هه‌ڵۆی کوردستان

-
هەڵە
  • JFolder::create: Could not create directory

خط سوّم

پۆستی ئەلیکترۆنی چاپکردن

behzad_-_mahe_asal_2آن خط سوم همين نزديکى ها از پس عمرى انتظار، به پابوس روژهه لات و مادران شهيدان خواهد شتافت عاشقانه، همين نزديکى ها، اين حوالي، به ره شه مه نرسيده و شکوفه نزده، همين نزديکى ها، اين حوالي.

 آن خط سوم "من" نيستم، "تو" نيستي، "او" نيست، هيچ ضمير مفردى را يارست ادعايش و جربزه ى گفتنش نخواهد بود. ديگر از امروز تا پايان، "ما" هستيم، به گستره ى يک تاريخ، به عظمت يک ملت، به مقام بالا مقام "انسان"

 اگرچه او را لاغير خواند و آن يکى را هم او مى خواند و هم غير اما خطاط هستى اين گونه نگاشت که خط سوم، از اکنون تا جاودانه، "ما" باشيم، به پهناکرد روياهاى مان، از

"باکوور ولات" تا "حه مرين"، از "روژئاواى کوردستان" تا "خورهه لات نيشتمان"، تا به فرّخ جاودانه ى نخستين اشعه هاى هستي، خورشيد را روشنا چراغ صبورى پيشه گان اما اميدواران ديگر هرگز مباد شبانشان سازد.

آن خط سوم سرانجام رسيد تا "سلماس" و "خوي" و "ماکو" و "اروميه" و "قاسملو درّه اش"، نشانى "قنديل" را به پيک رسانان چهارگوشه ى هستي، اشارت کنند و بياگاهانندشان که اينجا در اين سرزمين، هر روز، "قنديل شاه" مغرور از هرگز زانو نزدن، زانو مى زند در برابر همان دره اى که بزرگا فرزندش، پرده ى شب شکافت و کرد بودن را خدايي-پله به جهان بخشيد و شدن يک ملت را هم به قلم خون سرانجام بنگاشت.

 

behzad_-_xate_3_-_2


خط سوميان از "سردشت" زردشت-شهر شهيدان نفس بريده به خشم دژخيمان- تا "پيرانه شهر" و "نقده" و "قارنا" و "مهاباد" و "شنو شنه اش"، بانگ آزادى به سه سوار "چوارچرا"، رسانند که ديرى پاييد غربت نشينى تان، اما رنگينه سرخ و سپيد و سبزه اش را با خورشيدى باز به پيشگاهتان آورد که تا هميشه غروب نخواهد کرد و دست به دست، از "نقده" و "قارنا"ى تا هماره شهيد و مظلوم، "دژ-شاهينيان" را روانه ى "افشارتکاب" و "سليمان تخت" و ديگر نه "ده ئيوان رود

" که اهوراشهر خواهد کرد تا نويد پيروزى دهند و عروس شهر يگانه سرا را به ميهمانى نيکروزنشينان نيک انديش روانه کرد خواهد به پاس 11 سوار و از پس پنج ده سال انتظار، سرخى گونه ى "زرافشان" را از داغ شيرسالارانش خواهد سترد....

خط سوم سرانجام از راه آمد تا از "ئاربابا"، بر "شاظهور دشت" بانگ دهد به دهل فتح که "بابان شهر" و "هه وليرقه لا"، بزرگى و ميهمان نوازيتان را در سال هاى وبا، دليل يکى بودن مان مى دانيم و زردى غربت نشينى ها مان را با سور سرخ اين بار اما از انگور شراب هاى باغ بهشتى مان، پاس خواهيم داشت. پيمان بسته ايم هم ببخشيم هم فراموش اما مديونيد اگر هر از گاهي، به ديدار غريبه قهرمانانمان، قدمى رنجه نکنيد که بسياريشان در همان وبا روزها براى لقمه نانى آمدند صبح اما هرگز باز نيامدند و سرمست از عاشقانه ى آزادي، هرگز به دشنه هايى که از پشت بر تنهاى رنجورشان فرود خواهد آمد نيانديشيده بودند.

خط سوم رنجور اما پر اميد با روياهايش اندکى ديگر همين روزها، به پابوس "دايه به هيه" خواهد آمد که مادر جان! اکنون برخيز و جامه ى نو بپوش و بى هراس، سفره ى شب ساز کن که پسرانت، همين شب ها ميزبان شاه داماد سرخه قباى کردستان خواهند بود و "ئه لمانه"، تا آزادى هست و آزادگى نيز، قبله گاه آزادگان خواهد بود.

خط سوم از راه خواهد رسيد همين نزديکى ها از "هزارپيچ"جاده ى عشق و با طوافى هفت به هفت از "نگل" تا "ئاريز شهيدان"، عهد بسته است بى پاى افزار، نمازخوانان و سجده کنان، به سوى شهر هفت دروازگان ندا در دهد:

ای تو همیـشـه همه جـا اکنون به تو رسـیده ام

اسـارت را به لعنت زنجير کردم. مى پذيرى ام؟ نشانى خدا را مى خواهم از تو بازپرسم؟ از آبيدر مى پرسى به کدام سو بايد رفتن؟.....

****

آبيدر اکنون، نگران اگرچه مغرور، نيک دريافته است که پيمان به کيهان بستگان، به چه سان آمده اند؟ آمده ‏اند که ديگر بازگشتنى نه، يا شاهد آزادى را در آغوش خواهند کشيد و خورشيد را تنها نخواهند گذارد يا ‏آزادى شان به آغوش خواهد کشيد....

خط سومى ها نيک دريافته اند که اکنون ديگر راه سومى وجود نخواهد ‏داشت و آنچه هست "يا ئازادى يا ئازادي" است در اين کوره گاه ذکر.....‏

ازقنديل و نيکروز و ئاريز، همه يا آمده اند يا روانه اند و اين بار منزلگه ديگر سنه دژ نيست، بيجار و بهار و ‏قروه را از سلام آفتاب تا "کامياران"-اين ياران کام-کاروانيان خورشيد، شبى به اتراق، نفس ها تازه کرده اند ‏به نيت عروج از کبيرکوهان به سوى دريا.‏

خط سوميان، کناربه کنار، سيروان را در امتداد، به جستجوى "کوه دشت مقدس"-کورمه يسن-پاى پوش ‏عشق، "پووزه وانه" ساخته اند، منزلگاه بعدي، شهرى است به قدمت خود تاريخ، به بلنداى عشق،... و ‏گواه او، فرهاد است و تبرى که اتفاقا "ديشب صداى اش نيامد" و اهالى باز مى گفتند: شايد به خواب ‏‏"شيرين"، رفته است اين رويانشان فرهاد کوهکن....‏

رزم آوران نور امروز "شکر" و "عشق" و "آزادي" را مغرب، سه رکعتى در تاق بستان خواهند ساخت و فردا، ‏صلات ظهر، "سيمره" اى خواهند شد و به آب روان اش، ايلام را به کردستان، باز گره خواهند زد.‏

اکنون ديگر همه جا هلهله است، قنديل مى خندد، شلماش، قهقه ها به پايين، آب افشان، مکريان، چوپى ‏کنان، چو.پى به ئاربابا و نه که روز مى سپارد و "ئاريز، ئاريز، ئاريز"، اوباتو را به مقاومت مى خواند که ‏سيمره، امروز خورشيد نزده، "اولم يار، آخرم يار" را از حضرت اش، تنبور زنان، خود، بانگ بدرقه و عشق، ‏رمزينه کرده است.‏

خبرها يک از پى يک، يکايک مى رسند که "ليلاخ" نيز مجنونيان را در بزم ليلا، حنا بسته و اينک، آزادي، ‏ارتشى است به پهنابر سرزمينى که از هر چهار سوي، افلاکيان دژنشينان لرستان را اسم شب پيمانه ‏ساخته....‏

خط سوم سرانجام براى آخرين بانگ مهيا مى شود، دريا دريا رزم آور، دشت ها دشت ها پيشمرگ و ‏آسمان آسمان، کردستان، پيام آخرين را مى خواند، واپسين منزلگاه، ساحل نيلگونه ى خليج لر، در ‏"هورموزان"، در آخرين غروبى است که مشعل رهايي، هرگز ديگر "ئاته ران کوژان" را باز نخواهد خواند، ‏"شرفخان" در واپسين منزل، نامه ى شرف يک ملت را "له قه نديلى سه ربه رزه وه"، به واژگان خون وجنون ‏وعشق، به وضوى يک ملت براى نماز شکر در ساحل خليج، پيش نماز خواهد بود و خداوند نشسته بر ‏عرش، که از بامداد امروز، کتاب الفباى آموزش کردى را تا همين دوچشم برهم زدنى پيش، از بَر مى کرد ‏خود به قدمگاه پيشمرگ کردستان آمده است. نماز "از قنديل تا خليج" ظهر عيد فردا، سجاده اش سه رنگ ‏است و ذکرش، ئه ى ره قيب، قنوتش "ماوه قه ومى کوردزمان، رکوعش، ئيمه روله ى ميديا و...، و سجود ‏و تحيت و سلام چپ و راست اش، نايشکينى دانه رى توپى زه مان، ...ها له سه رپى وه ک دلير، ‏گيانفيدايه گيانفيدا و ...سرانجام، نشستن دوباره بر عرش کبريايى گهواره جنبان تمدن، گاهواره جنبان تمدن ‏است.....‏

خط سوم نيک دريافته است که راه سومى وجود ندارد و آنچه هست و بايد و بايد، يا آزادى يا آزادي، از آبى ‏قنديل تا خليجگاه آبي، ازآبى قنديل تا خليجگاه آبى خواهد بود.....‏


ناردن بۆ تۆڕه‌ کۆمه‌ڵایه‌تی‌یه‌کان
جاری خوێندراوه‌: 1128
بۆچوونه‌کان (0)Add Comment

نووسینی بۆچوون
بچووکردنه‌وه‌ی خانه‌ی بۆچوون | گه‌وره‌کردنی خانه‌ی بۆچوون

busy