هه‌ڵۆی کوردستان

-
هەڵە
  • JFolder::create: Could not create directory

ایرانی بودن از دیدگاه دكتر قاسملو

پۆستی ئەلیکترۆنی چاپکردن

rambod-didga-1پخش مصاحبەی سالها پیش د.قاسملو با آقای عنایت فانی در تلوزیون بی بی سی و سخنان ایشان پیرامون مسالەی ایرانی بودن کردها حرف و حدیثهایی برانگیخت کە لازم می‌دانم توضیح کوتاهی در مورد آن داشتەباشم.

در واقع من هیچ تناقضی میان خواستهای ملیگرایانەی حزب دمکرات و شخص د. قاسملو و تاکید ایشان بر ایرانی بودن کردها ندیدم. در واقع نکتەی ابهام در چگونگی تفسیر و تعریف ایرانی بودن است. چرا کە دو تفسیر نە تنها متفاوت بلکە کاملا متضاد از مفهوم ایرانی بودن وجود دارد:

نخست ، تفسیری است توتالیتاریستی و بر گرفتە از دیدگاه افراطی و شوینیسم رضا خانی کە نشات گرفتە از ناسیونالیسم دولتی و هژمون طلب فارسهاست.

اما ویژگیهای این رویکرد چیست؟

١: رویکردی تاریخی جهت توجیه و تبیین توهم برتری آنهم با جعل تاریخی ٢٥٠٠ سالە بە نام ایران کە از زمان بە قدرت رسیدن کورش هخامنشی آغاز می‌گردد (و البتە حذف تاریخ حکومت مادها از این تاریخ). در حالیکە کلیەی اسناد و مدارک معتبر و قابل استناد تاریخی دلالت بر قدمت کمتر از ١٠٠ سالەی ایران دارند، یعنی از زمان بە سلطنت رسیدن رضا خان.

٢:فرضیەی تک هویتی ملت ایران و قرار دادن ماهیت فارسی در مرکز این هویت تازە ساخت . یعنی فارس بودن تحت پوشش هویت ایرانی، چرا کە تمامی عناصر فرهنگی و هویتی ایرانی بودن و بە ویژە زبان از آن ملت فارس است.

٣: محوریت دادن بە ملت فارس در ایران و پذیرش حاشیەای دیگر ملتها ، آنهم نە بە عنوان ملت بلکە بە نام اقوام ایرانی و هویتهایی صرفا فرهنگی و نە سیاسی کەاز عواقب آن می‌توان بە تقسیم ناعادلانەی قدرت و ثروت یابە تعبیری واضحتر انحصار و تمرکز آنها در دست ملت فارس و همچنین تبعیضهای چشمگیر فرهنگی و اجتماعی اشارە نمود.

٤: حکومت متمرکز دیکتاتوری و سیستم توتالیتاریستی ، در واقع این تمرکز و تبعیض برای دوام و ادامەی حیات خویش و جلوگیری از نضج و ظهور افکار و خواستەهای مخالف و غالبا آزادیخواهانە نیازمند یک نظام حکومتی تمامیتخواه و سرکوبگر است. چنین نظامهایی عموما از ماهیتی فاشیستی برخوردارند . کە از بارزترین شاخصەهای آنها انکار و تحقیر دیگر ملتها ، تئوری توطئە ، عظمت‌طلبی شوینیستی و ... می‌باشند.

دوم تفسیری است دمکراتیک و منطبق با موازین منشور سازمان ملل متحد و میثاق جهانی حقوق بشر .

شاخصەهای این رویکرد عبارتند از:

 

bbc_-_qasimlu_25_-_2


١:قرائتی است دمکراتیک و مدنی از همزیستی در ایران با تاکید بر حق تعیین سرنوشت یعنی بە دور از توهمات تاریخی و عوامل متنوع و تنش‌زای فرهنگی، مبنای همزیستی را بر اتحاد اختیاری و پذیرش و تحمل متقابل قرار می‌دهد. بر اساس این تفسیر ملتهای شکل دهندەی ایران بر پایەی خواست و ارادەی مستقل خویش و با قبول تنوعات و تفاوتهات یکدیگر بە هم می‌پیوندند نە بر اساس یک جبر تاریخی. پس درچنین رویکردی هیچ پیش فرضی دال بر سابقەی تاریخی ایران باستان یا اولویتی کە برتری یکی از ملتها بر دیگر ملل را توجیە نماید بە رسمیت شناختە نمی‌شود و همچنان کە اتحاد و همزیستی این ملتها اختیاری است جدایی واستقلال آنها نیز اختیاری و مشروع می‌باشد.

٢:تاکید بر کثیرالملە بودن ایران و مخالفت با محوریت هر کدام از ملتها. از این منظر ایران را ملیتهای گوناگونی بە وجود می‌آورند کە هر کدام از ویژگیهای فرهنگی و تاریخی خاص خود برخوردارند کە پذیرش همگی آنها الزامی بودە و هر گونە تلاشی در راستای تحمیل یک فرهنگ ویا تاریخ مشترک کاملا مردود و غیر قابل پذیرش می‌باشد.

٣:ایجاد یک حکومت غیر متمرکز دمکراتیک و نظامی فدرال بر مبنای تفاوتهای فرهنگی و حوزەی جغرافیایی است. کە همان فرالیزم ملی_جغرافیایی می‌باشد . یعنی در همان حال کە هر کدام از ملتها در حوزەی جغرافیایی خویش قدرت و اختیارات اداری لازم را جهت تصمیمگیری در دست دارند بە طور همزمان و بە نسبت مساوی در ساختار مرکزی قدرت در کشور هم حضور داشتە و در فرآیند سراسری تصمیم‌گیری نیز سهیم می‌باشند. چنین نظامی باعث تقسیم برابر و عادلانەی قدرت و ثروت در جامعە گشتە و زمینەهای لازم را جهت مشارکت و توسعەی همە جانبە فراهم می‌آورد.اگرچە د.قاسملو از نظر شکلی و برحسب شرایط زمانی بر فرمول خودمختاری تاکید می‌ورزد اما بە لحاظ محتوایی فدرالیزم را مد نظر داشتە و حتی در مواردی نیز بە صراحت از آن نام بردە است.

حال با درنظر گرفتن اینکە بینش د.قاسملو نسبت بە ایرانی بودن منبعث از رویکرد دوم می‌باشد آیا می‌توان میان ماهیت کردی و ملی‌گرایانەی افکار وی و ادعای ایرانی بودنش تناقضی یافت؟ بدون شک تعبیر دکتر قاسملو از ایران و ایرانی با دیدگاه نخست کاملا مخالف است ، دیدگاهی کە متاسفانە اغلب ملی‌گرایان ایرانی و حاکمان هشتادسال عمر ایران را شامل می‌شود. از منظر د. قاسملو ایران را باید از نو ساخت و ایرانی بودن را چنانکە از سخنانش برمی‌آید باید تفسیری دمکراتیک نمود. چرا کە اگر پندار د.قاسملو نسبت بە ایران و ایرانی بودن همان پنداشت عامیانە و رایج بود، هرگز زندگی خود را وقف مبارزە با چنین نگرشی و برای تحقق خواستهای ملی_دمکراتیک ملت کرد نمی‌نمود. منحصر نمودن مبارزات د.قاسملو در چهارچوب افکار و خواستهای دمکراتیکش بە منظور انکار بعد هویتی و ملی‌گرایانەی مبارزات وی نشانەی درکی آگاهانە و یا ناآگاهانە ناقص از وی و تلاشی سادەانگارانە است.

سخن پایانی

در پایان این مبحث ممکن است این پرسش بە ذهن خوانندە خطور کند کە چنین ایرانی کە د.قاسملو مد نظر دارد هرگز تحقق نمی‌یابد و از این پرسش بە این پاسخ برسد کە د.قاسملو گرچە در گفتار از ایرانی بودن کردها سخن می‌گوید اما در عمل راه جدایی را می‌رود چرا کە توقع وی از ایران هرگز محقق نخواهد شد. هرچند کە این استدلال نوعی پیشداوری است اما بر فرض صحت آن هم نمی‌توان تقصیر را بر گردن د.قاسملو و کردها انداخت. بلکە مقصر آن کسان و جریانهایی هستند کە نشات گرفتە از رویکرد نخست حاضر بە دست کشیدن از هژمون‌طلبی و تقسیم مساوی قدرت و ثروت در جامعەی ایران نیستند. منطقی نیست و نمی‌توان انتظار داشت کە چندین ملت صرفا بە خاطر لجاجت و خود برتربینیهای یک ملت از حقوق مسلم و مشروع خود دست کشیدە و تسلیم خواستەهای نامشروع و افزون طلبانەی او گردند. بەطور خلاصە می‌توان گفت کە حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران نە در گرو تسلیم ملتهای تحت ستم ایران بلکە مستلزم عدول ملت حاکم از انحصارگری و برتری‌جویی و پذیرش تعریفی نوین از ایران و دوبارە ساختن آن بر مبنایی دمکراتیک می‌باشد.

 

لينك مربوطه:

گفت و گوی پخش نشده ای با عبدالرحمن قاسملو یک ماه قبل از قتل او در بیست و پنج سال قبل


ناردن بۆ تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی‌یه‌کان
جاری خوێندراوه‌: 1566
بۆچوونه‌کان (0)Add Comment

نووسینی بۆچوون
بچووکردنه‌وه‌ی خانه‌ی بۆچوون | گه‌وره‌کردنی خانه‌ی بۆچوون

busy