هه‌ڵۆی کوردستان

-
هەڵە
  • JFolder::create: Could not create directory

ایدئولوژی و ایدئولوژی ملی

پۆستی ئەلیکترۆنی چاپکردن

behzad_xoshali_-_amrika_iran_reisjomhorدر تاريخ به ايدئولوژى ، نقشى پويا منتسب مى‌كنند . بخش های مهمى از كارهاى اگوست كنت نشان مى‌دهد كه او در حالت اثباتى ، تكوين يك انقلاب ايدئولوژيك را مدنظر داشته است . جامعه‌ى صنعتى كه او براى آينده پيش‌بينى و فرض مى‌كرده است از پيروزى آنچه كه مى‌توان به آن نام ايدئولوژى سازمان تكنيگى - علمى داد منتج مى‌شد . اين ايدئولوژى در واقع به نظر او مربوط به جهان‌بينى جديدى مى‌شد كه در عين‌حال ، هم طرز تفكر و هم شرايط زندگى انسان‌ها را تغيير مى‌داد . به همين قياس ، آگاهى طبقه‌ى انقلابى كه بر اساس نظرات ماركس و انگلس ، مبارزات طبقاتى را شدت و رونق مى‌بخشد و تاسرنگونى طبقه‌ى بهره‌كش ادامه مى‌يابد ، نمى‌توانست توجيه شود مگر با يك ايدئولوژى جديد كه به شرح و تفسير تضادهاى جامعه و ازخود بيگانگى پرولتاريا بپردازد . در همين زمينه آلكسى دوتوكويل ، دموكراسى آمريكايى اوايل قرن نوزدهم را مورد تجزيه و تحليل قرار مى‌دهد و آن را در عين حال به عنوان يك ايدئولوژى برابرگرا معرفى مى‌كند . با مطالعه و بررسى فراوانى كه اكنون بر روى ايدئولوژى صورت گرفته است تلاش خواهيم كرد ابتدا تعريفى از ايدئولوژى به دست داده آن‌گاه به تبيين ايدئولوژى ملى بپردازيم .

ايدئولوژى

در تعريف ايدئولوژى ، اين ويژه‌گى‌ها را بايد درنظر گرفت :

1.ايدئولوژى عبارت است از سيستمى از ايده‌ها و قضاوت‌هاى روشن و صريح و عموماً سازمان يافته است كه موقعيت يك گروه يا جامعه را توجيه ، تفسير و شرح و اثبات مى‌كند . اين سيستم با الهام و تاثيرپذيرى شديد از ارزش‌ها ، جهت‌يابى معين و مشخصى را براى كنش اجتماعى آن گروه و يا آن جامعه پيشنهاد و ارائه مى‌دهد . بنابراين بر اساس اين تعريف ، ايدئولوژى در درون فرهنگ به عنوان مجموعه‌اى كاملاً به هم پيوسته ، هماهنگ و سازمان‌يافته از ادراكات و تجلى‌بخش و ارايه كننده‌ى نظرات محسوب مى‌شود و در همين معنا است كه مى‌توان از آن به عنوان يك سيستم نام برد . اين اصطلاح را لئون ديون جامعه‌شناس اهل كبك كانادا به كار برده است .

2.اين سيستم ايده‌ها و قضاوت‌ها به كسانى كه در وضعيت و موقعيت معين زندگى مى‌كنند ، اين امكان را مى‌دهد كه موقعيت خود را بهتر تعريف كنند ، معنى و مفهوم آن را درك كنند و نيز آن را به اثبات برسانند .

3.با توجه به اين مساله كه ايدئولوژى ، سيستمى از ايده‌ها و قضاوت‌هاست آن را نبايد يك پديده‌ى انتزاعى تلقى نمود زيرا با منافع شخصى و جمعى افراد ، در رابطه قرار مى‌گيرد . به عبارت ديگر ايدئولوژى برحسب منافعى كه براى افراد دربر دارد و ارايه مى‌دهد ، موقعيت‌هاى موجود را تاييد و يا مورد انتقاد قرار مى‌دهد .

4.چون ايدئولوژى با منافع در رابطه است بنابراين با حالاتى روانى نيز كه اغلب فراگير است اما به چشم نمى‌آيد مرتبط مى‌شود .

5.ايدئولوژى با ارايه‌ى كنش جمعى كه از يك‌طرف سبب به وجود آمدن نوعى تامين و اطمينان و حالات اضطرابى خفيف مى‌گردد و از سوى ديگر سبب فرونشاندن خشم و احساسات در حالت تهاجمى مى‌شود ، سعى در ارضاى اين حالات روانى دارد .

بنابراين ايدئولوژى ، به وجودآورنده‌ى پديده‌اى جمعى به نام » ما« است بدين ترتيب كه ايدئولوژى مردم را به گردهم‌آيى در يك مجمع فرامى‌خواند يعنى جايى كه افراد مى‌توانند همديگر را بشناسند و به آن‌ها روحيه و احساسى نيرومند ارايه مى‌دهد . در اين‌جا » ما « مى‌تواند يك طبقه‌ى اجتماعى ، يك حزب سياسى ، يك ملت ، يك نهضت اجتماعى و... باشد . » ما « در ايدئولوژى غالباً آنچنان ساده و مشخص شده است كه افراد مى‌توانند با آن و يا آنچه كه ارايه مى‌دهد وحدت يابند و آن حالات اضطرابى و تهاجمى درونى را تحمل نمايند .

6.معمولاً ارزش‌هايى كه ايدئولوژى بر آن‌ها استوار مى‌گردد و بدان‌ها متكى مى‌شود در » ما « متبلور و متجلى مى‌گردند و در حقيقت » ما « وظيفه‌ى تجلى و تبلور ارزش‌ها را بر عهده دارد .

7.ايدئولوژى با انتخاب يك خط‌مشى كم وبيش مشخص و با درنظر گرفتن هدف‌هاى غايى و با نشان دادن راه‌هايى براى رسيدن به مقصود ، افراد را به صورت دلخواه به سوى خود مى‌خواند . در نهايت هدف ايدئولوژى آن است كه كنش تاريخى يك جامعه را تهييج و تحريك نمايد .

ايدئولوژى ملى

يك جامعه‌ى ملى نياز به داشتن ايدئولوژى‌هايى دارد كه بتواند هويت و شخصيت آن قوم و يا ملت را نشان دهد . به عبارت ديگر ايدئولوژى ملى به وضوح و صراحت ، به ملت و يا آن قوم مى‌گويد كه قلمرو و سرزمين محل زندگى آن‌ها متعلق به آن‌هاست . ايدئولوژى ، محدوده و مرز هرگروه ملى را مشخص و معين مى‌سازد و افرادى را كه جزء » ما « قرار مى‌گيرند از » ديگرى « ( غيرما ) جدا و حقوق ، تمايلات و آينده را در گذشته وحال بيان مى‌كند . بنابراين مى‌توان گفت ملت‌باورى ، نوعى ايدئولوژى است كه اصطلاح » هويت ملى « را به وجود مى‌آورد . اصطلاحى كه از نقطه‌نظر جامعه‌شناسى تعريفى از ماهيت جمعى را به ذهن متبادر و ازنظر روانشناسى ، نوعى دعوت از افراد براى ايجاد وحدت با » ما « است كه در آن بخشى از هويت و شخصيت فردى خود را نيز درمى‌يابند .

ايدئولوژى ملى پديده‌ى پيچيده‌اى است كه مربوط به جامعه‌اى مشخص و متشكل از گروه‌ها و خرده گروه‌هاى متعدد و متفاوت است . بنابراين ، كاملاً مهم است كه بدانيم كداميك از اين گروه‌ها معرف ايدئولوژى ملى است ، از آن حمايت و به توسعه و گسترش آن بذل توجه مى‌كند . در اين مورد ، ايدئولوژى به خودى خود ، محافظه‌كارانه ، ارتجاعى و يا راديكال نيست زيرا جهت‌يابى و كيفيت آن بستگى به گروه‌هايى دارد كه از آن حمايت مى‌كنند و آن را گسترش مى‌دهند بنابراين ايدئولوژى ملى در يك مدت زمان كوتاه مى‌تواند تغيير شكل يابد . اين تحول وتغيير وضع در ايدئولوژى ، در واقع نتيجه‌ى جانشينى گروه‌ها و يابرگزيدگانى است كه جانشين گروه‌ها ور هبران پيشين مى‌شوند و مايلند و يا اين‌كه ادعا مى‌كنند سخنگو و نماينده‌ى جامعه‌ى كلى هستند . » مارسل ريو « اين تحول را در مورد ايدئولوژى ملى‌گراى كبك نشان مى‌دهد . وى به جانشينى سه نوع ايدئولوژى ملى به اين شرح اشاره مى‌كند :

1.ايدئولوژى محافظه‌كارانه و يا حتى ارتجاعى كه از نيمه‌ى دوم سده‌ى نوزدهم تا جنگ جهانى دوم به كاناداى فرانسه مسلط بود.

2.ايدئولوژى اعتراض‌آميز و حق‌طلبانه كه از 1940 تا 1960 تاثيرات فزاينده‌اى داشته است . اين ايدئولوژى برخلاف نوع قبلى ، مصممانه به سوى فرهنگ كنونى كبك گرايش يافته و تمايل دارد فرهنگ كبكى در كانادا اشاعه يابد.

3.ايدئولوژى توسعه و مشاركت كه در سال‌هاى اخير ظاهر گرديده و داراى كيفيتى افراطى و تندتر ازايدئولوژى‌هاى پيشين است كه صحبت از كاناداى فرانسه نمى‌كند بلكه در راه به وجود آمدن كبك مستقل تلاش مى‌كند .

اين تحول در ايدئولوژى‌ها در عين حال هم انعكاس و هم عاملى از دگرگونى اجتماعى محسوب مى‌شود بدين‌ترتيب كه از سويى نشانه‌اى است از دگرگونى‌هاى ساختى و از سوى ديگر هريك از اين ايدئولوژى‌ها تاثيرى بر كنش تاريخى جامعه‌ى ملى برجاى گذاشته و مى‌گذارد .

از وراى اشكال مختلف كنشى كه ايدئولوژى به خود مى‌گيرد مى توان برخى تاثيرات عمومى‌تر را از آن‌ها نتيجه گرفت . مى‌توان گفت كه ايدئولوژى ممكن است هم به وجودآورنده‌ى دگرگونى باشد و هم با آن به مخالفت برخيزد زيرا در عين حال هم ممكن است وحدت و يگانگى به وجود آورد و هم و مخالفت و اين خاصيت در حقيقت در ذات ايدئولوژى است كه در عين حال هم پيوند دهنده و هم جدا كننده باشد كه در حالت نخست ايدئولوژى ، افراد را به پيوستن و وحدت با يك » ما« فرامى‌خواند ، منافع جمعى را طلب مى‌كند و كنش جمعى واحدى را پيشنهاد مى‌كند . گاهى نيز ايدئولوژى مناقشات و تضادهاى حقيقى گروه‌هاى مختلف را در پرده نگاه مى‌دارد و يا اين‌كه صريحاً پيشنهاد مى‌كند كه لااقل آن‌ها را موقتاً فراموش نمايند و اين حالت بيشتر در ايدئولوژى‌هاى يك جامعه و يا ملت مانند ملت‌باورى ، فدراليسم و انترناسيوناليسم صادق است .

به هر صورت چه ايدئولوژى مربوط به گروه‌هاى خاص و چه مربوط به جوامع كلى ، هدف آن هميشه يكسان است : جمع شدن و پيوند يافتن افراد در سيستمى از ايده‌هاى پيشنهاد شده و به وجود آوردن هم‌آوازى و يگانگى در بين كسانى كه داراى منافع و روحيه‌ى يكسان هستند . در اين معنا ، ايدئولوژى عكس‌العمل‌ها و گرايش‌هايى بيشتر از نوع اجتماعى ايجاد مى‌كند تا جامعه‌اى . اما درحالت دوم ايدئولوژى موجب ايجاد اختلافات و دسته‌بندى‌هاى اجتماعى نيز مى‌گردد به اين ترتيب كه در همان جايى كه ايدئولوژى سبب تمركز افراد مى‌گردد ، موجب متمايز كردن و جدايى عده‌ى ديگر نيز مى‌گردد . به عبارت ديگر ايدئولوژى بين كسانى كه با » ما « بستگى دارند و كسانى كه نمى‌توانند با » ما‌« باشند تمايز برقرار مى‌سازد . ايدئولوژى معرف ويژه‌گى‌هاى بارز مشتركى مانند جنبه‌هاى فرهنگى ، ملى ، گرايش‌ها و تمايلات طبقه‌اى و خصوصيات منطقه‌اى يك جامعه است كه در مواجهه با ديگر جوامع مشخص و متمايز مى‌شود وبه اين ترتيب مى‌توان گفت ايدئولوژى به ويژه در درك و فهمى كه از حقيقت به دست مى‌دهد كاملاً گزيننده است و برگزينشى كه بدين‌ترتيب در مورد عناصر تشكيل‌دهنده‌ى يك سيستم انجام مى‌دهد و تمام آن‌چه كه موجب ويژه‌گى بيش از پيش جامعه مى‌گردد ارزش مى‌نهد و به وضوح ، آن‌ها را ظاهر مى‌سازد . و در برخى موارد ، هم‌آوازى و يگانگى بين يك گروه از طريق امتناع و يا طرد گروه ديگر و يابرخورد با ديگرى حاصل مى‌شود كه مى‌تواند تا اعلان رسمى خصومت مقابل از سوى گروه مخالف نيز پيش برود .

نتيجه

به گفته‌ى " بنديكس" ، ايدئولوژى‌ها حاصل يك جريان مداوم كنش متقابل بين پديده‌ها و حوادث كنونى و آنچه از گذشته به ارث باقى مانده هستند از سوى ديگر » مارسل ريو « اظهار مى كند كه : در يك جامعه‌ى پيچيده ، برخورد بين ايدئولوژى‌ها ارتباط پيدا مى‌كند با برخورد بين خرده گروه‌هايى كه مى‌خواهند تئورى خود را به اكثريت بقبولانند و نهايتاً براى آن‌كه اداره‌ى جامعه را در دست بگيرند مبارزه مى‌كنند . بنابراين ، ايدئولوژى با يك مجموعه‌ى خاص از پديده‌ها از قبيل ارزش‌ها و سمبل‌ها و ساخت‌ها ارتباط پيدا مى‌كند . در اين زمينه مساله‌اى كه توجه به آن حايز اهميت است آن است كه برخى ايدئولوژى‌ها بدون آن‌كه تاثيرى داشته باشند ظهور مى‌كنند و سپس راه زوال در پيش مى‌گيرند در حالى كه بعضى ديگر تاريخ را عميقاً تحت تاثير قرار مى‌دهند . عوامل و شرايط مساعد و نامساعد موثر بر كنش ايدئولوژى بدون شك فراوانندو گاهى نيز ناپيدا و فهم آن‌ها آسان نيست و بايد بيش از پيش براى شناخت آن‌ها به مطالعه و پژوهش پرداخت .

منابع :

1.علل نزاع‌هاى اجتماعى ، ل.ا.كوزر ، 1957

2.ارزيابى ايدئولوژى‌ها با نگاهى به كبك ، مارسل ريوكس ، 1968

3.تغييرات اجتماعى ، گى‌روشه ، ترجمه‌ى دكتر منصور وثوقى ، 1366


ناردن بۆ تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی‌یه‌کان
جاری خوێندراوه‌: 1104
بۆچوونه‌کان (0)Add Comment

نووسینی بۆچوون
بچووکردنه‌وه‌ی خانه‌ی بۆچوون | گه‌وره‌کردنی خانه‌ی بۆچوون

busy