هه‌ڵۆی کوردستان

-
هەڵە
  • JFolder::create: Could not create directory

‎پیتزای دمکراسی و ذائقه ایرانی‎

پۆستی ئەلیکترۆنی چاپکردن

bazyar_-_estegla_-_ku_-__3پیتزای دمکراسی را پیشتر ملی گرایان و روشنفکرانی ایرانی بی خبر از محتویاتش درسته میل میفرمودند اما بعد از اینکه به بحث روز جوامع روشنفکری ایرانی تبدیل شده و محتویاتش تجزیه و تحلیل شد اکثریت قریب به اتفاق آنها به تهوع افتاده و قاش تعیین سرنوشتش را بالا آوردند!

این قاش با تمامیت خواهی و تمامیت ارضی تعارض داشته و ایجاد حساسیت میکرد و روشنفکران پس از مدتها ور رفتن با آن، بسته به میزان آگاهی و مهارتشان در تشویش اذهان رفتارهای متفاوت و گاه جالبی در پیش گرفته یا میگیرند؛

1. شماری از آنها که عموما از واقعیات جامعه خود دور بوده و هنوز در فضای سی سال پیش سیر میکنند و نمیدانند امواج اطلاعات در این مدت به پشت کوهها و ذهن ملیتهای ایرانی هم رسید است دزدکی قاش تعیین سرنوشت را به سطل زباله انداخته و از اساس انکارش کرده یا بحث را به بیراهه میبرند.

2. گروه دوم و گروههای دیگر بعد از آن در جریان بحثها و تبادل نظرهای میان حامیان تعیین سرنوشت و مرکزگرایان شکل گرفتند و هنوز هم وقایعی چون همه پرسی اسکاتلند و واکنشهای پیرامون آنها گروههای دیگری بوجود میاورند.

 

ali_-_pitza_-_2


این دسته از افراد بدرستی میدانستند که اصل تعیین سرنوشت از اصول بنیادین و تاثیرگذار دمکراسی بوده و بحث و مناقشه در این مورد راه به جایی نبرده یا به محکومیت آنها خواهد انجامید از این رو سراغ جزییات مطرح شده در آن و مفاهیمی چون ملت رفتند و طبق عادت دیرین مردمان این منطقه از جهان سعی کردند با ارایه تفسیرها و تعریفهای متفاوت و گاه متضاد از مفهوم ملت ذهنها را به بیراهه برده و نومید سازند.

بنا به تفسیرهای آنها هیچکدام از ملیتهای ساکن ایران شرایط و ملزومات ملت بودن را نداشته و از اینرو حق تعیین سرنوشت و مطالبه حقوق خود را ندارند!

تحقیر و تخفیفی اینچنین را که در آن مردمان و ملیتهایی به وسعت ایران به قوم و زبانهای فراگیرشان به لهجه تخفیف یافته و کل ادیبان و شخصیتهای تاثیرگذار آنها در حافظ و سعدی و فردوسی خلاصه شده را به زحمت بتوان در طول تاریخ سراغ گرفت.

3. گروه سوم خرده گرفتن از تعریف مشخص ملت و مهمتر از آن تحقیر و نفی ملیتهای ایرانی را بر خود روا ندیده اما به ترفند عجیبی روی آوردند و آن نفی و انکار ملت حاکم فارس یا پارس با تمام وقایع و آثار و تجربیات تاریخیشان بود!

بدیهیست که با از میان رفتن ملت مرکزی و حاکم و بانی اصلی استعمار یک قرن اخیر در ایران دیگر اصولا نه استعماری باقی میماند و نه ستمی و نه حاکم ستمگری برای مطالبه حقوق و آنچه بر جا میماند تنها ملیتهایی بودند که با همکاری و همدلی در کنار هم زندگی کرده و سرنوشت همدیگر را رقم میزدند.

اما بیرون از دید این افراد اختلافات فاحش رفاهی و اقتصادی میان قسمتهای مختلف این مجموعه و محرومیتها و وفور نعمتهایی قرار دارد که بدون توضیح و تفسیر مانده اند.

4. شگرد این گروه تطمیع و تحمیق ملیتها با اصلاحات و جملاتی همچون مرزداران غیور، صاحبان اصلی ایرانزمین، کهنترین قوم ایران و نسبت دادن آنها به هر کدام از ملیتها به نوبت و اطمینان دادن به اینکه هیچکس از آنها ایرانیتر نیست هست.

این افراد سعی میکنند به آنها تلقین کنند که نه تنها حاکم و محیط بر سرنوشت خود هستند بلکه بدلیل فرزانگی و اصالت و نجابتشان سرنوشت ملیتهای دیگر هم در دست آنهاست و اگر قصد جدایی و ترک آنها کنند همگی تلف خواهند شد!

فارغ از اینکه از آن روزگاری که سیاستهای سرکوبگرانه و اختناق حکومت باعث نابودی هویتهای ملی و زبان و فرهنگ آنها شده و سربازانی تهی شده از درون و آماده برای جذب هویت جعلی اما پر ذرق و برق و باکلاس پایتخت تربیت مینمود زمان زیادی گذشته و اکنون گردش اطلاعات و شبکه های اجتماعی نه تنها به جان گرفتن دوباره و انسجام هویت آنها کمک کرده بلکه آنها را با معانی و هویتهای بسیار دیگری در گوشه و کنار جهان آشنا کرده و دایره محدود انتخابشان در گذشته را بسیار وسیع تر کرده است.

5. چپها و مذهبیهایی که اینگونه القا میکنند که لیبرالیسم و آزادیهای فردی قادر نیستند انسانها را به سرمنزل سعادت رسانده و به تبع آن سرنوشت ملتها هم از سرنوشت سایر ساکنان زمین جدا نبوده و مخصوصا در حال حاضر که امپریالیسم و نظام سرمایه هژمونی خود را بر تمام دنیا گسترانده است و جز چند قدرت محدود خاورمیانه ای هیچ نیروی دیگری نیست که در مقابلش عرض اندام کند صلاح در آن است که فعلا مردمان زیردست این قدرتها از مطالبه حقوق خود دست شسته و تکرار تهوع آور تراژدی سربازان پاپتی و گرسنه و مملو از عقده ای شوند در خدمت قدرتهایی که میروند تا غول کاپیتالیسم را از پای درآورده و مدینه فاضله بنیاد نهند.

اکثر انقلابها و جنگهای تاریخ را محرومان شکل داده اند و اگر بنا بر این بود که ارتشی گرسنه و عقده ای جهان را به سرمنزل سعادت برساند که تا حالا باید صدها بار رسیده بود.

نیازهای چنین نیرویی نمیتواند از نیازهای اولیه فراتر رود و خواستهایشان هم همان خواهد بود و وای به حال جهانیکه انسانهای نرمال و مرفه و متوسطش نتوانند سرنوشتش را رقم زده و چشم به دست محرومانش داشته باشند.

6. و دسته آخر که همین چند وقت پیش و همزمان با برگزاری همه پرسی استقلال اسکاتلند شکل گرفت.

تمامیت خواهانی که اینبار یک قدم فراتر رفته و نه تنها حق تعیین سرنوشت را از دهها میلیون انسان سلب کرده بلکه حتی حق برگزاری همه پرسی و تعیین و تشخیص خواسته ها و گرایشات قلبی آنها را هم حرام کرده و همچنان خود را دمکرات و تابع دمکراسی میدانند!!

اینان به سراغ تاریخ و دست بردن در وقایع تاریخی رفته و با تلاشی نافرجام سعی در آن داشتند به هر طریق ممکن وقایع تاریخی ملیتها را جوری چیده یا تفسیر کنند که به تاریخ اسکاتلندیها شبیه نباشد و حق تعیین سرنوشت شامل حال آنها نشود.

مانور آنها بیشتر روی مستقل بودن اسکاتلند از ازل! و سپس متحد شدنش با انگلیس بود که طبق اظهارات آنها هیچکدام از ملیتهای ایرانی اینگونه نبوده و لابد بی جهت و یک شبه ناگهان کورد یا ترک یا بلوچ نام گرفته اند و آنهمه سلسله های مختلف پادشاهی و تغییرات بزرگ در خطوط جغرافیایی منطقه را آب و هوا و شرایط اقلیمی شکل داده اند نه قدرت گرفتن یا شکست، استقلال یا فرمانبری ملتها!

آنهمه تلاش و توطیه و جعل و جبهه گیری و خشم و خشونت برای "تمامیت ارضی"

اصطلاحی که از سر و رویش تمامیت خواهی و تعارض با اصول دمکراسی میبارد و استبداد و اصرار بر ارزشها و علایقی که گرچه تاریخی مملو از اشتراکات فرهنگی و همدلی و اتحاد و با هم بودن را به یادها میاورد اما به هیچ وجه در چارچوب ارزشهای نوینی که خوب یا بد بر جامعه ما تحمیل و مسلط شده اند نمی گنجند و با آنها سر سازگاری ندارند.

تجارب تاریخی و مردمان و حکومتهای معاصر اعم از قاجار و پهلوی و اسلامی ثابت کرده اند که توانایی ایجاد عدالت و واگذاری حقوق را نداشته و آنچه در آن استعدادی شگرف دارند بازتولید استبداد است و خشونت.

شکی نیست که اکثریت آنانی که بر تمامیت خواهی اصرار میورزند از طبقه حاکم بوده یا هستند و دانسته یا ندانسته به حقوق دیگران آلوده اند یا هنوز مزه اش میکنند.

و اما تو نویسنده یا روشنفکر بیرون از این قاعده ای که خود را منصف و آزاده میپنداری فراموش مکن قلم تو تاثیر دارد و شرفی که اگر پاس نداری باسانی پایمال میشود.

همراهی تو با این جریان یعنی مهر تایید بر تمام اختلافها و محرومیتها و تفاوتها و تبعیضهای آشکار و ویرانبار،

بر وزن سنگین بار کولبر و کارگر و کولی و کشاورز تهیدستی که هموطن و همنوع خود میپنداری،

بر پشتهای خمیده و دستهای پینه بسته و پاهای برهنه.

پرسه های بی سرانجام جوان جویای کار و تلاشهای نافرجام کودک و آموزگاری که زبان مادریشان در حکم کالای قاچاق درآمده است.

ترس از تجزیه طلبی و تجزیه و از هم گسیختگی در دنیایی که روزبروز منسجم تر و متحدتر شده و مرزها و محدودیتهای جغرافیایی و ملی و مذهبی را درمینوردد و واحدها و مقیاسهایش را یکسان و مشترک میکند ترسی کودکانه، نامعقول و مضحک است و بهانه ای برای استمرار استبداد و استثمار توده ها.

در خاورمیانه ای که محال است به سمت عقب برگشته و مرزهای جدیدی در داخل ایجاد کرده و برعکس تمام شواهد نشانگر آن است که به سمت اتحادیه ای چون اروپا تمایل داشته و یک کولونی و مجموعه منسجم از اشتراکات ترک و کورد و فارس و عرب.

این کولونی در مقیاسی کوچکتر در ایران سالهاست که تمرین همزیستی مسالمت آمیز و انحلال تفاوتها و تعارضهای بزرگ میکند و اگر تمامیت خواهی و استبداد سد راه برگزاری و تمرین فینال این همزیستی که همانا واگذاری حقوق و بومی کردن قدرت و نیروها است نشود براحتی میتواند تجاربش را با تمام خاورمیانه به اشتراک گذاشته و الگو و کانونی شود برای تمرین دموکراسی و تشکیل یک اتحادیه قوی و منسجم و ثروتمند با میراثهای غنی فرهنگی که جهان بوضوح خلاش را احساس کرده و نیاز به یک آلترناتیو مطمین اینچنینی برای جایگزینی دارد.

خاورمیانه اکنون در آتش میسوزد چون ما و همسایگان بجای تجارب مفید همزیستی افکار فاشیستی و نژادپرستانه خود را به آنجا صادر کرده و اینگونه با حماقتی بی نظیر به هویت انسانیمان پشت کرده ایم تا هویت ملیمان مصون بماند!


ناردن بۆ تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی‌یه‌کان
جاری خوێندراوه‌: 1198
بۆچوونه‌کان (0)Add Comment

نووسینی بۆچوون
بچووکردنه‌وه‌ی خانه‌ی بۆچوون | گه‌وره‌کردنی خانه‌ی بۆچوون

busy