازى رژيم هاى منطقه، صادرات اسلحه به صورت غيرمجاز به نيروهاى تندرو اسلامي، و مهم تر از همه، پشتيبانى بدون چون و چرا از رژيم سوريه، ايران را به دشمن بالقوه ى تمامى کشورهاى خاورميانه تبديل کرده است. در کنار اين موضوع، تهديد يک جمهورى اسلامى هسته اى نيز در کنار تحريم هاى فزاينده، واگرايى ايران را به شرايط کم سابقه اى در تاريخ روابط منطقه اى اين کشور تبديل نموده است.

ت:انزواى ديپلماتيک: همه ى عواملى که در موارد بالا بدان اشاره شد به علاوه ى آنچه ايران، از ابتداى انقلاب تاکنون، به روش آزمون و خطا در پهنه ى بين المللى انجام داده اکنون وضعيتى را به وجود آورده است که در بيشتر مناسبات ديپلماتيک، هزينه هاى رابطه، افزون بر فرصت ها است و شکاف هزينه-فايده در ديپلماسى ايراني، با يک ضريب فزاينده به زيان ايران تغيير مى کند. علاوه بر آن، تحريم هاى اعمال شده بر روى ايران بر اثر پافشارى اين کشور بر مساله ى هسته اي، به "پديده ى انزواى سيستماتيک ديپلماسى ايراني" منجر شده است.

سخن پاياني

ايالات متحده ى آمريکا تمامى موارد فوق را به خوبى مى داند و نيک دريافته است که مسير حرکت ايران و نظام حاکم بر آن-صرفنظر از معادلات ناگهاني- سقوط و سرانجام فروپاشى است و به همين دليل، در شرايطى ايران را به مذاکرات و گفتگوهاى مستقيم فرا مى خواند که يقين دارد پذيرش يا عدم قبول اين پيشنهاد، کفه ى ترازوى منفعت را به سود اين کشور سنگين تر خواهد کرد.

ايران علاوه بر مساله ى هسته اي، دو مساله ى بسيار مهم ديگر نيز با جامعه ى جهانى دارد: "تروريسم دولتي" و "نقض سيستماتيک حقوق بشر". دو موضوعى که حتا به فرض توافق بر سر مساله ى هسته اي(که من آن را بعيد مى دانم)، در ذات مايه ى جمهورى اسلامى به عنوان يک نظام تماميت خواه و ايدئولوژيک که از همان ابتدا با داعيه ى صدور انقلاب به منطقه و جهان و همچنين نابودى اسراييل نضج پيدا کرد با هيچ ابزارى بجز نابودى جمهورى اسلامى قابل تغيير و يا اصلاح نخواهد بود.

موضوع اصلى در اينجا ديگر مذاکره ى ايران با آمريکا يا تداوم وضعيت کنونى نيست، آنچه بايد گفت اين است که: بازى دو سر باخت براى "ايران، اين پيرمرد بيمار خاورميانه"، آغاز شده است، پيرمردى که دير يا زود، به تاريخ خواهد پيوست....

 

ناردن بۆ تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی‌یه‌کان
جاری خوێندراوه‌: 994
بۆچوونه‌کان (0)Add Comment

نووسینی بۆچوون
بچووکردنه‌وه‌ی خانه‌ی بۆچوون | گه‌وره‌کردنی خانه‌ی بۆچوون

busy