هه‌ڵۆی کوردستان

-
هەڵە
  • JFolder::create: Could not create directory

نظام فدرالی برای ایران : تهدید یا فرصت

پۆستی ئەلیکترۆنی چاپکردن

iran_fedrealizm1نمیتوان امروز، یک کشور چند ملیتی را پیدا کرد که دولت- ملت در آن بر سلطه سیاسی و فرهنگی ملیتی معین استوار بوده و نابرابری اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در بین دیگر ملیت ها و یا شکلی از آپارتاید را بوجود نیاورده، و آنهارا عملا به شهروندان درجه دومی تبدیل نکرده باشد. این سلطه، قبل از هر چیز، خود را از طریق مکانیسم حاکمیت سیاسی و سلطه آن بر دستگاه سیاسی نشان میدهد، لیکن در بلند مدت، از طریق ایجاد فاصله جدی در بین ملیتی که بنام آن سخن میگوید، و دیگر ملیت ها، عملا سلطه اقتصادی و اجتماعی آن ملیت را هموار میسازد، حتی اگر بخش غالب آن ملیت، درکی از این فرایند نداشته و یا از نظر سیاسی، با حاکمیت همراه نبوده باشد.

 ایده دولت- ملت و سازمان سیاسی متعاقب آن که بعد از انقلاب فرانسه در اروپا و سپس در دیگر نقاط جهان شکل گرفت، اکنون از دو زاویه در معرض فشار جدی قرار گرفته است. نخست، فرایند اقتصاد جهانی و جهانی شدن اقتصاد، نیروهای اقتصادی و سیاسی گریز از مرکز را از طریق یک دنیای فرا ملی و نهادهای فرا ملی، نظیر ادغام های منطقه ای اقتصاد های ملی( اتحادیه اروپا، نفتا )، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی، قراداد های مختلف بین المللی و غیره، تقویت کرده است. این فشار، چه بر دولت- ملت های بزرگ و چه بر دولت- ملت های کوچک، البته نه به یک اندازه، اثر می گذارد.

 دوم، فشار محلی بر دولت- ملت ها برای باز یابی هویت ملی و حق تعیین سرنوشت برای آن دسته از ملیت هائی که با سلطه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی یک ملیت بر آنها، حقوق سیاسی و فر هنگی آنان نادیده گرفته شده است. ایران نیز از این فشار دوگانه در امان نبوده است، بویژه آنکه ستم ملی مستقیم مرکز بر ملیت های غیر حاکم، ضریب چنین فشاری را افزایش میدهد.

 این سلطه ملیتی بر ملیت های دیگر، در بین سیاستمداران و افکار عمومی بسیاری از روشنفکران چنان جا افتاده است که، آنرا کاملا یک امر عادی تلقی میکنند، گوئی که، جز این بودی عجب بودی. حتی بسیاری از کسانی که خود را دموکرات ویا مدافع حقوق بشر میدانند، افق ذهنی آنان در دیدن این بی حقی ها متوقف میشود.

نمیتوان امروز، یک کشور چند ملیتی را پیدا کرد که دولت- ملت در آن بر سلطه سیاسی و فرهنگی ملیتی معین استوار بوده و نابرابری اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در بین دیگر ملیت ها و یا شکلی از آپارتاید را بوجود نیاورده، و آنهارا عملا به شهروندان درجه دومی تبدیل نکرده باشد. این سلطه، قبل از هر چیز، خود را از طریق مکانیسم حاکمیت سیاسی و سلطه آن بر دستگاه سیاسی نشان میدهد، لیکن در بلند مدت، از طریق ایجاد فاصله جدی در بین ملیتی که بنام آن سخن میگوید، و دیگر ملیت ها، عملا سلطه اقتصادی و اجتماعی آن ملیت را هموار میسازد، حتی اگر بخش غالب آن ملیت، درکی از این فرایند نداشته و یا از نظر سیاسی، با حاکمیت همراه نبوده باشد.

نتیجه عملی آن این واقعیت است که سلطه سیاسی حاکمیتی معین، که در جهت منافع ملیتی معین و محروم کردن ملیت های دیگر حرکت میکند، سلطه طبقاتی همان ملیت بر ملت های دیگر را تامین کرده و ستم ملی را به ستم طبقاتی نیز تبدیل میکند. از این گفته نبا ید به این استنتاج سریع رسید که همه ملیتی که بنام آن سخن گفته میشود، به سرمایه دار، و بقیه ملیت ها به کارگر تبدیل شده اند. بلکه فر آیندی است که بخش مهمی از ملیت های غیر حاکم را به حاشیه زندگی اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی می راند. چنین فر آیندی، دیر یا زود یک دینامیت انفجاری را درون ملیت ها تولید میکند.

تعریفی ساده از فدرالیسم :

فِدِرالیسم یا : Federalism نظام سیاسی چند ساخت است که در مقابل نظام سیاسی تک ‌ساخت یعنی حکومت متمرکز قرار می‌گیرد.

فدرالیسم نظام سیاسی ویژه‌ای است که به موجب آن:

در کنار یک حکومت مرکزی، چند حکومت خودمختار و محلی دیگر هم وجود دارد که اقتدار و وظایف دولت، میان حکومت مرکزی و حکومت‌های محلی تقسیم می‌شود.

دولت‌های محلی هر کدام بنا به موقعیت، از حاکمیت یا قسمتی از حاکمیت خود به نفع دیگری که قدرتمندتر است و یا به نفع دولت مرکزی، صرفنظر می‌کند و در عوض مورد حمایت آن دولت قرار می‌گیرد. البته روش‌های خاصی برای حل اختلاف میان حکومت مرکزی و حکومت‌های محلی مقرر می‌گردد.

به بخش‌ها و حوزه‌های محلی کشور، حقوق و وظایف ویژه‌ای واگذار می‌گردد.

در این روش و جریان سیاسی اغلب دو فاکتور مورد نظر است:

1- تمرکززدایی در کشور و به رسمیت شناختن خودمختاری و قدرتهای منطقه‌ای(1)

2- ایجاد و تقویت فدراسیونی بین کشورهای مختلف دارای حاکمیت ملی(2)

به واحدهای تقسیمات سیاسی در نظام فدرالی بیشتر ایالت گفته می‌شود تا استان.

به نظر ژوزف پرودون، اصل فدراتیو باید شامل توافق و آشتی دادن قدرت و آزادى باشد. به عقیده وى، نظم سیاسی براساس دو اصل متعارض قدرت و آزادى استوار میگردد.فدرالیسم به آزادى ارزش بیشترى میدهد. وى سه اصل را براى برقرارى فدرالیسم لازم می شمارد:

1- حکومت هاى مستقل می بایست با تنظیم معاهدهائي، اتحاد خویش را در شکل یک فدراسیون اعلام نمایند. 2 - هر حکومت عضو فدراسیون، باید بر طبق قانون، نسبت به تفکیک قواى خود اقدام و موارد بازنگرى در قانون اساسی خویش را پیشبینی کند؛ 3 - به جاى جذب حکومتها در دولت مرکزى و یا تضعیف قدرت آنها، باید قدرت دولت مرکزى را به حداقل رساند .

نظرهاى موافق با فدرالیسم

نظرهاى مطرح شده در دفاع از فدرالیسم عبارتند از:

مقالات فدرالیست: به نظر مدیسون، همیلتون و جان جی، فدرالیسم در واقع خوب و

مناسب است .

دلایلی که استقرار فدرالیسم را توجیه میکنند عبارتند از:

الف) فدرالیسم، مسائل و مشکلات حکومتهاى بزرگ را حل میکند.

ب) فدرالیسم، تنوع زبانی، مذهبی و فرهنگی را تعدیل میکند.

ج) فدرالیسم، ابزارهایی را براى کنترل بر قدرت حکومت مرکزى مهیا میکند.

د)یک دولت بزرگتر، منابع طبیعی و انسانی بزرگترى دارد و میتواند از خودش بهتردفاع کند.

ه)صرفه جویی هاى نسبت به مقیاس، براى تنوع خدمات وجود دارد.

و) حکومت هاى منطقه اى به مردم نزدیکتر هستند و بهتر میتوانند به نیازهاى محلی پاسخ دهند.

در دنیای امروز، ایده فدرالیسم، از اهمیت برجسته ای در تئوری سیاسی برای پیوند دادن صلح آمیز کثرت گرائی تنوع ملی، قومی، فرهنگی، زبانی و مذهبی در جهان، با داشتن دولتی کارا و درعین حال یکپارچه ونه متمرکز، ایفاء میکند.

حق تعيين سرنوشت : (The Right of self-Determination)

یکی از اساسی ترین موازین حقوق بشر ، حق مردم برای تعیین سرنوشت خودشان است . اهمیت این حق تا بدانجا است که همگی آن را پایه و اساس حقوق بشری می دانند . در حقیقت برای نیل به سایر حقوق بشری تحقق اصل حق تعیین سرنوشت اهمیت به سزائی دارد و در صورتی که این اصل اجراء نگردد نمی توان از دولتی غیر منتخب انتظار چندانی داشت تا نسبت به اصول حقوق بشری متعهد باشد.

ماده 1 ميثاق بين المللى حقوق مدنى و سياسى (1966)[3] و ميثاق بين المللى حقوق اقتصادى اجتماعى و فرهنگى (1966)[4] به نحو كاملاً يكسان با عبارات زير از حقى به نام حق تعيين سرنوشت حمايت مي‌نمايند: ماده 1:« 1.تمامى ملتها داراى حق تعيين سرنوشت خود مي‌باشند. به موجب حق مزبور، ملل وضعيت سياسى خود را آزادانه تعيين و توسعه اقتصادي، اجتماعى و فرهنگى خود را آزادانه تأمين مي‌كنند. 2. همه ملتها مِی‌توانند براى دستيابى به هدفهاى خود در منابع و ثروتهاى طبيعى خود بدون اخلال به الزامات ناشى از همكارى اقتصادى بين المللى مبتنى بر منافع مشترك و حقوق بين الملل آزادانه هر گونه تصرفى نمايند، در هيچ مورد نمي‌توان ملتى را از وسايل معاش خود محروم كرد. 3. كشورهاى طرف اين ميثاق از جمله دولتهاى مسؤول اداره سرزمينهاى غيرخود مختار و تحت قيمومت، مكلفند تحقق حق خود مختارى ملتها را تسهيل واحترام اين حق را مطابق مقررات منشور ملل متحد رعايت كنند».

در سطح منطقه‌اى نيز ماده 20 و 21 منشور آفريقايى حقوق بشر و ملتها[5] بطور مفصل درباره حمايت از حق تعيين سرنوشت سخن رانده‌اند. اما پيش تر از اين اسناد در بند 2 ماده 1 و مواد 55، 73 و 76 منشور سازمان ملل متحد،[6]حق تعيين سرنوشت را مورد حمايت قرار گرفته‌اند و پس از آن نيز اين حق در بسيارى از قطعنامه‌هاى مجمع عمومى سازمان ملل متحد گنجانده شد.[7]

قوم یا ملیت :

در سالهاى اخير يكى از واژه ها و یا کلمات معنی داری كه بکرات در مقالات و یا اظهارات جريانات سیاسی و برخی از تحليل گران منفرد سياسى مشاهده می شود، واژه “قوم” و یا جمع آن اقوام می باشد. این واژه در اصل جایگزین و یا جانشین همان اصطلاح سیاسی “خلق” گردیده است که سابق بر این به جای مليت و یا (مليتهاى تحت ستم يا خلقهاى تحت ستم ایرانی) مورداستفاده قرار ميگر فته است. اما از چند سال قبل تقریبا تمامى جريانات چپ که خواهان دمكراسی و رفع ستم ملى و برابرى تمامى مليتهاى تحت ستم ساكن ايران بوده اند، به يكبا ره استفا ده از واژه ى فوق را کنار گذاشته و بجا ى آن واژه قو م يا اقوا م را بكار ميگير ند.

برخى از ايدئولوگ هاى ناسيوناليست فارس نیز نظر ات خودرا در قالب ها یى مردم پسند و با استفاده از واژه هایی مشابه به بازارهاى سياسى عرضه مى نمایند.

استفاده نادرست از واژه ها، گاه ناآگاهانه و گاه نیز بعضا آگاهانه با هدف تحقير مليت هاى غير فارس صورت می پذیرد.بمرور زمان اين نوع واژه ها در ادبيات سياسى وارد شده و به قول معروف جا می افتد تا جائى كه حتى برخی از روشنفكران مليت هاى تحت ستم نیز از روی ناآگاهی اين واژه هاى نادرست و غیر علمی را بکار می برند.

لازم است گفته شود که در جريان تكامل جا معه بشري، در يك منطقه معين جغرا فيائى گروه هاى انسانى شكل گرفته و بوجود مى آيند كه از لحاظ زبان ، نحوه زندگى ، فر هنگ و اخلاقيات و مذهب به همديگر نزديك شده و آنها را از ديگر جوا مع متمايز مى نماید. بطور کلی جوامع بشری در جر يان رشد و تکامل تاريخى خود، دارای وجوه و مشخصات مختص به خود می گردند.به عنوان مثال: گروه هاى اجتماعى در طول سال هاى متمادي، ازگروه به طايفه از طايفه به قبيله و از قبيله به اتحاد قبايل و عشاير واز اتحاد قبايل به قوم، و از قوم به مليت ودرآخرين مرحله به ملت كه داراى دولت وپر چم مستقل خود را مى باشد،رشد نموده اند اصطلاح قوم که بعضى مواقع مترادف با نژاد استفاده شده است ، به گروهى از انسانها گفته مى شود كه با ويژه گى هاى بنيادى از قبيل زبان ، آداب و رسوم و ميراثهاى تاريخى از ساير گروههاى اجتماعى متمایز می گردد .

چهار عنصر مهم يك گروه قومى را از ساير گروه هاى اجتماعى جدا می نماید :

1 – بيولوژيكى ، شامل ساختمان بد ن ، چشمها ، رنگ پوست، قد و …

2 - فر هنگى – 3 – زبا نى – 4 – ساختارى و نحوه زيست وامرار معاش .

ويكتور كوزولوف قوم شناس معروف ميگويد :

قوم يك سازمان اجتماعى تشكيل يافته اى است كه در پهنه سرزمين معينى قرار دارد . يعنى سرزمين مشترك و شامل مردمانى كه در طول تاريخ با همديگر پيو ند هاى اقتصادى ، اجتماعى ، فر هنگى وخويشاوندى برقرار كرده اند. اينها داراى زبان مشترك ، دين مشترك ، پيوندهاى خويشى ،سنت هاى مشترك می باشند.بنا براين شاخص عمده قومى عبارتند از زبان مادرى ، سرزمين نياكانى ، ويژه گى هاى رواني، فر هنگى ، خويشاو ندى و نحوه زيستن .

تشكيل شدن قوم بيشتر متعلق به دوران ما قبل فئودالى بوده و در آن پيوند هاى خويشاوندى و خونى نقش عمده اى را در بين مردم ايفا مى نماید.يعنى نقش خون و فا ميل در تعيين روابط وتحكيم آن نقش تعيين كننده اى را دارد .

جامعه شناسان بر اين عقيده اند كه با پيدايش جامعه شبانى و كشاورزى و بالاخره گسترش مالكيت خصوصى بر روى زمين ها ى كشاورزي،مردمانى كه بصورت قبيله و عشاير زندگی می کردند به مرحله عالى تر، يعنى قومی تكامل يا فته اند .

مليت به مجمو عه مردمان با روابط پايدارى گفته مى شود كه در محيط جغر افيائى معينى زند گى كرده ، علاوه بر برخى مشتركات با قوم، يعنى زبان، فرهنگ، سرزمين واحد، از كيفيت بالاتر روابط فرهنگى ، اجتماعى و سياسى بر خوردار بوده است كه بسهم خود متاثر از رشد مناسبات اقتصادى مى باشد. بر ا ين اساس روابط درونى مليت هاى ساكن ايران و مناسبات انها با يكديگر، سطح اگاهى سيا سى ، اجتما عى ، علمي، نسبت به مردمانى كه قوم نامیده مى شود از نظر كيفى متفا وت ميباشد .

تفكر شونيستى با مخدوش كردن آگاهانه واژه ها و جایگزین کردن “قوم” به جای “ملت” و یا “مليت” ، بر اين گفته پای می فشارد که چون مليت هاى ساكن ايران براى خود حکومتی را ندارند، پس نميتوان آنها را ملت و یا مليت ناميد!.

بر اساس اين ديد گاه، فلسطينی ها ، بوسنى ها ، كروات ها ،اسلواك ها و بسیاری از ملیت های جمهور ى هاى سابق اتحاد جماهير شوروى که تا ديروز صاحب حکومت مستقلی نبوده اند، قوم شناخته می شوند و اما يكشبه و بدنبال تشکیل حکومت های ملی خود به “ملت” تبديل می گردند، چنین نظریه ای هرگز نمی تواند پایه علمی درستی را داشته باشد.

و امروزه و با گذشت نزدیک به 90 سال از تشکیل دولت و نظام حکومتی جدید در ایران و 33 سال از حکوت فعلی و با توجه به تعدد هویت های قومی و ملی غیر فارس که 72% از نقشه سیاسی ایران را تشکیل می دهند و البته بر هیج کس پوشیده نیست که در این برهه زمانی حکومت های پهلوی و جمهوری اسلامی در خصوص عبور از این ملت ها از هیچ تلاشی فرو گذار نبوده اند . و برای رسیدن به یک دولت – ملت واحد بوسیله اعمال محرومیت های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی برای این ملت ها هیج کوتاهی نکرده اند .

متأسفانه هنوز برخی از جریان های سیاسی موجود ، تنوع و تکثر قومی در ایران را تهدیدی برای کشور ایران به شمار می آورند و حتی شمار اندکی از آن ها منکر چنین تنوعی هستند . اینان می کوشند با نوعی پیش داوری و سرسختی ، ذهنیت خود را به جای عینیت بنشانند اما رویدادهای سالیان اخیر در مناطق مختلف کشور نشان داد که حقیقت تاریخی تنوع قومی در ایران ، واقعیت جغرافیایی مبرمی است که ذهنیت های متصلب نمی توانند تا ابد آن را نادیده بگیرند و البته اگر چنین کنند ، هم خود و هم تمامی کشور را به مخاطره خواهند افکند.

اصولاً کوشش برای پایان‌بخشیدن به ستم ملی (قومی) و ایجاد برابری قومی در همه‌ی زمینه‌های فرهنگی، زبانی، مذهبی، سیاسی و اقتصادی، پادزهری برای همه‌ی تهدیدها، و فرصتی برای پیشرفت و توسعه‌ی همه‌جانبه‌ی کشور است که از مسیر فدرالی شدن سیستم حکومتی ایران می گذرد . فرصتی تاریخی و مناسب برای بهبود روابط و مشارکت همه ملت ها و اقوام ساکن در این گستره ای جغرافیایی است و مصداق عینی شعار تاریخی دوم خرداد76(ایران برای همه ایرانیان) خاتمی است، البته در حد شعار هم ماند.!!

کشور سوئیس نمونه ای خوبی برای اتحاد داوطلبانه ای ملیت های کوناگون به شمار می رود . در واقع نه آلمانی ها ، نه فرانسوی ها و نه ایتالیائی ها به رغم وجود کشورهای پیشرفته و قدرتمند همزبان و همسایه خواستار جدائی از سوئیس نیستند .راز این اتحاد قدرتمند را باید در اعطای حقوق کامل شهروندی و قومی به مردمان این کشور جستجو کرد و نه جیز دیگر.

در پایان باید بگویم که ایران، گلستان گسترده‌ای از گل‌های رنگارنگ است و زیبایی آن در همین تنوع نهفته است. لذا هیچ باغبانی حق ندارد فقط از یک‌نوع گل مراقبت‌کرده و دیگر گل‌ها را از آب و حیات گل‌های این سرزمین محروم سازد. بی‌گمان، نتیجه‌ی تیماز فوق‌العاده‌ی یک گل و بی‌اعتنایی به دیگر، گُلزاری یک‌دست و ملال‌آور خواهد بود. بکوشیم از پژمردگی این گل‌ها جلوگیری‌کنیم و تنوع و رنگارنگی تاریخی این گلستان را حفظ‌کنیم؛ این به‌سود همه‌ی ماست.

منابع :

1- کتاب اصطلاحات سیاسی، به کوشش عبدالرحمان میاح

 2 - فرهنگ تفسیری ایسم ها/محمد حاجی زاده.-تهران: جامه دران، ۱۳۸۴.

[1] International Covenant on civil and political Rights (iccpr) Art3 -

[2] . International covenant on Economic,social and cultural Rights (ICESCR) , Art.4 -

African charter on Human and peoples Rights (Afchpr5 - (-

The charter of the united nations,Art. 1 (2),55.73, 76

7- براى نمونه ر.ك: UNGA Res. 421 D (V) OF 4 Dec: 1950:the Right of peoples and nations to self

 

ناردن بۆ تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی‌یه‌کان
جاری خوێندراوه‌: 1450
بۆچوونه‌کان (0)Add Comment

نووسینی بۆچوون
بچووکردنه‌وه‌ی خانه‌ی بۆچوون | گه‌وره‌کردنی خانه‌ی بۆچوون

busy