هه‌ڵۆی کوردستان

-
هەڵە
  • JFolder::create: Could not create directory

تکرار تاريخ! انشعاب در حزب دمکرات کردستان ايران

پۆستی ئەلیکترۆنی چاپکردن

 ensheab_-_pdkiپس از کنگره ی سيزدهم حزب دمکرات کردستان ايران، عده ای از اعضای اين حزب جدايی خود را اعلام کردند. اين انشعاب، سومين انشعاب در حزب دمکرات بود. در کنگره ی چهارم اين حزب نيز، هفت نفر (گروه هفت نفری) که اعضای دفتر سياسی و عضو کميته مرکزی را هم به همراه داشتند از اين حزب جدا شدند. کنگره ی هشتم نيز شاهد دومين انشعاب در حزب بود. عده ای جدا شده و خود را "حزب دمکرات کردستان ايران - رهبری انقلابی" نام نهادند. اينها دوباره به حزب پيوستند. اما سومين انشعاب، پس از کنگره ی سيزدهم حزب دمکرات کردستان ايران و در دسامبر ۲۰۰۶، صورت گرفت. اين افراد ابتدا خود را "حزب دمکرات کردستان – ايران" و سپس "حزب دمکرات کردستان" ناميدند.

به عقيده ی نگارنده، دومين و سومين انشعاب حزب بسيار شبيه بوده اند. اخيرا مصاحبه ای با دکتر عبدالرحمن قاسملو، دبير کل وقت حزب دمکرات کردستان ايران با نشريه ی راه ارانی مشاهده کردم. اين مصاحبه برايم بسيار جالب توجه بود. چون به عقيده ی من تاحد زيادی آنچه که در اين مصاحبه بحث می شود و آنچه که امروز وجود دارد، بسيار شبيه هستند. در واقع "انشعاب"، حادثه ای است که در تاريخ حزب دمکرات اتفاق افتاده و به نظر می رسد که اين بار هم تاريخ تکرار شده يا در حال تکرار است.

در متن مصاحبه ی دکتر قاسملو و مواضع امروزه ی حزب دمکرات کردستان ايران و انشعابيون، چند نکته ی برجسته وجود دارند. قبل از پرداختن به اين نکات، لازم است اشاره شود که باتوجه به اعتقاد حزب دمکرات به "دمکراسی درون حزبی"، وجود اپوزيسيون، يکی از ويژگی های حزب دمکرات کردستان ايران می باشد. به عبارت ديگر، هميشه در داخل حزب اپوزيسيون وجود داشته اند. گروه يا گروه هايی که از حزب انشعاب کرده اند، همواره جزو اپوزيسيون بوده اند. اما موارد تشابه انشعابات:

اولين مورد، اعتقاد انشعابيون به "مشروعيت کنگره" است. در واقع هم در کنگره ی هشتم و هم در کنگره ی سيزدهم، هر دو گروهی که اعلام انشعاب کرده اند، در کنگره ی حزب حضور داشته و به "مشروعيت" اين کنگره رای مثبت داده اند. گذشته از اين، اين گروه ها در انتخاباتی که در کنگره صورت گرفته، فعالانه شرکت داشته اند.

دومين نکته "شکست انتخاباتی" در کنگره است که هردو گروه انشعابی متحمل شده اند. هر دو گروه انشعابی در انتخاباتی که برای هيات رهبری (کميته ی مرکزی) حزب صورت گرفته، شرکت کرده اند، اما هردو نتوانسته اند که اکثريت کميته ی مرکزی را در اختيار گرفته و بدين ترتيب متحمل شکست انتخاباتی شده اند.

سومين فاکتو مشترک "عدم وجود اختلاف سياسی و تشکيلاتی" ميان حزب و گروه های انشعابی است. باتوجه به برنامه و اساسنامه ی حزب دمکرات و گروه هايی که در کنگره ی هشتم و کنگره ی سيزدهم از حزب جدا شده اند، هيچ اختلاف نظر سياسی و تشکيلاتی ميان اين گروه ها و حزب وجود ندارد. لازم به ذکر است، گروهی که پس از کنگره ی سيزدهم از حزب جدا شدند، ابتدا تغييری در اساسنامه بوجود آورده و "سخنگوی کميته ی مرکزی" را به عنوان "دبيرکل" معرفی کردند. ولی اين امر يک تغيير موقت بود و پس از چندی دوباره به "دبيرکل" تغيير يافت. اما هيچ اختلاف نظر سياسی (در زمينه ی اعتقادی) ميان اين گروه و حزب وجود ندارد.

چهارمين مورد تشابه "اصرار بر حفظ نام" است. گروه هايی که در کنگره هشتم و سيزدهم از حزب منشعب شدند، اصرار دارند که خود را "حزب اصلی" جلوه دهند. آنها در هر دو مورد خود را "حزب دمکرات کردستان ايران – رهبری انقلابی" يا "حزب دمکرات کردستان" معرفی نموده اند. به عبارت دقيق تر، در هر دو مورد، از مشروعيت نام حزب دمکرات استفاده کرده و خود را حزب اصلی يا همان حزب دمکرات ناميده اند.

پنجمين و شايد مهمترين فاکتور تشابه ميان انشعابات، "وجود افراد مشترک" در اين انشعابات است. يعنی با چشم پوشی از عده ای از افراد جوانی که پس از کنگره ی هشت به حزب پيوسته اند و در کنگره ی سيزده از حزب جدا شده اند، تمامی افراد رده بالای انشعابيون، همان افرادی هستند که در کنگره ی هشتم از حزب جدا شده بودند. به عبارت ديگر، گروه انشعابی کنگره ی سيزده، تاحدود زيادی همان گروه انشعابی کنگره ی هشت است و دوباره تجربه ی خود را تکرار می کند.

در اين يادداشت کوتاه، نمی توان به صورت جزئی تر و با ارائه ی مدارک موارد پنجگانه ی مطرح شده ی فوق بسط و گسترش داد، چه بسا نگارنده اميدوار است که اين کار را در آينده انجام دهد. تنها لازم می دانم که بخشی از مصاحبه "راه ارانی" با دکتر عبدالرحمن قاسملو که در زمينه انشعاب روی داده در حزب و پس از کنگره ی هشتم، صورت گرفته را در ذيل بياورم. با نگاهی به متن مصاحبه ی زير، موارد پنجگانه ی فوق، و نيز موضع گيری های حزب دمکرات و کسانی که پس از کنگره ی سيزده از آن جدا شدند، مطمئنا "تکرار تاريخ" را درخواهيد يافت!

***

راه ارانی: کنگره هشتم حزب دمکرات کردستان ايران، شاهد اختلاف نظر جدی در رهبری حزب بود و متعاقب آن انشعابی صورت گرفت. علل اين انشعاب را چه می دانيد؟ آيا قابل اجتناب نبود؟

قاسملو: اولا در کنگره هيچ اختلافی ميان رهبری وجود نداشت. تمام آنهائيکه در کنگره بودند، بدون استثنا همه تصميمات کنگره را تصويت کردند. تصميمات کنگره به اتفاق آرا انجام گرفته و همچنين گزارش کميته مرکزی به کنگره. به اين ترتيب در کنگره اختلاف نظر درباره مسائل سياسی، تشکيلاتی و نظامی ابدا وجود نداشت. وقتی که انتخابات کميته مرکزی انجام گرفت، همه نمايندگان در انتخابات شرکت کردند، يعنی هيچ کس نبود که در انتخابات شرکت نکند. [سرانجام و پس از انجام انتخابات]عده ای از افراد انتخاب نشدند. اين افراد وقتی که انتخاب نشدند، بعد از کنگره ديگر هيچ مسئوليتی نداشتند، برخلاف آنچه که ادعا می کنند نه عضو کميته مرکزی بودند و نه عضو دفتر سياسی، رفتند و در اول فروردين ماه بيانيه ای منتشر کردند و اعلام نمودند که ح.د.ک.ا به اصطلاح رهبری انقلابی را تشکيل داده اند. پيش از اين که بيانيه ی جدايی پخش بشود، به اين افراد خيلی صريح گفتيم، به عنوان يک حزب طرفدار پلوراليسم، کوچکترين مخالفتی با اينکه چند حزب ديگر هم در کردستان ايران تشکيل بشود نداريم، کردستان ملک ح.د.ک.ا نيست. ملک مردم کردستان است و مردم کردستان هم می توانند به هر حزبی که دلشان بخواهد رای دهند و از آن پشتيبانی کنند. ما هميشه نظرمان اين بوده که نظرات و عقايد خودمان را جلوی مردم بگذاريم و همه گروه ها و سازمان های ديگر هم همين طور، آنگاه اين مردمند که انتخاب می کنند، از کدام گروه، يا از کدام حزب پشتيبانی کنند. ولی کسانيکه در کنگره کوچکترين ايرادی به مشروعيت کنگره نگرفتند، حتی يک کلمه درباره ی مشروعيت کنگره حرف نزدند و خود تا پايان اين کنگره در آن شرکت داشتند، حالا آمده اند و می گويند که ح.د.ک.ا آنها هستند و حزب مشروع را "فراکسيون" می خوانند. اين افراد هر سياستی که داشته باشند مربوط به خودشان است. اختلاف ما با آنها بر سر اين آغاز شد که اسم حزب را غصب کردند. چون کنگره مشروع ح.د. که خودشان هم در آن شرکت داشتند به اين کميته ی مرکزی رای داده که من دبيرکل اش هستم. به همين جهت کاری که آنها کرده اند، کاری است غيرمشروع و غيرقانونی، و الا هر اسمی روی خودشان می گذاشتند، هر راهی که پيش می گرفتند، حتی اگر اين راه در تضاد با سياست ما نبود، ما می توانستيم حتی با آنها همکاری هم بکنيم. قبل از اينکه بيانيه اعلام جدايی گروه خود را پخش کنند، اين را به آنها گفتيم. من حتی کتبا برايشان نامه نوشتم. بعد از اينکه بيانيه پخش شد و در صدد برآمدند که کنفرانس تشکيل بدهند، مجددا برايشان پيام فرستاديم که شما اگر واقعا می گوئيد سياست ديگری داريد يا راه ديگری پيش گرفته ايد، آن وقت بهترين راهش اين است که اسم ديگری برای گروهتان انتخاب کنيد. جالب است که اينها آمده اند واسم خود را گذاشته اند "رهبری انقلابی". به نظر من اين خود توهين به اعضای خودشان است. برای اينکه معنايش اين است که گروهشان انقلابی نيست و فقط رهبريشان انقلابی است. اگر اسم گروه خود را حزب دمکرات انقلابی کردستان ايران هم می گذاشتند، تا اين حد مخالفت نداشتيم. ولی ح.د.ک.ا يکی است و دوتا نمی شود و به همين جهت و از اينجاست که اختلافات ما سرچشمه می گيرد و نمی توانيم اجازه دهيم کس ديگری به نام حزب ما، با مردم طرف شود. به نظر من اين حق مشروع و مسلم ماست. فرض کنيد که مثلا مردم حاضرند به ح.د.ک.ا کمک مالی بکنند، يکی برود به اسم حزب ما به حزب دمکرات از مردم کمک مالی بگيرد يا برعکس سياستی را به اسم ح.د. در ميان مردم تبليغ کند که برخلاف سياست ح.د.ک.ا باشد و اين اشتباه هميشه ممکن است رخ بدهد... متاسفانه آلت دست قرار گرفته اند و برخی گروه ها می خواهند از اينها برای ضربه زدن به حزب ما استفاده کنند. برای نمونه وقتی کنفرانس شان تشکيل شد، تعدادی از آنهايی که در کنفرانس حاضر بودند، پيشنهاد کردند که اسمشان را عوض کنند، ولی کسانی که به اصطلاح در رهبری قرار دارند، صراحتا گفتند ما از سازمان مجاهدين کمک می گيريم و اگر اين اسم را عوض بکنيم، سازمان مجاهدين به ما کمک نخواهد کرد....

... آن چيزی را که شما اسمش را انشعاب گذاشتيد، علل مختلفی دارد، مانند: مقام پرستی و يا قراردادن روابط به جای ضوابط که هنوز هم در کردستان عمل می کند، مثلا يکی برادرش جدا شده، خود او هم رفته است. ليکن علت اصلی خشته شدن از مبارزه طولانی در شرايط سخت است. ببينيد مسئله خيلی ساده است. من وقتی که با پيشمرگان حزب حرف می زنم، آنها خوب درک می کنند. من به آنان می گويم که ما از اينجا می خواهيم برويم به ده "حسين آباد". می رسيم به ده "حسن آباد" که وسط راه است. من خسته شده ام و ديگر نمی توانم راه بروم، ولی نمی گويم خسته شده ام. "کرده ناموسی" يعنی "تعصب کردی" نمی گذارد که به خستگی خود اعتراف کنم. به همين جهت از همراهانم ايراد می گيرم: به من نان نداده ايد، مرا از بيراهه برديد، با من حرف نزديد و الی آخر. تمام اين انتقادات برای توجيه خستگی است، چون ديگر قادر به راه رفتن تا روستای حسين اباد نيستم. اصل مساله اين است. خيلی از اين افراد خسته شده اند. مبارزه سخت است و ما هم قبول داريم که سخت است ولی اينها جرات و شهامت اخلاقی را نداشتند که مساله را صراحتا مطرح نمايند. بودند کسانی که شهامت داشتند، آمدند و گفتند و ماهم تمام امکانات را برايشان آماده کرديم. بعضی ها قبل از کنگره چون می دانستند در کنگره انتخاب نخواهند شد اقداماتی کرده بودند و تماسهايی با سازمان مجاهدين و جاهای ديگر گرفته بودند، برای اينکه چند نفری از اينها باندی بودند که قصد داشتند در کنگره رهبری را قبضه کنند. چون ديدند که در کنگره اکثريت ندارند، بعد از کنگره از حزب جدا شدند. به اين ترتيب مساله خيلی ساده است. در ح.د دفعه اول نيست که عده ای يا از مبارزه خسته می شوند يا کنار می روند. بعد از کنگره چهارم در حزب، واقعا انشعاب روی داد. برای اينکه يک نفر از گروه هفت نفری عضو دفتر سياسی بود، چند نفرشان عضو ک.م بودند. آنها که بعد از کنگره انشعاب کردند، در کنگره به رهبری انتخاب شده بودند. هزار ايراد به سياست حزب وارد کردند، ولی اختلاف اصلی، يک مساله بود و من اين را در يک ميتينگ صد هزار نفری در مهاباد با مردم کردستان مطرح کردم. مساله اين بود که ما اول اسلحه را زمين بگذاريم و بعد برويم با ج.ا مذاکره کنيم، يا خير اسلحه را نگه داريم و حاضر به مذاکره بشويم. اينها می گفتند اسلحه را تحويل بدهيم، آنوقت ج.ا درخواست های ما را قبول می کند، ما هم با تجربه ای که سالهای سال از مبارزه داشتيم و با شناخت از ماهيت ج.ا نظرمان اين بود که سلاح هايمان را نگه داريم. اگر ج.ا بخواهد می تواند با ما مذاکره بکند. اگر به اين نتيجه رسيديم آنوقت می توانيم اسلحه را زمين بگذاريم. الان هم مساله اصلی اين است که عده ای خسته شده اند. بعضی از آنها در کميته مرکزی و دفتر سياسی بودند، مساله را خيلی صريح مطرح کردند. آمدندو گفتند که کميته مرکزی حزب دمکرات لازم نيست حتما اعضايش در داخل ايران باشند، می توانند در خارج باشند، مثلا مثل کميته مرکزی کومله می توانند در سوئد يا انگلستان باشند. اينها پيشنهادشان اين بود. اينکه شش نفری که پيشنهاد کرده بوديم از کميته مرکزی کنار کشيدند، به خاطر يکی از شرط های عضويت در کميته مرکزی بود. کميته مرکزی هر تصميمی درباره ی اين افراد می گرفت و به هر کجا به ويژه به داخل ايران می فرستاد، می بايست بروند. نبايد بگويند نمی رويم و تعهد بايد بدهند که کميته مرکزی، آنها را هر کجا بفرستد و هر وظيفه ای به آنها محول کرد، قبول کنند. اما آنها هيچکدامشان حاضر نبودند اين اصل را بپذيرند. اگر می آمدند پيشنهاد می کردند که ما بنشينيم بحث کنيم که اصلا دست از مبارزه مسلحانه برداريم. بحث در ح.د.ک. آزاد است. ما مثلا در آنها افرادی داشتيم که دو بار در کنگره ما آمد و طومار بلند بالايی خواند که خودمختاری شعار غلطی است و حزب بايد شعار استقلال را مطرح کند. البته هرکس در کنگره حق دارد نظرش را بگويد. اما هردو بار هم نظرش از طرف کنگره رد شد. اين بار هم می توانستند بيايند و بگويند دست از مبارزه مسلحانه بردايم. اگر کنگره موافقت می کرد، آنوقت کميته مرکزی می رفت يک کشور اروپايی يا هر جای ديگر. ولی نمی شود از يک سو مبارزه مسلحانه را پيش برد و تلفنی از استکهلم يا لندن مبارزه را رهبری کرد. اين به نظر من عملی نيست و اصل مساله خارج از تمام مطالب ديگر و انگيزه های شخصی و در واقع فرار از شرايط سخت مبارزه بود...

... [آنها] از نظر سياسی چيز تازه ای ندارند. همچنانکه قبلا تذکر دادم، در کنگره هم به گزارش هيات سياسی و همه قطعنامه ها رای مثبت دادند. پس اختلافات خاص سياسی و ايدئولوژيک با حزب نداشتند. اگر اختلافات سياسی خيلی بزرگی با حزب داشتند، آنوقت می شد گفت که راه ديگری را برای خود انتخاب کرده اند، ولی ندارند. آنها حالا درباره ی گذشته به بهانه گيری می پردازند. خود آنها آن موقع در رهبری با ما شريک بودند...

 

 

ناردن بۆ تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی‌یه‌کان
جاری خوێندراوه‌: 4014
بۆچوونه‌کان (0)Add Comment

نووسینی بۆچوون
بچووکردنه‌وه‌ی خانه‌ی بۆچوون | گه‌وره‌کردنی خانه‌ی بۆچوون

busy