هه‌ڵۆی کوردستان

-
هەڵە
  • JFolder::create: Could not create directory

هویت ملی ، رهیافت ملی

پۆستی ئەلیکترۆنی چاپکردن

 omid_taheri_-_hoviyate_meli_2بشر به دلیل توانایی در تعقل و تفکر، ضمن بقای خود وغلبه بر طبیعت ویرانگر در طول تاریخ ،توانسته آنچه را روی زمین است به خدمت درآورد ودر راستای تلاشش برای شناخت و دانستن، چشم به فتح جهانهای دوردست دوخته است.

 اساسا انسان بعد ازرسیدن به بلوغ وپا نهادن در مقطعی که آغازگر مشارکت فرد در امور اجتماعی است، مجموعه ای از سوالات ، ابهامات و تردید در مورد فلسفه ی وجودش، او را به چالش میکشد.

بشردر تلاش برای یافتن جواب به سوالاتی چون کیستم؟ چیستم؟ چرا هستم و به کجا میروم؟ راه چگونه زندگی کردن را میابد.

بنابراین کسب آگاهی صحیح یا غلط در مورد این سوالات، نقشی تعیین کننده را در میزان کیفیت زندگی اش ایفا میکند.این پرسش ها غالبا برآمده از نیازهای روحی و روانی است که فرد در راه شناخت خویش به آنها برخورد کرده و اولین گامهاییست که در مسیر ادراک خویش و جهان پیرامونش برمیدارد. در جوامع معمول افراد بستر لازم برای شناخت خود را در اختیار دارند و مراحل هویت یابی را بصورت طبیعی سپری میکنند،اما در برخی جوامع افراد از بدو تولد با مشکلات غیرمعمول دست به گریبانند، بنابراین شرایط متفاوت و حساس تر است و طبیعتا مسئله ی هویت، اهمیت بیشتری میابد.

کسی که میداند که نمیداند با آن کس که نمیداند برابر نیست،همانطور که آگاهی از اسارت ،لازمه ی رسیدن به رهاییست..

هویت هر کس شناسه ی موجودیت اوست که در طول حیاتش مانند پلاکی جهت معرفی اش بکار میرود و پس از مرگ هم تنها مرجعی است که با مراجعه به آن میتوان اشخاص مختلف را از هم تفکیک کرد .هرکس به اندازه ای که تو را باور کرده و به خود ایمان دارد،ارزش دارد.

هویت

درعصر مدرن ایدوئولوژی های متنوع ظهور کرده و همواره در صدد آن بوده اند که خلای هویت را برای انسان نوین پر کنند و به زندگی فرد و نقش او در جامعه معنا ببخشند.با گذشت ادوار وشکل گیری جوامع بزرگتر، آشکار شدن مشکلات و معضلات گوناگون اجتماعی، ایده های نوین برای بهبود وضع موجودو ساخت جوامعی که ارزشهای انسانی را تعالی بخشد،جای خود را در بین توده های مردم پیدا کردند.مکاتبی چون : نازیسم،فاشیسم،لیبرالیسم،کمونیسم،سوسیالیزم و...بصورت بالقوه با شرایط حاکم بر جامعه تقابل داشته و الگوهایی ایده آل گونه را برای پیدایش آرمان شهرها مطرح کردند.نیاز به چنین ابزارهای خودساخته ای برای بشر قرن 19 ، بحدی رسید که گاهی ایدوئولوژی را تا آنجا قداست بخشیدند که در پاره ای موارد به رقابت با ادیان برخاست.

در نظام مدرن جهانی هویت داشتن به پیش شرطی برای ایفای نقش و مشارکت افراد در جامعه مبدل گشته و چون در ساختار اجتماعی - اشتراکی افراد رشد و نمو می یابند،درک صحیح هویت هر فرد نسبت به خودش و جامعه ،امری ضروریست.

هویت

خودشناسی اصل اساسی در شناخت هویت هر کس است و به دلیل ارتباطات و تناسبات متکثر فرد و پیوندهای متعددش، در حوزه های گوناگون، معناهای مختلفی میابد.بر این اساس هر فرد در جامعه را میتوان درمیان مجموعه دوایری متحدالمرکزبه دورش، فرض کرد که هرکدام بیانگر نوعی از وابستگی متقابل ،میان فرد با سایرین و گروهی مشخص است که فرد با آنها از لحاظ نژادی، زبانی، سیاسی، اجتماعی، قومی و ... دارای وجوه مشترکی است و این امر به معنا بخشی پایاپای و متقابل هویت می انجامد.

کسانی که ایمانی به خود ندارند، ارزش‌های‌شان را نشناخته‌اند و نمی‌دانند کیستند، کجایند و چه می‌کنند، به «بحران هویت» مبتلا می‌شوند وبخود باورندارند. هويت مجموعه اى از شاخص هاست كه چگونه بودن را در خصوص نقش هاى اجتماعى به فرد القا مى كند و مرجع كيستى و چيستى او را تشكيل مى دهد.

فهم هويتى برآمده از شاخص های معنا ساز مهمى، مثل: دين، مليت، نژاد، جنسیت، طبقه اجتماعى ، گروهى و قومى است.

هویت را بطور کلی میشود در 3 بخش دسته بندی کرد:

-هویت فردی،

-هویت جمعی،

-هویت ملی

برای تعالی و تکامل هرکس و فهم درست از مبحث هویت و شناخت نقش خود در جهان هستی ، داشتن هر 3 بخش هویت لازم است و در همین راستا باید مرحله به مرحله پیش رفت،از کسب هویت فردی آغازکرد و باکسب هویت ملی که بالاترین سطح از خودشناسی و درک معنا و حقیقت است(آنجا که انسان در راه ملتش ایثار میکند)، هویت را تکمیل کرد.

هویت فردی:

هويت فردى، احساس فرد نسبت به خوداست و مؤلفه هایی مثل اسم، مليت، قوميت و يا تمايلات شخصى، فكرى، ارزشى و يا ايدئولوژيك، او را از ديگرى متمايز مى كند.

هویت بطور کلی مجموعه خصوصیات،عادات و تعلقات فردی را در بر میگیرد که سبب تمایز فرد از سایرین می گردد،در فلسفه الاهیات ، خود(

self) به عنوان جایگاهی برای انتخاب ها و مسئولیت های اخلاقی افراد تعریف میشود.در ادبیات روان شناسی، هویت را شخصیت فرد معرفی میکنند . آلپورت هویت را شخصیت سازمانی پویا در فرد می داند که ار نظام های روان شناختی تشکیل شده است.بنابر این پایه تعریف شخصیت عبارت است از سازمانی از اجزای روانی ( عادات،احساسات،برداشت ها،... ) که با هم رابطه ی متقابل دارند و همواره در حال تحول و تکامل هستند و همپای انسان رشد می کنند.شخصیت هر فرد متعلق و مختص به خودش است و هر کس با تجربیات شخصی،گرایش ها،عقاید ، احساسات و ارزشهای خودش ،هویتی مستقل میابد.فردى كه گرفتار دوگانگى يا چند گانگى هويت نيست، از يك هويت روشن برخوردار است و مى تواند آرامشى خاص داشته باشد. تاريخ حركت مى كند و تغييرات غير منتظره اى را با خود به همراه دارد ولى فرد با هويت مشابهى زندگى خويش را ادامه مى دهد.

هويت هاى آينده به گذشته مراجعه خواهند كرد، ولى گذشته را به طور كامل تكرار نمى كنند، بلكه با تاثیرپذیری از گذشته روبه آینده به هویت بخشی ادامه می دهند. مواد ساختمانی هویت ها میتواند تاریخ، جغرافیا، بیولوژی، موسسات تولیدی آن میتواند: حافظه جمعی، تخیلات شخصی، دستگاههای قدرت ویا ارگانهای مختلف باشد. این مواد توسط افراد، گروه های اجتماعی و اجتماعات مختلفی، بازسازی وعرضه می گردد. هویت ها مجموعه از مشخصات طبیعی وواقعی افراد و گروهها هستند.

هویت جمعی:

جایگاه فرد در جامعه است که هویت جمعی را پدید میاورد و از طریق مناسبات با گروههای اجتماعی - واحدهای مدنی و یا قلمرو،ایجاد می شود و

در آن، فرد خود را از منظر تعهد ،تاهد ، تعقل و عاطفه به مجموعه ای خاص منتسب می داند.هویت جمعی شامل هویت خانوادگی ،محلی، قومی، زبانی و سازمانی می شود. وجود منابعی مشترك، همة افراد داراى هويت مشترك را به هم وصل مى كند. با اين تعريف، هويت يك مفهوم ارتباطى پيدا مى كند. به اين معنا كه ما به وسيله ی تشابه ها و تفاوت هايى كه با ديگران داريم، شناخته مى شويم. امورى فاکتورهایی قبیل انديشه هاى باطنى و درونى فرد، آداب و رسوم اجتماعى، مذهب، نوع لباس پوشيدن، غذا خوردن، خلق و خوهاى مربوط به روابط اجتماعي؛ نمونه هايى است كه هويت يك جامعه را از جامعه ديگرتفکیک و ياحتى هويت فرد را از فرد ديگر متمايز مى كند.

هویت ملی:

درنظام کنونی حاکم بر جهان، مرزبندی های میان جوامع، بر اساس تعلقات ملی و تاکید بر شاخص هویتی واحد، بر افراد ساکن در قلمروی دولتها، مشخص شده است.هویت ملی برآمده از تاریخ بشریت است ، اما ملل بشکل امروزی حاصل دوران پسامدرن است و شکل و قالب تکامل یافته دارند. شناخت فرد از خود و هویت جمعی میتواند از عوامل کلیدی ایجاد اتحاد میان ملتی باشد .این هویت تا جایی پیش می رود که افراد در آن جوامع، به چنان درکی از معنا می رسند که در راه وطن و خلق جانفشانی و ایثار می کنند.

دولتها با بکارگیری سیاستهایی بلندمدت سعی کرده اند تا هویت ملی میان افراد مقیم در آن سرزمین را تقویت کرده وجامعه را همگون نمایند تا اقتدارشان را تحکیم ببخشند.در بسیاری موارد دولت ها ادعا می کنند که هر ملتی را دولت تعریف می کند وشرط وجود ملتی را داشتن دولتی حاکم بر ان می دانند،در حالیکه با اندکی تامل بر تعاریف و مرور نمونه های تاریخی، میتوان عدم صحت این ادعا را دریافت.برای درک بهتر مسئله نخست مقوله ی ملت را قدری بررسی می کنیم:

ملت بطور کلی به اجتماعی وسیع اطلاق می شود که دارای سرزمین(محدوده ی جغرافیایی)، فرهنگ، زبان و منافع مشترک هستند، حس تعلق و تعهد در میان افراد آن بصورت متقابل وجود دارد و دارای پیشینه ای مشترک هستند. پیدایش ملتها را نمیتوان به دورانی خاص نسبت داد و یا آن را پدیده ای نوظهور دانست.در طول تاریخ بشر و شهرنشینی ، پیوندهای میان افراد در جوامع، تحکیم یافته و نقاط مشترکی چون منشای قومی،زبان واحد،آداب و سنن،منافع و ملزومات پیوسته به هم ،سبب هرچه نزدیکتر شدن آنها به یکدیگر شده و این امر به مرور در حافظه ی تاریخی آنها نقش بسته است و به این ترتیب، ملتها را پدید آورده است..عواملی از قبیل نژاد،خویشاوندی،دین و زبان ،فرهنگ و تاریخ در پیدایش ملیتها موثر میباشد که البته وجود همگی برای تشکیل ملت الزامی نیست ویا بهتر بگویم، داشتن تمام شاخصه ها الزامی نیست و در موارد مختلف هر کدام از این عوامل به تنهایی یا در کنار دیگر موارد مفهوم ملت را می سازند.به طور مثال باید به دولت سوئیس اشاره کرد که با وجود 3 منطقه ی جغرافیایی ،3 اشتراک زبانی (فرانسه،آلمانی،ایتالیایی) و دو نوع اشتراک دینی (کاتولیک،پروتستان) هم ، دولت-ملتی مقتدر را بوجود اورده است.

هویتها مجموعه مشخصات واقعی افراد در حوزه ای خاص است، امابعضی هویت ها میتوانند بواسطه موسسات ودستگاه های حاکم ساخته شده و یا برای تطمیع سایرین در راستای منافع بازتعریف شوند. چنین هویت هایی، زمانی قابل قبول هستند که برپایه ی منابع طبیعی و شرایط واقعی موجود ومشخصات حقیقی باشد، در غیر اینصورت جنبه جعلی وتحمیلی دارند.عوامل موثردرپروسه ی ملت سازی اگرچه بطور کلی مشترک و مشخص است،اما بسته به دوران و شرایط نیز تغییر می یابد.

زبان قویترین پیوند دربین حوزه های خصوصی ،عمومی وهمچنان راز ماندگاری یک ملت، برای عبور به آینده است که مانند ستونی پایه های هویت ملی و بقایش را ایستاده نگه میدارد.

هويت ملى نوعى احساس تعلق به ملتى خاص است، ملتى كه نمادها، سنت ها، آداب و رسوم، قهرمانان، تاريخ، فرهنگ و سرزمين معينى دارد. آنتونى اسميت، كه يكى از برجسته ترين نظريه پردازان است، هويت ملى را باز توليد و باز تفسير پايدار ارزش ها، نمادها و سنت ها مى داند كه عناصر تمايز بخش هر ملتى هستند

گاهی طرح مطالبات از سوی ملتهای بدون دولت ،سبب صف آرایی و مقاومت دولتهای مرکزی حاکم بر آنها میگردد و همین امر زمینه ی تنشهای بسیاری را در دوران معاصر ایجاد کرده است. تقابل ملت ها و دولتها ریشه ای به موازات تاریخ تمدن دارد.برای بررسی این پدیده باید مروری بر تاریخچه ی پیدایش حکومتها، داشته باشیم. با افزایش میل به شهرنشینی و کسب تجارب جدید وضرورت یافتن زندگی اشتراکی-اجتماعی میان انسانها،نیازهایی جدید سر بر آورد. بموازات این تجربه نوین و بنابه ضرورت وجود رهبری ، ساماندهی ، آموزش افراد و حفظ امنیت جامعه در مقابل تهدیدات خارجی، دولت ها در اشکال دولت -شهر ظاهر شدند.با سپری شدن زمان و انباشت قدرت و ثروت، دولت ها توانستند کنترل جامعه را با ابزارهای خشونت در دست بگیرند. در اشکال اولیه ی دولت-شهرها رابطه ی افراد با دولت ارباب-رعیتی یا شاه-بندگی بود و ساختارش بصورت حاکم -حکومت شونده بود. با متمرکز تر شدن حکومتهای محلی ودر نتیجه کسب ثروت و قدرت هرچه بیشتر، حاکمان شروع به کشورگشایی و گسترش قلمروی خود کردند و امپراطوری ها پدید آمدند .در آن زمان ، هنوز آستانه ی آگاهی و پیوندهای میان اقشار مختلف به حد کنونی نرسیده بود و جامعه فاقد ساختارهای مدنی و یکدستی بود.اما تقابلی نرم و اوج گیرنده ای میان جامعه و دولتها شکل گرفت و با افزایش راههای ارتباط مردم و بالا رفتن سطح شناخت افراد از جایگاه و هویت انسانی خویش ،خیزشهای مردمی بر ضد دیکتاتوران نمایان شد و درقرن اخیر انقلابها سبب بروز عصر نوینی در نقش دولتها و ملت ها شد.تحولاتی شکل گرفت که طی آن جوامع بسوی دموکراسی و آزادی گام نهادند و روابط بصورت شهروند- محوری پایه ریزی شد.

اکنون دولتها برای خدمت به آحاد مردم و بصورت دوره ای توسط خود مردم تعیین می شوند و در صورت تخلف از مبناهای اساسی و قانونی خویش،با اعتراضات و اعتصابات یک پارچه ی عام مردم، مواجه شده و ناچار به کناره گیری از قدرت می شوند .با آنکه در طول تاریخ، جوامع از دول سنتی متضرر شده اند،اما فرآیند ظهور دولت، فواید بسیاری را نیز با خود بهمراه داشته اند.ازین جمله میتوان به پیشرفتهای فراوان انسان در بکارگیری ابزارها،کشفیات،ابداعات در نتیجه ی ایجاد رقابت میان دولت ها، اشاره داشت و همچنین به شکل غیر مستقیم در توسعه ی زیرساخت ها و ارکان زیر بنایی دنیای امروزی ما موثمر ثمر بوده است .یکی از بهترین دستاوردهای دول امروزی آموزش همگانی و پیدایش مفهوم شهروندی ،ساخت راههای ارتباط گیری،ایجاد اقتصاد،، پیدایش خط ظفحفظ منافع جمعی وامنیت و... اشاره کرد.

دولت را باید اساسا متمایزازملت دانست، زیرا دولت عبارت ازیک سازمان سیاسی است که از لحاظ بیرونی دارای قدرت مستقل بوده وازلحاظ درونی دارای قدرت حفظ ونگهداری استقلال و اقتدارکشورخویش باشد.

بالاترین نمود هویت جمعی ،هویت اجتماعی

است که در آن شخص، صرفنظر از تعلقات خانوادگی، مذهبی، قومی و...، خود را در برابر جامعه مسئول دانسته و نسبت به اجتماع و میهن خویش احساس مسئولیت ، تعلق و دین می کند.لازمه ی کسب هویت اجتماعی ،داشتن هویت فردی و شناخت صحیح از خود است تا بتوان به چنان سطحی از احساس مسئولیت رسید.

نکته ی مهم واساسی دیگر،در تمایز تاریخی بین ملت ها و دولتها است،اگرچه درعصرمدرن تا حدی این تمایزات سیر نزولی یافته اند،( البته در مورد بعضی ملیتها نیز صدق نمیکند ).در نگاهی به گذشته نه چندان دور ، ما شاهد ملت های بدون دولت (کاتالونیا، باسک، سکاتلند، کیوبک)، دولت های بدون ملت (سنگاپور، تایوان، افریقای جنوبی)، دولت های چند ملتی (اتحادجماهیر شوروی، بلژیک، اسپانیا، برتانیه)، دولت های تک ملتی (ژاپن)، دولت های ملتی مشترک (کوریای جنوبی وشمالی) و ملت های که درچند دولت اشتراک دارند (سویدیها درسویدن وفنلند، ایرلندیها درایرلند وبرتانیه وشاید صربها، کرواتها ،کردها ومسلمانان بوسنی دربوسنی-هرزگوین) بودیم که در اغلب موارد فوق الذکر مطالبات ملی ملتها، به تجزیه ی دول چند ملیتی انجامیده و با استقلال ملتها ،دولت-ملتهایی کوچکتر اما همگن ترو دموکراتیک ظهور کردند،در برخی نیز مانند کردستان عراق با فدرالیزه شدن عراق به حق تعیین سرنوشت خود رسیدند و در سایر موارد هم بصورت بلقوه درخواستهای ملی مطرح و در حال پیگیریست و این مسئله به وضوح تفاوت میان دولت و ملت را آشکار می سازد.

برخی ملت ها نیز وجود دارند که میتوانند خود را درجریان تاریخ بازسازی نمایند، بدون اینکه صاحب ملت-دولت ویا درصدد استقرارآن باشندو ازین دست میتوان کاتالونیا را ذکر کرد که در عین پافشاری برای برسمیت شناختن هویت ملی اشان، خواستار ماندن درچهارچوب ساختار اسپانیا هستند.

با مشاهده ی رخدادهای چند دهه ی اخیر می توان بوضوح نیازبشر را برای رجوع به اصل خویش را دریافت، تلاش برای احقاق حقوق ملی ملتها به حدی قدرت داشته که فروپاشی بلوک شرق و در راس آن تجزیه ی کشور مقتدرشوروی سابق را رقم زد،که در آن زمان در زیر سایه ی سنگین کمونیسم،نقش ملی گرایی را کم رنگ کرده بود. تجربه ی اتحاد جماهیر شوروی گویای این مسئله است که دولت ها هر چه قدر هم اقتدار وامکانات داشته باشند،نمی توانند بوجود آورنده یا از بین برنده ی ملت ها باشند

برخی از اندیشمندان و روشنفکران معتقدند که ناسیونالیزم وجنبشهای ناسیونالیستی با ایجاد کشورهای "ملت-دولت" درقرن بیستم و در اثر عوامل مهمی چون جهانی شدن، تعمیم فرهنگ مشترک و تعریف جدید ملت ( جوامع تصوری) و ناسیونالیزم (بمفهوم قوم پرستی ) ،اهمیت ملی گرایی ازبین رفته و موفقیت نمونه هایی از جنبشهای ملی، نتیجه بخت وطالع ویا تصادف بوده است. درحالیکه با نگاهی واقع بینانه شاهد اوجگیری خیزش های مجدد جنبش ها برپایه ی هویت ملی هستیم که دولت های کنونی را با چالش روبرو کرده اند.

ضرورت وجود دولت در زندگى اجتماعى، آن چنان روشن است كه نيازى به دليل و برهان ندارد. حكومتى كه آزادى هاى فردى را در چهارچوب مصالح اجتماعى حفظ كند و در پرورش استعدادها بكوشد، مردم را به وظايف خود آشنا سازد و قوانين همه پسند را عادلانه اجرا كند،دستاوردی مبارک و مفید است. از اين جهت انديشمندان بزرگ جهان، مانند افلاطون، ارسطو، ابن خلدون و برخى ديگر وجود دولت را يك پديده اجتناب ناپذير تلقى كرده اند.

در اين ميان «ماركس» وجود دولت را تا آن جا كه اختلاف طبقاتى در ميان است، ضرورى مى داند، ولى معتقد است كه پس از گسترش «كمونيسم» در سرتاسر جهان، دولت بايد از بين برود، وى تصور مى كند كه مايه نزاع و اختلاف تنها اختلاف طبقاتى است ،که در نبودش، وجود دولت لزومی ندارد.

ولى «ماركس» جامعه انسانى را تنها از زاويه اختلاف طبقاتى نگریسته، در حالى كه جامعه انسانى ابعاد دیگری نیز دارد، كه اگر بررسی میکرد، حكم به انحلال دولت ها پس از فراگیری کمونیسم نمى داد. مايه نزاع و جدال،صرفا اختلاف طبقاتى نيست، بلكه غرايز ديگر بشر مانند جاه طلبى ها ، خودخواهى ها ،میل به قدرت، کینه هاو...، سبب جنگ و جدل خواهند شد.ازین رو وجود قدرتى كه افراد را به وظايف قانونى خود آشنا كند، متخلفان را مجازات نمايد،میان درگیری ها و اختلافات داوری کند، نظم و انضباط جامعه را كه زيربناى تمدن و مايه پيشرفت انسان است را برقرار کند و امورات بخش اشتراکی زندگی افراد آن جامعه را مدیریت کند،لازم و ضروریست

ناسیونالیزم ریشه در درون ملتها دارد و جزیی لاینفک از زندگی اجتماعی-اشتراکی انسان مدرن است و در حقیقت تنها مولفه ایست که به زندگی ماشینی و مادی بشر نوین معنا می بخشد. کاربرد و اهمیت ملی گرایی را در هویت بخشی به اشخاص زمانی درک می کنیم که نقش آن را در کشورهای گوناگون ارزیابی کنیم. ناسیونالیزم در ایالات متحده گرفته که از لحاظ قومی متکثر ترین کشور بوده تا ژاپن که یکدست ترین از همین حیث میباشد،زمینه ساز اتحاد و احساسات سلحشوری و میهن پرستی در میان ملتها بوده است، امریکا و ژاپن دو کشور کاملا متفاوت هستند اما درهردو تاریخ مشترک وجود داشته وبیشتر روایتهای تاریخی آنها بربنیاد های تجربی، اجتماعی، قومی، قلمروی و جنسی بنا شده که برای مردم این کشورها مشترک است.در نگاهی کلی تر می توان ناسیونالیزم را مشوقی برای اهمیت دادن به هویت ملی و راهی برای رجوع به اصالت افراد و جوامع دانست، در عین حال هم مانعی در مقابل پدیده های مدرن ایجاد نمیکند.

مهم‌ترین عامل رشد ملی گرایی ایجاد یک آرمان و هویت برای ملل است. انسان بدون آرمان نمی تواند زندگی کند.

از لحاظ سیاسی، هویت ملی نوعی همبستگی ایجاد می کند و می تواند در خدمت بسیج سیاسی آحاد جامعه قرار گیرد. هویت ملی، همچنین نیاز انسان ها به احساس امنیت را به خوبی تأمین می کند

. افراد به واسطه اشتراک داشتن در نماد ها و نشانه های تاریخی-فرهنگی و اجتماعی، باگروهی از انسان ها که ملت نام دارد، پیوند می یابند و برچسب هویتی می خورند.امیدوارم روزی فرا رسد که تمامی انسانها آزادانه معرف هویت ونماینده ی ملت خود باشند،به هویت سایرین احترام گذاشته و با هم قدم در راه سعادت و تعالی بشر بگذارند.

هرکسی کودور ماند از اصل خویش،

بازجوید روزگاری وصل خویش

 

ناردن بۆ تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی‌یه‌کان
جاری خوێندراوه‌: 1362
بۆچوونه‌کان (0)Add Comment

نووسینی بۆچوون
بچووکردنه‌وه‌ی خانه‌ی بۆچوون | گه‌وره‌کردنی خانه‌ی بۆچوون

busy