هه‌ڵۆی کوردستان

-
هەڵە
  • JFolder::create: Could not create directory

نامەای کودکان کوردستان برای کودکان ایران

پۆستی ئەلیکترۆنی چاپکردن

agiri_-_nasle_jadide_rahbari_2بچەها سلام من اهل کوردستان هستم اسم من روژین است.

میخواهم نامەای در مورد کوردستان برای شما بنوسیم.

راستی شما از کوردستان چیزی شنیدەاید؟

شاید شما برای دیدن کوههای زیبا و سربەفلک کشیدەاش بە اینجا امدە باشید یا برای دیدن طاق بوستان، نمی دانم شاید هم برای دیدن دریاچە اورمیە آنهم کە کم کم خشک شد.

بچەها شما پلی استیشنتان را از کجا خریدەاید اخە من فکر کردم شاید آن را در بازارهای اینجا خریدە باشید.

اول تصمیم گرفتم برایتان از پلی استیشنهای زیبای اینجا بنویسم یا شاید هم در مورد کوههای زیبا کوردستان بنویسم میخواستم بگویم این کوهها آنقدر هم زیبا نیستند آخە انجا پر از مین است من خیلی از مینها میترسم آخە آنها دست و پای کودکان را با خودشان میبرند، آسمان پدرم میگفت دست و پای کودکان پیش خدا است در آسمان

اما بعد از آنکە سیران بە آسمان رفت من تصمیم گرفتم در مورد سیران برایتان بنویسم

پدرم میگفت سیران بە آسمان رفتە است آخە سیران چند روز پیش در مدرسە در آتش سوخت. کاش سیران هیچ وقت بە مدرسە نمی رفت.

آن وقت سیران و هم کلاسیهایش نمی سوختن. نمی دانم سیران در آسمان هم بە مدرسە میرد؟

من بە پدرم گفتم سیران در آسمان بە مدرسە میرود؟!

او میگفت آنجا پراز مدرسە است.

من بە پدرم گفتم در آسمان چە کسی معلم سیران میشود؟!. او گفت: شاید فرزاد در آسمان معلم سیران میشود.

کاک فرزاد دوست پدرم بود او هم بە آسمان رفت. یعنی آدمهای بد یک روز او را با خود بردند پدرم میگفت فرزاد رفتە است آسمان

 

karim_dafey_-_shinawe_3


بچەها دیروز پدرم از من عصبانی شد آخە من دزدکی رفتە بودم کنار سیم خاردارها میخواستم آنجا گلولەها را جمع کنم ولی پدرم با من دعوا کرد او میگفت: میخواهی مانند عمو رزگار بکشنت. آخە عمو کنار سیم خاردارها کار میکرد یک روز کە دوستاش آوردنش خانە همە بدنش خونی بود او هم رفتە آسمان نمی دانم چرا این همە آدم بە آسمان رفتند کاش پیش ما می ماندند.

بچەها من از مدرسە خیلی میترسم بە خدا طنبل نیستم، اصلا می دانید پدرم در خانە هم بە من درس می دهد پدر بە من زبان کوردی یاد می دهد مادرم همیشە می گوید بە کسی نگو در خانە پدرت بە تو کوردی یاد می دهد چون اگر آدمهای بد بدانند پدر را با خود میبرند نمی دانم بە کجا، شاید بە آسمان اما من دوست ندارم پدرم بە آسمان برود چون دیگر پیش ما بر نمیگردد.

بچەها ترس من از مدرسە بخاطر بخاریهای مدرسە است من دوست ندارم مانند سیران و هم کلاسیهایش بسوزم .

کاش مادرم کوچک بود و با من بە مدرسە می آمد دیگر نگران نبودم کە مدرسە آتش بگیرد و من بسوزم. چون مادرم خیلی زرنگ است آن وقت سریع با هم فرار می کردیم.

کاش فردا همە مدرسەها تعطیل میشود تا دیگر کسی در آتش نسوزد.

در پایان بچەها از شما خداحافظی می کنم اما بە کوردستان سر بزنید اینجا خیلی زیبا است.

 

ناردن بۆ تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی‌یه‌کان
جاری خوێندراوه‌: 2258
بۆچوونه‌کان (0)Add Comment

نووسینی بۆچوون
بچووکردنه‌وه‌ی خانه‌ی بۆچوون | گه‌وره‌کردنی خانه‌ی بۆچوون

busy